تبليغاتX
بیست و دوم اسفند، دانشگاه صنعتي شريف
امروز 

چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385

از ۲۵ روز گذشته تاکنون مطلب جدیدی برای ما ارسال نشده است.

sharifuni.anjoman@gmail.com

نوشته شده توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف در 21:2 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385

باز هم هیاهو

نویسنده مطلب: یک دانشجوی ۸۴ای

-------------------

از روزتدفین شهدا تا امروزپیگیر تمامی ماجراها بوده ام وبیشتر نوشته ها و تعاریف و تفاسیر را خوانده ام.

بعضی نوشته ها حسابی ناراحتم کرده اند ولی سعی کردم فراموششان کنم اماعده ای در این میان چنان از موضع قدرت هیاهو میکنند که دیگرتاب نمی آوری،می خواهی بدانند که این جو سازی ها و فرضیات کودکانه تاریخ مصرف دارد و دیگر به خورد کسی نمی رود.

ازاینکه انجمن اسلامی تاامروزسعی نکرده دربرابراتهامات خنده دارعده ای انسان جوگیرافراطی ازخود دفاع کندواستدلال بیاورد خوشحالم،به چند دلیل:

اول اینکه مشخص میشود برای دانشجوی مملکت آنقدرشعورقائل است که نخواهد برای رهایی از چنین اتهاماتی توضیح واضحات بدهد.

دوم اینکه دانشجوی هشتاد و چهاری مثل من می فهمد آن که با جرئت تمام به هرکس وهر جورکه میخواهد توهین میکند ،هش دارمیدهد وتهدید میکند حمایت میشود و بودجه ی میلیاردی دارد،نه آنکس که حتی حقایق را نیز نمی تواند بیان کند.

وحالا روی صحبتم باکسانی است که هرگاه احساس ترس میکنند به هرکه بخواهند انگ وطن فروشی و همکاری با استکبار میزنند ،هرجا کفگیرشان به ته دیگ میخورد و دستشان رو میشود شروع به افشای توطئه های خیالی و فرضیه پردازیهای مضحک میکنند و با ایجاد رعب و وحشت تا مدتها حاشیه ی امنیت برای خود و رفقایشان ایجاد میکنند .

این بار برای برداشتن مزاحمین ازسرراه سوژه ی خوبی دارید:شهدا

اگر به فکر خاکسپاری آبرومندانه وحفظ حرمت شهدا بودید سعی نمیکردید مخالفین را نادیده بگیرید ،جلسات توجیه مخالفین را با چند مخالف مجازی برگزار کنید(خودم در یکی از این جلسات بودم که به علت نبود هیچ مخالفی!!!چند نفرنقش مخالف را بازی کردند)و حتی کسی را قابل ندانستید که حتی یکی از اهدافتان را بیان کنید.

خوب تقصیری هم ندارید جلسه ی سپاه مهمتر است.

حتما روز تدفین هم خیال کردید این جمعیت مخالف مجازی هستند یا اینکه آنقدر بی تدبیر بودید که این مخالفان دم کلفت وابسته به فلان کس وفلان گروه را با بودجه میلیون دلاری دست کم گرفتید یا بیایید اعتراف کنید حالا که آبها از آسیاب افتاده مغلطه میکنید و در پی سوء استفاده از احساسات دانشجویان هستید ،دانشجویان ساده دلی که به اندازه ی کافی بازی خورده اندو شما نقطه ضعف هایشان را خوب می شناسید .همه ی شلوغی ها و جنجال ها وحرمت شکنی ها را انداخته اید گردن چند نفر از مخالفان و مدام دیگران را می ترسانید که این ها توطئه بر علیه امنیت ملی بوده وقرار بوده فلان شود وحالا میخواهند فلان کنند !!!

امّا:

خیالتان راحت ،زیاد زحمت نکشید ،نیازی نیست شلوغش کنید واتهامات جدید ارائه فرمایید در ابتدای آغاز کار دولت مهرورزی برای نشان دادن حسن نیت دوستان هم که شده عده ای معلوم الحال !!!گوشمالی خواهند شد وخودتان بهتر میدانید .

ولی ایکاش از همان شهیدانی که امروز سنگشان را به سینه میزنید یاد میگرفتید بریدن از دنیا را و با آبروی آنها وپیکرنصفه و نیمه اشان چنگ نمیزدید به چیز هایی که برای آنها ارزشی نداشت که اگر داشت بزرگترین دارایی شان رافدا نمی کردند تا امروز شما در این سرزمین جولان دهید وخفه کنید هر اعتراضی را و میماندند

و حرص میزدند و از انسانها نردبان می ساختند و می رسیدند به آنچه امروز کم کم برایتان قابل دسترس میشود .

تبریکم را بپذیرید،راه هوشمندانه ای پیش گرفته اید.

مطلب فوق ۳ اردیبهشت به آدرس sharifuni.anjoman@gmail.com ارسال شده است.

نوشته شده توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف در 14:29 | موضوع: تحلیل
• لینک ثابت   • 

یکشنبه دهم اردیبهشت 1385

دو روایت

وبلاگ همچنان منتظر نوشته های شماست: sharifuni.anjoman@gmail.com

------------------------

دو روايت

 

روايت اول:

قسمتی از کتاب "صد سال تنهايی" اثر معروف "گابريل گارسيا مارکز" که مربوط به کارخانه موز ميشه را خلاصه کردم:

 

کارگرهای کارخانه موز در اعتراض به شرايط سختی که بر اونها حاکم بوده دست به تجمع گسترده‌ای می‌زنند طوری که ارتش وارد عمل شده و عده‌ی بسيار زيادی از معترضين رو به ضرب گلوله از پای در می‌آورد. دولت جسدهای مخالفين رو در واگن‌های قطاری ريخته و اون‌ها رو به مقصد نامعلومی می‌برد. خوزه آرکاديو يکی از اين معترضين است که به ظن ماموران کشته شده است. پيکر او را هم بين بقيه اجساد در قطار جای می‌دهند اما خوزه که در اثر جراحات بسيار زياد از هوش رفته بود در قطار به هوش می‌آيد و وقتی متوجه ماجرا می‌شود از واگن خود پايين پريده و پس از چند روز پياده‌روی طولانی به شهر خود -ماکوندو- بازمی‌گردد. و در اولين اقدام به خانه يکی از اعضای شهر پناهنده می‌شود و از زن صاحب‌خانه می‌پرسد: بعد از کشتار مردم چه اتفاقی افتاد؟ زن پاسخ می دهد: کدام کشتار؟ وقتی اين سوال را از بقيه مردم هم می‌پرسد همين جواب را بدو می دهند. گويی همه مردم اون واقعه فجيع را از ياد برده‌اند. پس از مدتی ماموران دولتی هم به دنبال خوزه گشته و او مجبور می‌شود خود را برای هميشه در اتاق خود محبوس کند.

 

روايت دوم:

حوادث ۲۲ اسفند دانشگاه را يادآوری نمی کنم. ولی ديروز که به همکف ابن سينا رفتم بسيج نمايشگاه عکسی برپا کرده بود و طی آن به طرز وقيحانه‌ای کل وقايع آن روز را منکر شده‌اند. اين که غير دانشجويی وارد دانشگاه شده؛ اينکه باتومی وجود داشته؛ اينکه دانشجويی کتک زده شده و قص علی هذه..

 

تاریخ ارسال نوشته: ۳۰ فروردین

نوشته شده توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف در 13:57 | موضوع: متن ادبی
• لینک ثابت   • 

دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385

خام –ِ پخته !!!!

بابت اینکه همچنان نوشته هایتان را برای ما می فرستید٬ متشکریم. هر حادثه ای - کم و بیش - هیجاناتی به همراه دارد که با گذر زمان٬ آن هیجانات فروکش می کند. هر چه از ۲۲ اسفند دورتر می شویم٬ پیگیری و حساسیت دانشجویان کاسته می شود و به تبع آن تعداد خوانندگان وبلاگ. چنان که گویی موافقین بیش از مخالفین نوشته های این وبلاگ را پیگری می کنند.

آنچه پس از هیجانات می ماند٬ تحلیل های منطقی و عبرت آموزی است. بازبینی رفتار گذشته و یافتن راه چاره ای برای آینده. تجربه٬ معلم انسان است و آن کس که با فروکش کردن احساساتش٬ تحلیل و نقد را نیز فراموش می کند و فقط به ذکر ماوقع می پردازد٬ از این معلم بی بهره مانده است.

