تبليغاتX
بیست و دوم اسفند، دانشگاه صنعتي شريف

بیست و دوم اسفند، دانشگاه صنعتي شريف

روزی نه چندان دور

از اول قرار بر این شد که این وبلاگ انعکاس دهنده نظرات بچه های دانشگاه شریف (ترجیحا مخالفین) باشد و نه بازتاب نظرات اعضای انجمن. لذا از ابتدا تاکنون٬ مطالبی که به sharifuni.anjoman@gmail.com فرستاده می شد٬ روی وبلاگ قرار گرفت. مطلبی که امروز روی وبلاگ منتشر می شود٬ آخرین متنی است که (تا این لحظه) به دستمان رسیده است و بنا نداریم که اگر دانشجویان دانشگاه تمایلی به ادامه حیات این وبلاگ ندارند٬ به زور این وبلاگ را زنده نگاه داریم.

اگر کسی مطلبی دارد٬ به sharifuni.anjoman@gmail.com بفرستد تا در وبلاگ منتشر شود. اگر هم دوستی آمد و نوشت که اینها (مخالفین!) حرفهایشان تمام شده و بازارشان کساد شده٬ بداند که اینجا کسی دکان باز نکرده است. محفلی است برای تبادل افکار و تحلیل ها میان دانشجویان. شاهد این مدعا ۹۷ کامنتی است که در پای یکی از مطالب (زنده باد مخالف من) میان موافقین و مخالفین رد و بدل شده است. به روز شدن مجدد وبلاگ بستگی به رسیدن مطالب تازه دارد. مطالبی درباره ۲۲ اسفند، احضارها٬ نقد انجمن و ...

--------------------

روزي نه چندان دور

 

يکشنبه 21 اسفند

 

بعد از ظهر بود که وارد ابن سينا شدم. از زمان تجمع مخالفين دقايقي مي گذشت. عده زيادي از دانشجويان در همکف ابن سينا جمع شده بودند و عده ديگري بدليل تراکم و کمبود جا از نيم طبقه شنونده و حاضر در تجمع بودند.

پس از اينکه يکي از اعضاء انجمن جريان اجراي غير قانوني طرح تدفين شهدا در دانشگاه را تعريف کرد ( که اطلاعات مربوط به آن چند روز بود که بر روي پانل انجمن قرار گرفته بود) چند نفر از مخالفين به بيان دلايل مخالفت خود پرداختند، از جمله اينکه «شهدا مقدس هستند و دانشگاه هم مقدس است و با آوردن شهيد به دانشگاه نمي توان به دانشگاه تقديس داد» و «اجراي اين طرح و به اين شکل يک حرکت سياسي و بازي با مقام شهداست» ، «اين طرح غير قانوني بوده و در شوراي فرهنگي به تصويب نرسيده و بايد به نظر دانشجويان در اين مورد اهميت داده بشه» ( کسي نمي گفت که شهدا نبايد دفن شوند بلکه صحبت از قانوني انجام دادن کار و محترم شمردن راي اکثريت دانشجويان به عنوان صاحبان حق در دانشگاه بود) ......... فرزند شهيدي نيز گفت که آنجنان با نام و مقام شهيد بازي کرده اند و از آن استفاده نموده اند که نمي خواهد اعلام کند فرزند شهيد است مبادا بقيه فکر کنند که با سهميه شهدا وارد دانشگاه شده در حاليکه با کسب رتبه و بدون استفاده از اين سهميه در دانشگاه شريف پذيرفته شده بود و اين طرح را سوء استفاده از نام شهيد مي دانست.

پس از صحبت هاي دانشجويان نظر بر اين شد که مخالفين طرح آهسته به سمت دفتر رياست دانشگاه حرکت کنند و به صورت کاملا آرام مخالفت و اعتراض خود را بيان نمايند.