برایمان بنویسید از درس هایی که هنوز کسی در این وبلاگ منتشر نکرده است. بنویسید از کارهایی که می توانستیم بکنیم و نکردیم. بنویسید از کارهایی که پس از این می توانیم بکنیم : sharifuni.anjoman@gmail.com شاید کسی بخواند و در راه و روشش تجدید نظر کند.

--------------------

به نام خداوند تک تک ثانیه ها

خام –ِ پخته !!!!

 

می خواهم از روز 22 اسفند و بعد از آن با نگاهی متفاوت از آنچه تا کنون نوشته اند بنویسم .

می خواهم به اثرات مثبت آن روز بیاندیشم و از آن چه برای من دانشجوی بی تجربه مفید بود ، بنویسم .

اگر از نگاه انسان مثبت نگر به قضایا ی آن روز و بعد از آن نگاه کنیم می بینیم که اثرات چندان بدی هم نداشته! چرا عادت کرده ایم که همیشه به جنبه های منفی و ظاهری قضایا نگاه کنیم ؛ به نظر من گاهی مواقع بهتر است تا از شرایط پیش آمده استفاده کرد و به نفع خویش از آن بهره برد .

 

در روز21 اسفند ، یک روز قبل از دفن شهدا ما (من و  خیلی ها مثل خودم و نه لزوما همه) خام خام بودیم ! و شاید برای اولین بار بود که خودمون شخصا توی یک تحصن شرکت می کردیم برای رساندن صدای خود به گوش کسایی که یا واقعا نمی شنیدند و یا نمی خواستند که بشنوند . ما توی دانشگاه کاری غیراز درس خواندن کردیم ، کاری که شاید خیلی وقته این جور فعالیت ها با دانشجو ها غریبه شده ...

و این به نظر من واقعا قشنگ بود ...

 

و روز بعدش دیدیم که تمام تحصن دیروزمون الکی بوده و برخلاف وعده های داده شده عمل شده ، اما باز هم تحصن کردیم و این بار طولانی تر و شاید هم با انگیزه تر !

شاید هر عقل محاسبه گر دور از صحنه ای می توانست بیا ندیشد و به این نتیجه برسد که کار دفن شهدا تمام شده است . اما مایی که دیروز تجربه ی یک تحصن آرام را کرده بودیم و تا حدودی حا ل و هوای متفاوتی در ما ایجاد شده بود فکرمون چیز دیگر بود و اراده هامان نیز پایدار تر.  و شاید جو آن روز بود که از ما دانشجویانی از نوع دیگر ساخته بود  متفاوت از روزهای قبل .

 

آن روز باز هم برای اولین بار ، مخالفان و موافقان نشستند و در حضور افراد زیادی با هم تبادل نظر کردند و مطمئنا اکثر سخنران های دو طرف می دانستند که کار تمام شده است ولی از شرایط بوجود آمده استفاده کردند تا انگیره و هدف خود را از مخالفت یا موافقت به گوش حاضرین برسانند چرا که بودند کسانی  که دلیل بودن خود را در آن جمع نمی دانستند و تازه بعد از آن سخنرانی ها بود که دانستند و بعد ها به دیگران می گفتند .

و آن جو گفتگو چقدر قشنگ  بود  ...

 

و حتی پس از دفن شهدا ، ما ایی که انتظارش را نداشتیم و شاید تجربه اش رو ، شکه شده بودیم و عصبی و حتی بعضی هامون بد جوری به هم ریخته بودیم و چه کارهایی که از روی خشم نکردیم . خود من اگر به خاطر ترسش نبود و یا بهتر بگم اگه جراتش رو داشتم  حتما شیشه های اتاق رئیس دانشگاه  رو می شکستم تا شاید کمی از عصبانیت ام کاسته شود. ...

اما می دیدم که خیلی از انجمنی ها – البته با تجربه هاشون – چقدر خونسرد بودند و خوددار .و محتاط و عاقبت اندیش ؛ شاید اونا می دونستن که بعد ها همین خشم های کوچک ما ، بهانه میده  دست اونایی که دنبال بهانه اند و مقصر .

 

اما عوضش فکر می کنم من هم الان از این نوع تجربه ها – هر چند کوچک – به دست آورده ام ؛ من هم درس های زیادی گرفتم برای کنترل خشم ؛ برای اینکه یادم باشه اوضاع همیشه اونجوری پیش نمی ره که من می خوام و اگر وضع بدی پیش آمد خودم بدترش نکنم – مثل سکوت فردای آن روز که از هر فریاد نسنجیده ای رسا تر بود- شاید  مهمتر از همه  حفظ آرامش و اتحاد بعد از هر حرکت گروهی.

تا حالاش از تجربه ی رهبران مخالف ها – نمی دونم به کار بردن واژه رهبر درست است یا نه ولی هر حرکتی از این نوع وجود رهبر یا خط دهنده لازم است- گفتم اما شاید اونا تو یک چیز تجر به نداشتند و یا کم تجربه بودند و نتونستند اون جمعیت رو خوب کنترل کنند و یا از قبل آماده چنین اتفاقاتی بکنند .

 

و بعد از این همه مثبت نگری ، بیایید تمام ناکامی های گذشته رو کنار بگذاریم ، نقاط ضعفمون رو پیدا کنیم و برای تجربه های این چنینی بعدی از شون استفاده کنیم و نذاریم این شور پرهزینه ای که اکنون در ما ایجاد شده  فراموش شود . باور کنید توی این مملکت اونقدر تصمیم های نا معقول و غیر حرفه ای گرفته می شود که در صورت ادامه ی در صحنه بودن خود می تونیم پخته پخته پخته  شیم .

 

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه              کی می تونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه

 

نوشته شده توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف در 17:29 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

شنبه دوم اردیبهشت 1385

مهمان ناخوانده

تحلیل رخدادهای بعد از عید (و رخدادهایی که می بایست اتفاق می افتاد) را برای انتشار در وبلاگ بفرستید: sharifuni.anjoman@gmail.com

-------------------

مهمان ناخوانده

اعلاميه. صندلي. تريبون آزاد. فرزندِ شهيد. تشويق. فرياد. تجمع. شعر. شعار. بيانيه. گروه‌هايِ دانش‌جويي. خنده. معاون. وثوقي. مهربان. حرف. حرف. حرف. امضا. قول. تعهد. شرافت. اعتبار. شادي. تشويق. تبريك. امضا. امضا. امضا...

دروغ. رفراندوم. كشك. فريب. شرافت. اعتبار. چرند. اعلاميه. تجمع. اعتراض. مخالفت. فرياد. ترانه. يارِ دبستاني. حركت. مسجد. بسته. انتظار. صبر. گرما. توصيه. اذان. در. باز. حركت. آرام. سن. گل. پوستر. گور. تحصن. داربست. زنجير. آدم. حلقه. فرياد. آرامش. گرما. يارِ دبستاني. سكوت. نماز. سخن‌راني. كف. اي ايران. سوت. جيغ. خنده. فرياد. سخن‌راني. تمام. حضور. بسيجي. دوست. هم‌كلاسي. تريبون آزاد. مفاهمه. تضاربِ آرا. موافق. عاشورا. حسين. حماسه. جنگ. خون. شهادت. خدا. مظلوميت. بزرگ‌داشت. فرهنگ. شهادت. استقبال. ميهمان. عزيز. مقدس. گريه. نوحه. مخالف. قول. امضا. شرافت. اعتماد. دروغ. فريب. وقاحت. شرم. دانش‌گاه. خانه. دانش‌جو. حق. تصميم. راي. رفراندوم. عدالت. تبعيض. منطق. مداح. صلوات. عربده. حسن. تابوت. حسين. گرما. تيرِ هوايي. عطش. هو. درِ آزادي. تابوت. لباس‌شخصي. بسيجي. صف. محكم. آماده. حمله. يا حسين. فحش. فرياد. جيغ. درد. فحش. گرما. مشت. لگد. دختر. يا حسين. تابوت. پرچم. ايران. ناموس. شرف. باتوم. چوب. گازِ اشك‌آور. اشك. فرياد. نعره. يا حسين. گريه. مرد. تلخ. گرما. خشم. جرقه. سهراب‌پور. رئيس. پدر. كتك. فرار. مهربان. محبوب. شيشه. ماشين. دفتر. نرده. حفاظ. فرياد. هو. فحش. پليس. آماده. تجمع. بيانيه. خسته. نا اميد. گريه. بلند. هق هق. مرد. غرور. شكست!

تجمع. خشم. نماز. يونيون. سكوت. الله اكبر. ولاالضالين. زنجير. حلقه. آدم.

شهيد. شهادت. شهد. شيرين. ميهمان. ناخواسته. عزيز. گرامي. دفن. گور. عزا. كتك. هتك. دانش‌جو. فكر. انديشه. منطق. راي. نظر. عقيده. منطق. استدلال. گفت و گو... كشك

فیزیک ۸۴

نوشته شده توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف در 7:43 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385

روزی نه چندان دور

از اول قرار بر این شد که این وبلاگ انعکاس دهنده نظرات بچه های دانشگاه شریف (ترجیحا مخالفین) باشد و نه بازتاب نظرات اعضای انجمن. لذا از ابتدا تاکنون٬ مطالبی که به sharifuni.anjoman@gmail.com فرستاده می شد٬ روی وبلاگ قرار گرفت. مطلبی که امروز روی وبلاگ منتشر می شود٬ آخرین متنی است که (تا این لحظه) به دستمان رسیده است و بنا نداریم که اگر دانشجویان دانشگاه تمایلی به ادامه حیات این وبلاگ ندارند٬ به زور این وبلاگ را زنده نگاه داریم.

اگر کسی مطلبی دارد٬ به sharifuni.anjoman@gmail.com بفرستد تا در وبلاگ منتشر شود. اگر هم دوستی آمد و نوشت که اینها (مخالفین!) حرفهایشان تمام شده و بازارشان کساد شده٬ بداند که اینجا کسی دکان باز نکرده است. محفلی است برای تبادل افکار و تحلیل ها میان دانشجویان. شاهد این مدعا ۹۷ کامنتی است که در پای یکی از مطالب (زنده باد مخالف من) میان موافقین و مخالفین رد و بدل شده است. به روز شدن مجدد وبلاگ بستگی به رسیدن مطالب تازه دارد. مطالبی درباره ۲۲ اسفند، احضارها٬ نقد انجمن و ...

--------------------

روزي نه چندان دور

 

يکشنبه 21 اسفند

 

بعد از ظهر بود که وارد ابن سينا شدم. از زمان تجمع مخالفين دقايقي مي گذشت. عده زيادي از دانشجويان در همکف ابن سينا جمع شده بودند و عده ديگري بدليل تراکم و کمبود جا از نيم طبقه شنونده و حاضر در تجمع بودند.

پس از اينکه يکي از اعضاء انجمن جريان اجراي غير قانوني طرح تدفين شهدا در دانشگاه را تعريف کرد ( که اطلاعات مربوط به آن چند روز بود که بر روي پانل انجمن قرار گرفته بود) چند نفر از مخالفين به بيان دلايل مخالفت خود پرداختند، از جمله اينکه «شهدا مقدس هستند و دانشگاه هم مقدس است و با آوردن شهيد به دانشگاه نمي توان به دانشگاه تقديس داد» و «اجراي اين طرح و به اين شکل يک حرکت سياسي و بازي با مقام شهداست» ، «اين طرح غير قانوني بوده و در شوراي فرهنگي به تصويب نرسيده و بايد به نظر دانشجويان در اين مورد اهميت داده بشه» ( کسي نمي گفت که شهدا نبايد دفن شوند بلکه صحبت از قانوني انجام دادن کار و محترم شمردن راي اکثريت دانشجويان به عنوان صاحبان حق در دانشگاه بود) ......... فرزند شهيدي نيز گفت که آنجنان با نام و مقام شهيد بازي کرده اند و از آن استفاده نموده اند که نمي خواهد اعلام کند فرزند شهيد است مبادا بقيه فکر کنند که با سهميه شهدا وارد دانشگاه شده در حاليکه با کسب رتبه و بدون استفاده از اين سهميه در دانشگاه شريف پذيرفته شده بود و اين طرح را سوء استفاده از نام شهيد مي دانست.

پس از صحبت هاي دانشجويان نظر بر اين شد که مخالفين طرح آهسته به سمت دفتر رياست دانشگاه حرکت کنند و به صورت کاملا آرام مخالفت و اعتراض خود را بيان نمايند.

پس از رسيدن به دفتر رياست مطلع شديم که دکتر سهرابپور با اينکه از اين تجمع باخبر شده بود ، در دانشگاه حضور ندارند و مهندس دواري براي پاسخگويي به دانشجويان حاضر شدند. ايشان نيز مسئوليتي از طرف رياست نداشتند و نمي توانستند با اختيار خود قولي بدهند. ما خواستار حضور مسئولين يا موافقين طرح شديم تا براي اين جمع دلايل خود را عنوان کنند اما هيچ موافقي براي بيان دليل حاضر نشد. در حدود جند صد نفر از دانشجويان دو ساعت را در فضاي سبز جنب دفتر رياست گذرانديم. دکتر وثوقي وحدت تنها مسئولي بود که در جمع ما حاضر شد و به عنوان نماينده رياست دانشگاه ، پس از صحبت با بجه ها قبول کرد که مراسم تدفين تا پايان تعطيلات عيد به تعويق بي افتد و پس از همه پرسي از دانشجويان دانشگاه براساس راي اکثريت عمل شود و سپس قطعنامه تجمع را که جز اين موارد شامل موارد ديگري نيز ميشد ( از جمله اينکه مسجد دانشگاه جزء صحن دانشگاه محسوب ميشود و ....) به همراه دانشجويان امضاء کرد. ( امضاء ي که کمتر از 12 ساعت اعتبار داشت.)

 

دوشنبه 22 اسفند

صبح متوجه دروغ بزرگ و خلف وعده مسئولين شديم. درهاي مسجد قفل شده و شهدا آماده براي تدفين بودند. اين يعني نظر دانشجويان و مسئولين دانشگاه هيچ هم به حساب نمي آيد و عده اي که روز قبل حتي به خود زحمت حضور در جمع مخالفين و بيان دلايلشان را نداده بودند ، براي نظر دانشجويان و قول و حرف نماينده رياست دانشگاه هم ارزشي قائل نبودند.

قرار بر اين شد که قبل از ظهر مخالفين در مقابل ساختمان ابن سينا براي اعلام دوباره مخالفت و اعتراض خود به انجام اين طرح جمع شوند. اين بار عده دانشجويان بسيار بيشتر از روز قبل بود و در محوطه جلوي بوفه جمع شده بوديم. بار ديگر چندين نفر از دانشجويان صحبت کردند و اين بار با وضوح و دلايل بيشتري به مخالفت پرداختند.

«شهدا ارزشمندند و اين به خاطر جسم و پيکر آنان نيست ......» ،« آيا شهداي صدر اسلام در وسط شهر و ميادين دفن مي شدند يا اينکه در مزار مخصوص شهدا ؟» ، «دليل اين توهين به دانشجو و دانشگاه چيست ؟ چرا راي و نظر دانشجو اينگونه پايمال مي شود ؟ وعده ديروز مسئولين چرا زير پا گذاشته شد ؟ ....»

تصميم گرفتيم تا به مسجد برويم و اظهار مخالفت خود را به گوش عاملين و مجريان طرح برسانيم. و قبل از آن يکي از اعضاي انجمن همه دانشجويان را دعوت به آرامش کرد و گوشزد کرد که مخالفت ما تنها يک اعتراض آرام و مدني است و گفت دانشجو گفت و گو مي کند. دانشجو صحبت مي کند. دانشجو اعتراض مي کند اما دانشجو با کسي درگير نمي شود. دانشجو شيشه نمي شکند و دانشجو خسارت نمي زند. دانشجو خشونت به خرج نمي دهد. دانشجو آرام است. دانشجو طالب گفتمان است.

پس از رسيدن به درهاي قفل شده مسجد تا اذان ظهر صبر کرديم تا بالاخره در ها باز شدند. در جلوي رواق ي که براي تدفين شهدا حفر شده بود ، ايستاديم. عده اي وضو گرفتند تا نماز بخوانند و عده اي نيز بر روي زمين نشستند. پس از ساعتي زير آفتاب نشستن و هر از گاهي سر دادن شعار که مخالف اين طرح هستيم و اين حق ماست که به عنوان دانشجو درباره مسائل اينچنيني دانشگاه نظر دهيم ، بلندگو هاي مسجد شروع به پخش روضه و ... کردند. دانشجويان که براي شنيدن دلايل موافقين و صحبت هاي منطقي آمده بودند ، شاهد چنين حرکتي به جاي گفت و گو بودند. پس از يکي دو ساعت بالاخره به خواسته ما مبني بر گفت و گو و دادن بلندگو به مخالفين پاسخ دادند. در طي اين مدت دانشجويان مخالف ، کيف و جزوه به دست ، نيمي از صحن مسجد را پر کرده بودند.

بازي رواني موافقين شروع شد. از طرفي صداي نوحه و روضه و ... قطع نميشد و يکي پس از ديگري تازه نفس به پشت بلندگو مي رفت و از طرفي ديگر نماينده مخالفين پس از مدتي بازگشت و معلوم شد که اصلا موافقين قصد گفت و گو ندارند. اين جريان ادامه داشت و عده کمي از موافقين نيز طي اين مدت در سمت ديگر مسجد جمع شده بودند که با وجود حضور چهره هاي غير دانشجو تعداد آنان به يک سوم جمعيت مخالفين نيز نمي رسيد. ( موافقيني که بعدا خود را نماينده اکثريت دانشجويان شريف خواندند !! )

بالاخره بلندگو به مخالفين نيز داده شد تا يکي يکي از موافقين و مخالفين نظرات خود را اعلام کنند. هرچقدر مخالفين براي مخالفت خود دليل و برهان مي آوردند و از موافقين دليل مي خواستند ، در عوض حرف موافقين به 2 جمله ختم ميشد که به اشکال گوناگون بيان مي کردند. «شهيد مقدس است» و «و بايد در دانشگاه دفن شود». ظاهرا آقايان به فکر ادله اي براي ارتباط بين اين دو جمله نگشته بودند و ارتباط بين آن ها را آنچنان بديهي و واضح مي ديدند (و مي بينند) که از آن ها تابحال نيز دليلي بر اين موضوع نشنيده ام.

موافقين آنچنان به اشکال گوناگون تاکيد مي کردند که شهيد مقدس است، شهيد خوب است، هرچه داريم از شهيد داريم ، شهيد هميشه زنده است، .... گويي ما مخالف اين جملات باشيم ، بلکه ما نيز همين حرف را مي زديم که شهيد هميشه زنده است و اينگونه طرح ها آن ها را زنده تر يا مقدس تر نمي کند بلکه بازيچه اي خواهد بود در دست عده اي تا از آن براي منافع شخصي خود سود برند.

پس از ساعتي بيان اظهارات مخالف و موافق براي ما مسلم شد که در پشت اين طرح هيچ دليل و برهان منطقي يا وجود ندارد يا نمي خواهند ما را از آن مطلع کنند. بر آنان نيز مسلم شده بود که نمي توانند سوالات ما را پاسخ دهند و دلايلي بر رد صحبت هاي ما بياورند. خود را نماينده اکثريت چند هزار نفري دانشگاه مي دانستند در حاليکه تعدادشان از چند صد نفر تجاوز نمي کرد. آنچنان اکثريت دانشجويان دانشگاه را موافق طرح خود مي ديدند که همه پرسي را لازم نمي دانستند. آنچنان به عقيده خود ايمان داشتند(!!!!) که دليلي براي پرسيدن «چرا؟» يا پاسخ به آن نمي ديدند.

بالاخره بلندگو ها برچيده شد و پرده ها کنار رفت. اين چند ساعت بازي و نمايش تدارک ديده شده موافقين به پايان خود رسيده بود. مداحي ميکروفون را بدست گرفت و با نوحه سرايي احساسات خام موافقين را به غليان درآورد و در لحظه اوج با «يا حسين» گفتن ها يي که بيشتر فرمان حمله بود تا بيان مظلوميت ، حمله به مخالفين آغاز شد. ... عده اي با تابوت بر دست وارد صحن مسجد شدند و در کمتر از چند دقيقه با ضرب و شتم دانشجويان مخالف راه خود را به سمت محل حفر شده باز کردند. من در انتهاي صف مخالفين شايد کمترين جراحت را ديدم که تنها پايم زخمي شد. پس از اينکه تحت فشار به داخل رواق پرت شدم و عينکم از صورتم کنده شد ، فردي را ديدم که خم شد و با جسم ميله مانند و تيره رنگي که در دست داشت از پشت دانشجويان را هدف ضربه قرار داد ، ناگهان متوجه جسمي شدم که بر روي زمين زير پاي جماعت تابوت به دست افتاده ، يکي از دختران دانشجو بود که بين سنگ هاي کنده شده کف رواق و تابوتي بر رويش انداخته بودند گير کرده بود و وزن تابوت سرش را به سنگ ها فشار مي داد. نفهميدم که چگونه او را از زير تابوت بيرون آورديم و به زحمت از بين جمعيتي که همجنان ما را مورد ضرب قرار مي دادند ، خارج شديم.

در آن لحظه برايم هيچ اهميتي نداشت که در آن حفره ها چه چيزي دفن مي شود ، شهيد ، شهادت يا ارزش ها .... فقط به فکر سالم خارج شدن از اين منجلاب بودم .........

دانشجويان که به سمت دفتر رياست حرکت کردند ، همراهشان رفتم و به همراه بچه هاي انجمن در جلوي درب دفتر رياست ديواري درست کرديم تا دانشجويان خشمگين را آرام کنيم ، با گفت و گو ! تا به آرامش دعوتشان کنيم، اما دل همه ما آشوب بود. چه بايد مي گفتيم ؟ خودشان و دوستانشان ، ما و دوستانمان در جلوي چشمان آنها و ما مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند ، ديگر چه حرفي براي گفتن مانده بود ؟

آن هايي که در مسجد به خيال خود گريستند ، اگر به فردايي ايمان دارند ، چه جوابي در برابر اين ظلم خواهند داشت ؟

کمي بعد باخبر شديم که رييس دانشگاه که تا بحال تصور مي کرديم در دانشگاه نيست ، در مسجد حضور داشته و حال به سمت ماشين خود مي رود تا دانشگاه را ترک کند. بچه ها دفتر رياست را ترک کردند و به سمت درب جنوبي دانشگاه رفتند. من و عده اي همچنان در کنار درب رياست مانديم .....

پس از مدتي که به سمت آمفي تئاتر رفتم با جمعيتي از دانشجويان روبرو شدم که خواستار توضيح و حضور رييس دانشگاه بودند و دکتر سهرابپور نيز در پناه عده اي از بچه هاي انجمن در داخل ساختمان آمفي تئاتر پناه گرفته بود. آنجا نيز با صحبت سعي در آرام کردن جو داشتيم، اما با اتفاقاتي که در مسجد افتاده بود ، به راحتي موفق نشديم و پس از مدتي طولاني دانشجويان را به سمت ديگري از دانشگاه هدايت کرديم. از اينجا به بعد ديگر اتفاق خاصي رخ نداد ، البته صحبت هاي بسياري بين دانشجويان بيان شد و بيانيه اي هم خوانده شد ......

در انتها مطالبی در ذهنم مطرح شد :

1) صبح 22 اسفند ، درب هاي مسجد بروي دانشجويان بسته شد و در داخل مسجد عده اي سرگرم تدارک مراسم تدفين بودند ، اگر اين مراسم بطور قانوني و با موافقت اکثريت دانشجويان انجام ميشد و يک کار فرهنگي هم محسوب ميشد ، چه احتياجي به پنهانکاري و قفل کردن درب هاي مسجد بود ؟ جز اينکه از همين ابتدا چنين طرحي باعث جدايي عده اي و بستن در ها  بر روي عده اي ديگر بود ؟

اگر درب هاي مسجد دانشگاه بر روي دانشجويان بسته مي شود و به قول بعضي ها جزء دانشگاه محسوب نمي شود تا تحت تصميم گيري هاي دانشگاه باشد ، آيا بهتر نيست که با شفافيت برخورد شود و درب هاي مسجد به روي دانشگاه بسته بماند تا اين تصور غلط که مسجد جزئي از دانشگاه است و درهايش بروي دانشجو باز ، در ذهن ما دانشجويان شکل نگيرد ؟

2) با وجود بيان دلايل فراوان از طرف مخالفين طرح ، موافقين به هيچ کدام از سوالات ما پاسخ ندادند و جز دلايل واهي که هيچ ارتباطي با آثار تدفين شهدا نداشت ، حرفي نزدند. حتي مطالبي که در اين ارتباط چاپ کردند بدون امضا و ذکر نام و به عنوان جمعي از دانشجويان شريف ناميدند.

3) رييس هيات الزهرا در جمع مخالفين و موافقين ، ابتدا مخالفت خود را با اين طرح اعلام کرد و سپس گفت حالا که ديگر شهدا به داتشگاه آمده اند با آغوش باز از آن ها استقبال کنيم ! مصداق بارز در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتن.

پس مخالفت ديروز دانشجويان و قول قطعي دکتر وثوقي وحدت چه شد ؟ آيا در محيطي مثل دانشگاه در مقابل چنين اتفاقاتي بايد گفت «حالا که شده بي خيال !» ؟

علاوه بر اين ها ، اين شهدا هنوز وارد مسجد دانشگاه نشده بودند و ساعتي بعد با فرمان «يا حسين» مداح به مسجد داخل شدند، پس هم ديروز ، هم ديشب ، هم آن روز صبح و هم تا آن لحظه فرصت بود تا اين طرح لغو شود و اين عمل به اصطلاح «انجام شده» انجام نشود!

4) ما دانشجويان مخالف با کيف و جزوه به دست چند ساعت زير آفتاب مانديم، در حاليکه چند ساعت قبل مطلع شده بوديم و عده اي نگران کلاس هايشان بودند ، چند نفر از بچه ها (و نه اعضا انجمن) براي خريدن آب و بيسکويت از جيب خود خرج کردند. با اين اوصاف خيلي سخته که دروغ هاي شاخداري رو بشنويم که از برنامه ريزي و هدايت دانشجويان از خارج از دانشگاه حرف مي زنن !! در عوض موافقين طرح ، برنامه ريزي و آينده نگري خيلي بيشتري داشتن ، بي تفاوتي نسبت به مخالفت دانشجويان در روز قبل ، قفل کردن درب هاي مسجد ، پنهاني انجام دادن بيشتر کارهاي تدفين و نصب شبانه تبليغات، دعوت از مداح و مشاور رييس جمهور و برخي عناصر غير دانشجو، استفاده از افراد قدرتمند براي حمل تابوت ها تا بتوانند هم تابوت ها را بلند کنند و هم دانشجويان را مضروب، برنامه منظم «نوحه خواني ،صحبت ، مداحي و تحريک موافقين» و شايد حتي آموزش افراد براي حمله و نتيجه گيري در کمترين زمان و استفاده مناسب از بيل و تابوت به عنوان وسايل حمله !!

5) جالب است که وزير علوم ابتدا ، طرح تدفين شهدا را امري بي اهميت مي داند که ارتباطي با وزرات علوم ندارد و تصميم گيري درباره آن را بر عهده دانشگاه ها مي گذارد و پس از اينکه اين طرح با اين شکل انجام شد خود را موظف به دخالت مي کند.

اگر بنا به گفته وزير علوم ، اين طرح يک طرح داخل دانشگاهي است ، چگونه پس از اعلام نظر نماينده رياست دانشگاه اجرا مي شود ؟ مگر جز رييس دانشگاه و دانشجويان چه کسي يا چه کساني چنين حقي دارند ؟

 

80 عمران

نوشته شده توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف در 13:18 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385

انتشار بیانیه ها

بیانیه انجمن اسلامی منتشر شد. بیانیه شماره ۲ شورای صنفی دانشگاه نیر منتشر شد. (لینکش به زودی روی همین وبلاگ گذاشته می شود.)

همچنان منتظر متن های شما٬ حاوی شرح٬ تحلیل و انتقاد (ولو به انجمن) می باشیم: sharifuni.anjoman@gmail.com

اضافه می کنیم که در کامنت های مطلب گذشته از قول ۳ نفر از اعضای فعال انجمن٬ مطالبی نوشته شده است که از سوی خودشان نوشته نشده است! این واقعیت البته که بدیهی٬ ولی جهت تاکید ذکر می شود.

 

متن زیر توسط یکی از دختران دانشگاه جهت انتشار در وبلاگ ارسال شده است:

_________________________

                                              به نام حقیقت مطلق

 

  •  پراکندگی مطالب و بعضا بی ربط را به بزرگواری خود ببخشید!!

   دوشنبه 22 اسفند برای تمام جامعه شریف روز بسیار تلخی بود ،روز تلخی برای همه !

نمی دانم چگونه جماعتی   به خود این اجازه را می دهند که شهدا را آنگونه و به زور در مسجد دفن کنند ؟ چگونه در مسجد دانشجو را مورد نوازش قرار می دهند؟؟؟!!!!

"یا حسین" گویان شهدای عزیز را به سوی قبرها روانه کردند –حتی اگر متهم به نفاق شوم ، چون اینان فقط خود را مسلمان و دوستدار شهید می دانند ، باز هم می گویم عزیز چون برایم واقعا عزیزند- .

    من به چرایی اتفاق افتادن جریانات ان روز خیلی فکر کردم ، به راستی چرا باید چنین اتفاقاتی رخ دهد؟ چرا باید دانشجو لگد مال شود؟ چرا تمام حرمت ها شکسته شد؟ چرا رییس دانشگاه مورد ضرب وشتم قرار گرفت؟ چرا به زعم عده ای ؛ افرادی از مخالفین به تابوتها حمله کردند ؟-من در موقع درگیری انقدر جلو نبودم تا همه جزییات را دیده باشم و از صحت وسقم ان خبر ندارم- چرا جناب حدادیان –دامت افاضاته- ان گونه موجبات تحریک دوستانش را فراهم می اورد ؟-مگر نمی دانست که با این شیوه حرمت شهدا شکسته می شود- و هزاران چرای دیگر ... !! در جواب  کسانی که می پرسند "چه باید کرد؟" می گویم ریشه یابی و پیدا کردن جواب چراهایی که در ذهن تک تک دوستان است به ما کمک می کند تا تجربه ها بیندوزیم تا از تکرار این حوادث جلوگیری شود ، تا اعتراضات ما دیگر رنگ خشونت نگیرد –البته جماعت لباس شخصی جز خشونت و چماق اصولا زبان دیگری را بلد نیستند- اما حداقلش خود ما از ابزار خشونت استفاده نکنیم شاید بررسی دقیق و موشکافانه حوادث کوی ویا قضیه دکتر صالحی  موجب می شد ان روز شاهد ضرب وشتم دکتر سهراب پور نباشیم و بهتر بتوانیم بر احساسات مدیریت و کنترل داشته باشیم ! (که این عامل باعث عوض شدن جای شاکی شد و پیراهن عثمانی برای دوستان Sharifnews و یارانشان پیدا شد!!)

با بررسی وقایع 22 اسفند نکات زیادی پیش چشم باز می شود از ان جمله :

  1. با گذشت 27 سال از انقلاب ، برای حفظ مشروعیت، محبوبیت و قدرت از بسیاری چیزها خرج شد .دین، مذهب( تشیع) ، فرهنگ و این بار شهید و شهادت که این اخری با بقیه یک فرق اساسی دارد و ان عزیز بودن و مورد احترام بودن شهید برای همه است . (احساس من ) حاکی از ضعف حکومت در این روزها است که از نام شهید برای مقاصد خود خرج می کنند و شهید را همچون دین، مِلک ما لمیک خود می دانند !!
  2. با مطالعه شرق و کیهان مورخ 23 اسفند ماه 84 (تنها روزنامه های انتشار دهنده حوادث 22 اسفند) و مقایسه ان با اخبار بعضی از خبرگزاری ها و حتی BBCفارسی متوجه ضعف خبرنگاران در ثبت وقایع می شویم ! البته از کیهان بیش از این انتظاری نمی رود . قراردادن مخالفین در صف اقلیت و نامیدن انها به عنوان یک مشت انسانهای بازی خورده و فریب خورده !! نشان از خط مشی منحط فکری کیهان نشینان دارد که به یمن دولت مهرورز 70 میلیونی سردبیر همین روزنامه به مقام وزارت فرهنگ می رسد تا با همان تفکرات فرهنگ بسازد!!
  3. دامن زدن روزنامه کیهان به حوادث ان روز تحت عنوان گزارشی از توطئه در دانشگاه شریف در روز 24 اسفند ماه هم به نوبه خود جا لب است. گزارشی که بیشتر شبیه توهمات و خیال پردازیهای نویسنده گمنام ان دارد . به قول  یکی از دوستان اگر تمام ان گزارش را باور کنیم با خوابگاه مجاور اتاق رییس چه کنیم ؟ و جالب تر از اینکه این گاف بزرگ راهم در افشاگری عضو نادم و عذاب وجدان گرفته انجمن هم می اورد!!(بابا حداقل آدرس خوابگاههای دانشگاه رو ازدوستان بسیجیتان می گرفتید که این قدر ضایع نباشد!!)نثر بچه گانه وتاحدودی طنزامیز مقاله را هم به دروغهای ان گزارش اضافه کنید .( من نمی دانم نویسنده این مقاله مردم را چی فرض کرده!!)     

وقتی چهارشنبه 24 اسفند گزارش کیهان را می خواندم به یاد این جملات شهید دکتر علی شریعتی افتادم که :

 

قلم توتم من است        قلم توتم ماست    به قلم سوگند

  به خون سياهي که از حلقومش مي چکد سوگند

  به رشحه خوني که از زبانش مي تابد سوگند 

 به ضجه هاي دردي که از سينه اش بر مي يابد سوگند

که توتم مقدسم را نمي‌فروشم !    نمي‌کشم ، به دست زورش تسليم نمي‌کنم 

                                               به کيسه زرش نمي‌بخشم    به سر انگشت تزويرش نمي‌سپرم ....

 

چگونه است که روزنامهای که از بودجه بیت المال تغذیه می شود تحت نظر رهبری می باشد اجازه دارد این گونه داستان پردازی کند و هیچ کس هم تنواند به ان متعرض شود ؟ چگونه این داعیه داران اسلام و شیعیان علی (ع) !!! و پاسداران خون شهدا هرچه می خواهند می نویسند –انهم به این فضاحت و وقاحت- وبه شعور مردم توهین می کنند اما همواره هم از هر دادگاهی با حکم تبرئه بیرون می آیند !! چه عدالتی !!!

 

چرا باید جامعه ما و در مقیاس کوچکتر به این سمت وسو برود ؟ چرا افرادی به خود اجازه می دهند هرگونه مخالفتی را سرکوب کنند و جواب هر اعتراضی را با خشونت بدهند؟ چرا عده ای دکتر سهراب پور را کتک می زنند ؟مگر نمی دانند با داشتن این دولت کریمه اگر ایشان عوض شوند رییسی بهتر از ایشان –مسلما- جایگزین نخواهد شد!! مگر نمی دانند که جای شاکی ومتهم عوض می شود ؟ مگر نمی دانند این قضیه باعث کمرنگ شدن حوادث داخل مسجد می شود؟

 

به نظر من عوامل زیادی وجود دارند که جامعه ما را به این سمت و سو می برد وشاید مهمترین آنها ناآگاهی و بی تفاوتی مردم باشد .و در مقیاس کوچکتر –جامعه دانشگاهی- بی تفاوتی و ترس از هزینه ها ی پرداختن به مسائل اطرافمان نسبت به ناآگاهی نمود بیشتری دارد . با حذف روزنامه ها توسط اقتدارگرایان و عدم حضور مطبوعات، نشریات و رسانه های آزاد ومستقل ، عدم دسترسی اکثر مردم به اینترنت و مسدود و فیلتر بودن بیشتر سایتها و بعضا وب لاگ های مخالفین ،منتقدین و دگر اندیشان ، سکوت سنگین روشنفکران ، سرخوردگی جامعه در پی تحقق نیافتن اکثر شعارهای اصلاح طلبان و مشکلات اقتصادی ومعیشتی نا آگاهی عمومی جامعه را به همراه دارد.

تمام موارد بالا خود معلول ایجاد حس بی تفاوتی نیز می شود .وجدان  و غرور ملی آسیب دیده است . مردم امیدی به اصلاح وضع موجود ندارند و هرکس به دنبال منافع خود می باشد.

و آنانی که اندک امیدی دارند ، آن را در انتخاب محمود احمدی نژاد تجلی می دهند.

 

اما در مورد دانشجو اوضاع متفاوت تر است ؛ زیرا دانشجو باید وجدان اگاه وبیدار جامعه باشد و در ثانی دسترسی دانشجویان به اطلاعات –به خصوص اینترنت- حضور در جامعه باعث آگاهی بیشتر دانشجو  نسبت به جامعه در مقایسه با توده مردم می شود . اما بی تفاوتی و سکوت نیز در میان ما به چشم می خورد . در مقابل سرکوب اعتراض صنفی کارمندان وکارگران زحمت کش شرکت واحد سکوت می کنیم – البته گلی به جمال انجمن اسلامی که  این موضوع را خبرنامه خود منعکس کرد و بیانیه ای در پی سرکوب اعتصاب انان منتشر کرد- .چرا در مقابل سرکوب تجمع زنان در پارک دانشجو به مناسبت 8 مارس از خودمان نمی پرسیم مگر این زنان جز استیفای حقوق خود وگرامیداشت روز زن چیز دیگری می خواستند ؟ چرا  یک تجمع آرام صنفی وحقوقی  و نه سیاسی به بهانه اینکه ممکن است سیاسی شود !!! وعلاج واقعه قبل از وقوع باید کرد!!!! به خشونت کشیده می شود؟ در مقابل ظلم آشکاری که نسبت به زندانیان سیاسی می شود چه کرده ایم ؟ جالب است که می گویند گنجی در زندان انفرادی بوده است و از طرفی منکر وجود زندان انفرادی می شوند ! دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را !!! ؟؟؟؟

روزی که این گونه در برابر همه چیز یر پایین انداختیم ، در مقابل تمام ظلم ها سکوت کردیم ، ان روز طرحهایی از این دست را برایمان تصویب کردند .زیرا از سکوت ما مطمئن بودند !! 22 اسفند با تمام تلخی هایش حداقل این حسن را داشت که یک بار دیگر سکوت سنگین ما شکسته شد .

براستی به خاطر ترس از هزینه ها سکوت بهترین گزینه است ؟

باید در برابر مشکلات جامعه اعم از اقتصادی ،سیاسی ،اجتماعی وفرهنگی بپاخیزیم و  جامعه را آگاه کنیم این وظیفه تک تک ماست !

نوشته شده توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف در 11:11 | موضوع: تحلیل
• لینک ثابت   • 

جمعه هجدهم فروردین 1385

در جستجوی مدلی تازه

از آنجایی که از سوی بچه ها مرتبا مطالب جدید به sharifuni.anjoman@gmail.com ارسال می شود٬ مطالب در نوبت قرار می گیرند و با تاخیر منتشر می شوند. لذا از دوستانی که مطالبشان با تاخیر منتشر می شود پوزش می طلبیم و درخواست می کنیم که همچنان به ارسال مطالب و مقالات برای ما ادامه دهند. اما در این مورد ۲ نکته قابل ذکر است:

  1. با گذشت حدود ۱ ماه و نیز بازگشایی دانشگاه٬ موضوعات و گفتمان هایی متفاوت از آنچه در روزهای پایانی سال و ایام عید وجود داشت٬ مطرح شده است. از سوی دیگر علیرغم غنای مطالب ارسالی٬ به دلیل تکرار بسیار زیاد مباحث در این وبلاگ و وبلاگ های موازی دیگر٬ نوعی یکنواختی در این وبلاگ حاکم شده است. در تلاشیم که رویکرد جدیدی برای وبلاگ بیابیم و در این بین٬ نوع و محتوای مطالب ارسالی شما می تواند در ایجاد رویکردی تازه و «به روز» کمک کند.
  2. خب٬ پس از آنکه این وبلاگ با نام ۲۲اسفند ایجاد شد٬ چندین سایت و وبلاگ از سوی موافقین (و افرادی نزدیک به موافقین) ایجاد شده است. چنین فضایی منجر به بروز انتقاداتی درباره درج مطلب یکی از موافقین در وبلاگ شد. یعنی انتقاداتی مطرح شد که چرا با وجود سایت ها و وبلاگ های روز افزونی که موافقین ایجاد می کنند٬ این وبلاگ نیز به بهانه فضای دوطرفه و آزاد٬ مطلب یکی از موافقین را درج کرد. لذا تصمیم بر آن شد که ضمن پوزش از موافقین٬ فعلا مطالب ارسالی ایشان در وبلاگ درج نشود.

در ضمن٬ از دوست عزیزی که مطلب ذیل را ارسال نموده اند٬ به دلیل حذف اسامی کامل افراد٬ عذرخواهی می کنیم.

_________________________

بسم الله الرحمن الرحیم

از یه دوست 81 ای

مباحثات من با جناب مجتبی عرب مازار یزدی، مرا واداشت تا مشاهدات خود را از واقعه 22 اسفند دانشگاه، به رشته تحریر درآورم. آنچه می‌نگارم روایتی است از آنچه دیده‌ام :

صبح يكشنبه 21 اسفند 1384 است. حوالی ساعت 10 صبح که توجه‌ام به یک پوستر تبلیغی جلب می‌شود :« تجمع مخالفان تدفین شهدا در دانشگاه ساعت 12 دفتر روابط عمومی انجمن. » بدین ترتیب تجمع آرام آرام از ساعت 12 شکل می‌گیرد. ابتدا همه به داخل دفتر می‌روند اما ازدحام جمعیت کفاف گنجایش اتاق را نمی‌دهد و فضای همکف ابن سینا برای تجمع انتخاب می‌شود. جمعیت حدود 300 نفر است که البته عده‌ی زیادی هم فقط تماشاگرند. سخنرانان بدون میکروفون و بلند گو با صدای خویش در مخالفت با تدفین شهدا سخن می‌گویند. ساعت 13 است. تجمع همچنان آرام ادامه دارد. در اینجا یک نفر بالا رفته و از معترضان می خواهد با حفظ آرامش به سوی دفتر ریاست دانشگاه حرکت کنند. اما هنگامیکه معترضان می‌رسند دکتر سهراب پور در دفتر نیست. لحظاتی می‌گذرد. از دور چهره دوست داشتنی دانشجویان شریف ظاهر می‌گردد : دکتر وثوقی وحدت، معاونت دانشجویی و فرهنگی . دکتر وثوقی به سخنان مخالفان گوش فرا می‌دهد و سپس تلفنی با دکتر سهراب پور صحبت می‌کند. بعد اعلام می کند که به نیابت از دکتر سهراب‌پور خواست‌های دانشجویان معترض را می‌پذیرد مبنی بر اینکه : تدفین شهدا به بعد از عید موکول گردد و در این خصوص از دانشجویان دانشگاه نظر سنجی گردد. دکتر وثوقی پای قطعنامه دانشجویان را امضاء کرده و قول می‌دهد که خود مسئولیت برگزرای نظرسنجی را بر عهده گیرد.

صبح دوشنبه 22 اسفند : یکی از دوستان انجمنی را می‌بینم که با عجله می‌دود. می پرسم اتفاقی افتاده؟ پاسخ می‌دهد :«  شهدا را می خواهند امروز دفن کنند. درب‌های مسجد را از صبح بسته اند.» اعضاء انجمن در ناراحتی و بغض فرو رفته‌اند. در همین حین تراکتی را یک دوست بسیجی به دستم می‌دهد : « تجمع حداکثری در حمایت از دفن شهدا، هم کف ابن سینا، ساعت 12.» زمان می‌گذرد. ساعت 10 صبح می شود که انجمنی‌ها دست به کار شده، تراکت‌های تجمعی را به دانشجویان می‌دهند :« تجمع در مخالفت با تدفین شهدا در دانشگاه، ساعت 30 : 11 مقابل بوفه دانشگاه » درست به فاصله 50 متر از تجمع بسیج.

بدین گونه سیر حوادث به سرعت می‌گذرد. در حال پایین آمدن از پله های ابن سینا هستم که صدای بلندی همه را به خود جذب می‌کند. تجمع موافقان مقابل دفتر بسیج آغاز شده و تعدادشان به 200 نفر می‌رسد..یک نفر پشت میکروفون می‌رود و دعای فرج می‌خواند. بعد هم خبر دفن شهدا را با قطعیت تمام پس از نماز ظهر و عصر در مسجد دانشگاه اعلام می‌کند. برای صرف غذا از درب غربی ابن سینا خارج شده، به طرف سلف می‌روم که جمعیت مخالفان مرا خیره می‌کند. درحالیکه تراکت‌های این تجمع تنها از یک ساعت پیش به دست دانشجویان رسیده بود، جمعیتی نزدیک به 400 نفر مقابل سلف اساتید جمع گشته بودند. به آنها نزدیک می‌شوم. اینبار هم بدون بلندگو و میکروفون هستند. فضا بسیار ملتهب است. اکثر دانشجویان از بدقولی مسئولان دلخورند. یکی از سخنرانان می‌گوید : « بسیج شده است همه کاره دانشگاه. » جمعیت او را تشویق می‌کنند. اینها همه، اولین نشانه‌های نگرانی بودند. اندکی بعد، جمعیت مخالفان که اینک بالغ بر 600 نفر می‌شدند، از طرف سلف به طرف ضلع غربی مسجد دانشگاه حرکت کردند. موافقان نیز، دقایقی بعد از سمت بوفه به طرف ضلع شرقی مسجد حرکت کردند. درحالیکه مخالفان با درب‌های بسته مسجد رو به رو شده بودند، درب ضلع شرقی برای مخالفان باز گشت و آنان وارد مسجد شدند، که این خود اعتراض و خشم مخالفان را به همراه داشت.

هنگام اذان ظهر است و مخالفان تجمع خود را همچنان پشت درب‌های بسته ادامه می‌دهند که در این لحظه درب غربی نیز توسط حراست دانشگاه باز می‌گردد و مخالفان وارد حیاط مسجد شده و در سمت شمالی مسجد، مقابل قبرهایی که کارگران در حال کندنش بودند، متحصن می‌گردند. موافقان نیز پس از گرفتن وضو،برای اقامه نماز، وارد فضای سرپوشیده مسجد می شوند – تا اینجای کار، هنوز درب های جنوبی مسجد که به خیابان آزادی راه دارند، بسته‌اند. -  از میان مخالفان هم تعداد اندکی – حدود 20 نفر – وضو می‌گیرند و در جلوی آنان به نماز می‌ایستند که این خود در آرامش و تلطیف فضای موجود تاثیر بسزایی داشت. پس از اقامه نماز، به ناگاه صدای سخنرانی از بلندگوهای مسجد پخش می‌شود. این در حالیست که در روزهای عادی، تنها بلندگوهای داخلی مسجد روشن می‌شوند و  بلندگوهای خارج از مسجد همواره خاموشند. که این، عکس العمل مخالفان را به همراه داشت. آنها ابتدا سرود یار دبستانی را سر دادند و سپس با الله اکبرهای بلند، مانع ادامه سخنرانی شدند.

سپس موافقان نیز به حیاط مسجد آمدند و در طرف دیگر تجمع کردند. در اینجا همان طور که عکس‌ها نشان می دهد تنها حوض آبی بین دو طرف قرار دارد.مرحله اصلی مذاکرات با سخنان آقای ق. – رییس سابق بسیج دانشگاه – آغاز گشت. او گفت : « روز قبل که انجمن تجمع داشت، من خواستم تا در بین آنها سخن بگویم. اما دوستانی که ادعای دموکراسی داشتند چنین اجازه ای به من ندادند. اما ما به شما اجازه می‌دهیم بیایید اینجا و حرف‌هایتان را بزنید.» در این هنگام یکی از متحصنان بلند پاسخ داد : « به مسئولان بگویید به ما هم مثل شما بلند گو و میکروفون بدهند، آن وقت بیایید و هر چه دلتان خواست بگویید.»

در این میان فعالیت بچه‌های هیات الزهرا و تنی چند از اعضاء شورا مرکزی انجمن اسلامی برای برقراری آرامش بسیار قابل تقدیر بود. خصوصا اینکه بار واسطه‌گری و میانجی‌گری بین دو طرف، بر دوش همین‌ها بود. حاج آقا مرتضوی نیز از جمله معدود مسئولانی بود که با حضور در جمع تجمع کنندگان، سعی داشت از التهاب فضا بکاهد.

پس از آقای ق.، نوبت به مخالفان رسید. آقای ا. از طرف مخالفان طرح، پشت میکروفون قرار گرفت و گفت : « در آخرین جلسه شورای فرهنگی، خارج از دستور جلسه،طرح تدفین شهدا، از سوی مهندس میرزایی – مدیریت فوق برنامه –  مطرح گشت که پس از اعتراض نماینده انجمن، قرار شد تا در جلسه بعدی در خصوص جزئیات آن بحث و بررسی گردد. اما این جلسه بعدی، هیچگاه تشکیل نگشت.ما پیشنهاد نظرسنجی را به مسئولان دانشگاه دادیم که خودشان بیایند و از دانشجویان در این خصوص نظرسنجی کنند. ما به مسئولان بسیج پیشنهاد مناظره دادیم که نپذیرفتند.دیروز معاونت دانشجویی به همه دانشجویان تعهد دادند که این طرح بعد از عید اجرا شود و در این فرصت نظر مخالفین طرح نیز شنیده گردد. اما امروز که به دانشگاه آمدیم واقعیت چیز دیگری بود.»

تا این لحظه، فضای مسجد، آرام، منطقی و تحت کنترل دانشجویان دانشگاه بود. اما باز شدن ناگهانی درب جنوبی مسجد که به خیابان آزادی باز می‌گشت و ورود تعدادی نیروهای لباس شخصی که بعضا بیسیم هم در دست داشتند بر نگرانی‌ها افزود. خصوصا که در میان آنها، فرمانده بسیج منطقه غرب، فرمانده بسیج کارکنان وزارت علوم و مهرداد بذرپاش، فرمانده سابق بسیج دانشگاه و مشاور کنونی رییس جمهور احمدی نژاد مشاهده می‌گشتند. با این حال گفت وگو ها همچنان در فضایی آرام و منطقی ادامه داشت. حاج آقا مرتضوی در گوشه‌ای مشغول صحبت با اعضاء شورا مرکزی انجمن اسلامی بود و در سوی دیگر بچه‌های هیات الزهرا با مسئولان بسیج سرگرم صحبت بودند. تا اینکه سرانجام میانجی‌گری ها به نتیجه رسید و توافق حاصل گشت. اعضاء شورا مرکزی انجمن به همراه حاج آقا مرتضوی به سمت تریبون رفتند. از طرف بسیج هم آقای ق. برای قطعی کردن توافق آمد. مشروح این توافق بدین شرح بود : « ابتدا نماینده بسیج پشت میکروفون رفته و بابت وقایع رخ داده از دانشجویان عذرخواهی نماید. سپس آقای دکتر وثوقی وحدت به نمایندگی از مسئولان دانشگاه، از اینکه نتوانسته‌اند به تعهد داده شده عمل نمایند پوزش بطلبد و همچنین کلیه شایعات مبنی بر احضار مخالفان و متحصنان به کمیته انضباطی را تکذیب نماید. سپس آقای ا. به نمایندگی از شورا مرکزی انجمن از متحصنان بخواهد تا به احترام شهدا به تجمع خود خاتمه دهند. ». شاهدان و مخاطبان این توافق عبارت بودند از : آقایان ا.، مسئول واحد تشکیلات انجمن اسلامی، ق. به نمایندگی از بسیج، حاج آقا مرتضوی و آقایان ب.، و.، ع. و ش. به عنوان واسطه. قطعی شدن این توافق مصادف گشت با سخنان آقای ا. دبیر هیات الزهرا که با سخنان منطقی و متینش بر آرامش فضا افزود. توافق حاصله به اطلاع دکتر سهراب پور – ریاست دانشگاه – رسید و او که پس از اقامه نماز از مسجد خارج گشته بود، دوباره به صحن مسجد بازگشت و در نزدیکی تریبون قرار گرفت. همچنین قرار شد به علت احتمال عدم تبعیت تعدادی از مخالفان با این توافق، اعضاء شورا مرکزی انجمن با حضور در میان مخالفان، در فرصتی که با سخنرانی نماینده بسیج و دکتر وثوقی بدست می‌آید، به آماده سازی فضا بپردازند.

اما به ناگاه اتفاق غریبی رخ داد. حضور سعید حدادیان، مداح مشهور و البته منفور در میان دانشجویان، در پشت تریبون، تمام دستاوردها را تباه ساخت و آتش فتنه‌ای را که رو به خاموشی بود، دوباره شعله‌ور ساخت. سخنان تند و غیر منطقی وی که به هیچ وجه مناسب فضای دانشجویی و حساس آن زمان نبود، تمام تلاش های میانجی‌گران را بر باد داد.اما کار بدینجا ختم نشد. به ناگاه با یک یا حسین، جمعیتی شهید بر دست، وارد مسجد دانشگاه شدند و در حالیکه برخی از آنان چوب‌هایی در دست داشتند، به صف دانشجویان حمله‌ور گشتند. در میان حمله‌کنندگان، فرمانده بسیج دانشگاه امام صادق به همراه اعضاء این بسیج و همچنین مسئول سیاسی بسیج دانشگاه امیرکبیر با چماقی بر دست دیده شدند.

درگیری از ضلع غربی مسجد آغاز گشت و دانشجویانی که در آن قسمت قرار داشتند، به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. این حمله با شنیده شدن صدای دو انفجار نیز همراه گشت. گرچه هنوز نمی‌دانم علت این دو انفجار چه بوده است. برخی آن را بمب‌های دستی – مخصوص چهارشنبه سوری – می‌دانند که از سوی مخالفان پرتاب شده و برخی دیگر آن را نارنجک‌های صوتی می دانند که از سوی نیروهای لباس شخصی برای فراری دادن مخالفان به کار برده شده است. فریاد دو دختر دانشجو که زیر دست و پای حمله کنندگان مانده بودند موجب گشت تا مامورین حراست حاضر در صحنه که دستور داشتند هیچ مداخله ای نکنند، سرانجام وارد شده و آن دو دختر را نجات دهند. همچنین یکی دیگر از دانشجویان پسر که بر اثر ضربه حمله کنندگان سرش دچار شکستگی و خونریزی شده بود توسط مامور دیگر حراست به بیرون از مسجد منتقل شد. در این بین، مقنعه یک دانشجوی دختر نیز توسط حمله کنندگان از سرش کشیده شد و تعداد زیادی از دانشجویان با مشت و چوب مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.

آنچه گذشت مشاهدات من بود از جریان واقعه که به جهت خواست مسئولان این وبلاگ، به ایجاز بیان شد، اما نتیجه گیری :

1.    من خود از بعد نظری با تدفین شهدا در مسجد دانشگاه – و نه جایی دیگر – موافق بودم. اما روشی که توسط مسئولان بسیج پیموده شد، جای هیچ حرف و حدیثی باقی نگذاشت. هر انسان آزاده‌ای که وقایع 22 اسفند را مشاهده کرده باشد، شهادت می‌دهد که چگونه عده ای حاضر شدند آن سه گل  پرپر را به قیمت ضرب و شتم دانشجویان و به زور دفن کنند و بدین گونه، نه تنها حرمت شهدا را حفظ نکردند، که تا سالیان سال لکه‌ی ننگی بر پیشانی خود نهادند.

2.    امروز شاید کمتر کسی از میان دانشجویان دانشگاه ما باشد که بدین نکته اعتراف نکند : « همه ما اعم از بسیجی، انجمنی، هیات الزهرایی و سایر دانشجویان، در بازی دو سر باختی گرفتار آمدیم که بازی گردانان اصلی آن، کسان دیگری بودند.»

3.    نکته جالب توجه آنکه در طول تحصن هیچکدام از مخالفان و متحصنان، مانع ادامه کار کسانی که مشغول کندن قبرها، درست در پشت معترضان بودند، نشد.

4.    بازی گردانان پشت صحنه به تجربه می‌دانستند که دانشجویان شریف تحت هیچ شرایطی بر یکدیگر دست تجاوز نمی‌گشایند. دانشجویان شریف- چه موافق چه مخالف - در همان روز، برای 4 ساعت تمام، به آرامی، درحالیکه آفتاب نیمروز بر سرشان می‌تابید، جز ابزار عقل و نطق، از وسیله دیگری برای بیان خواست‌هایشان استفاده نکردند.  به همین دلیل، با مشغول ساختن موافقان و مخالفان به مناظره ای پوچ و بی‌ارزش، وقت را تلف کردند تا نیروهای لباس شخصی خود را به دانشگاه برسانند. کسانی که از ضرب و شتم دانشجویان نه تنها ناراحت نمی شوند، که آن را جهاد فی سبیل الله می دانند. گرچه در این بین، برخی اعضاء بسیج دانشگاه نیز همراه آنان شدند.قرار گرفتن سعید حدادیان پشت تریبون و صادر شدن فرمان حمله با یا حسین او ، همان چیزی بود که بازی گردانان پشت صحنه از ابتدا می خواستند. آنان یک پیام بیشتر نداشتند :

« هدف، وسیله را توجیه می کند. »

سخن آخر :

« اوست خدائیکه بخشنده ی گناه و پذیرنده توبه بندگان و منتقم سخت از مردم ظالم است. خدائی که صاحب نعمت و رحمت است. و جز او خدایی نیست و بازگشت همه بسوی اوست. » سوره غافر، آیه 3

والسلام.

 

 

نوشته شده توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف در 1:59 | موضوع: شرح
• لینک ثابت   • 

دوشنبه چهاردهم فروردین 1385

دانشگاه باز می شود

سلام؛
۱- ایام عید هم تمام شد. امیدواریم به همه ی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف این ایام خوش گذشته باشد.

۲- برای ما جای خوشوقتی است که در این بیست و اندی روزی که از ۲۲ اسفند می گذرد توانستیم این وبلاگ را با همکاری شما پویا نگه داریم. تعداد بازدیدکننده ها به طور متوسط ۲۵۰ نفر در هر روز بود و دوستان زیادی به آدرس sharifuni.anjoman@gmail.com مطلب فرستادند. بدون شک تداوم پویایی وبلاگ در گرو ایده های تازه ایست. پیشنهادهای شما می تواند ما را یاری دهد.

۳- از امروز دانشگاه باز می شود. با باز شدن دانشگاه و حضور دانشجویان، امکان بیشتری برای تبادل نظر و طرح راهکارهای اجرایی وجود دارد تا عاملین ضرب و شتم دانشجویان و مسئولینی که سهل انگاری و بی کفایتی خود را در جریان اتفاقات بیست و دوی اسفند ثابت کرده اند مجبور به پاسخگویی شوند.

۴- سه نفر از دوستانمان بر نوشته ی موافق طرح تدفین که در دو پست قبل روی وبلاگ گذاشتیم نقد نوشته اند و خواسته اند روی وبلاگ قرار گیرد که به مرور زمان روی وبلاگ می گذاریم.

 

پایدار و پیروز باشید.
         


_________________________<