پس از رسيدن به دفتر رياست مطلع شديم که دکتر سهرابپور با اينکه از اين تجمع باخبر شده بود ، در دانشگاه حضور ندارند و مهندس دواري براي پاسخگويي به دانشجويان حاضر شدند. ايشان نيز مسئوليتي از طرف رياست نداشتند و نمي توانستند با اختيار خود قولي بدهند. ما خواستار حضور مسئولين يا موافقين طرح شديم تا براي اين جمع دلايل خود را عنوان کنند اما هيچ موافقي براي بيان دليل حاضر نشد. در حدود جند صد نفر از دانشجويان دو ساعت را در فضاي سبز جنب دفتر رياست گذرانديم. دکتر وثوقي وحدت تنها مسئولي بود که در جمع ما حاضر شد و به عنوان نماينده رياست دانشگاه ، پس از صحبت با بجه ها قبول کرد که مراسم تدفين تا پايان تعطيلات عيد به تعويق بي افتد و پس از همه پرسي از دانشجويان دانشگاه براساس راي اکثريت عمل شود و سپس قطعنامه تجمع را که جز اين موارد شامل موارد ديگري نيز ميشد ( از جمله اينکه مسجد دانشگاه جزء صحن دانشگاه محسوب ميشود و ....) به همراه دانشجويان امضاء کرد. ( امضاء ي که کمتر از 12 ساعت اعتبار داشت.)

 

دوشنبه 22 اسفند

صبح متوجه دروغ بزرگ و خلف وعده مسئولين شديم. درهاي مسجد قفل شده و شهدا آماده براي تدفين بودند. اين يعني نظر دانشجويان و مسئولين دانشگاه هيچ هم به حساب نمي آيد و عده اي که روز قبل حتي به خود زحمت حضور در جمع مخالفين و بيان دلايلشان را نداده بودند ، براي نظر دانشجويان و قول و حرف نماينده رياست دانشگاه هم ارزشي قائل نبودند.

قرار بر اين شد که قبل از ظهر مخالفين در مقابل ساختمان ابن سينا براي اعلام دوباره مخالفت و اعتراض خود به انجام اين طرح جمع شوند. اين بار عده دانشجويان بسيار بيشتر از روز قبل بود و در محوطه جلوي بوفه جمع شده بوديم. بار ديگر چندين نفر از دانشجويان صحبت کردند و اين بار با وضوح و دلايل بيشتري به مخالفت پرداختند.

«شهدا ارزشمندند و اين به خاطر جسم و پيکر آنان نيست ......» ،« آيا شهداي صدر اسلام در وسط شهر و ميادين دفن مي شدند يا اينکه در مزار مخصوص شهدا ؟» ، «دليل اين توهين به دانشجو و دانشگاه چيست ؟ چرا راي و نظر دانشجو اينگونه پايمال مي شود ؟ وعده ديروز مسئولين چرا زير پا گذاشته شد ؟ ....»

تصميم گرفتيم تا به مسجد برويم و اظهار مخالفت خود را به گوش عاملين و مجريان طرح برسانيم. و قبل از آن يکي از اعضاي انجمن همه دانشجويان را دعوت به آرامش کرد و گوشزد کرد که مخالفت ما تنها يک اعتراض آرام و مدني است و گفت دانشجو گفت و گو مي کند. دانشجو صحبت مي کند. دانشجو اعتراض مي کند اما دانشجو با کسي درگير نمي شود. دانشجو شيشه نمي شکند و دانشجو خسارت نمي زند. دانشجو خشونت به خرج نمي دهد. دانشجو آرام است. دانشجو طالب گفتمان است.

پس از رسيدن به درهاي قفل شده مسجد تا اذان ظهر صبر کرديم تا بالاخره در ها باز شدند. در جلوي رواق ي که براي تدفين شهدا حفر شده بود ، ايستاديم. عده اي وضو گرفتند تا نماز بخوانند و عده اي نيز بر روي زمين نشستند. پس از ساعتي زير آفتاب نشستن و هر از گاهي سر دادن شعار که مخالف اين طرح هستيم و اين حق ماست که به عنوان دانشجو درباره مسائل اينچنيني دانشگاه نظر دهيم ، بلندگو هاي مسجد شروع به پخش روضه و ... کردند. دانشجويان که براي شنيدن دلايل موافقين و صحبت هاي منطقي آمده بودند ، شاهد چنين حرکتي به جاي گفت و گو بودند. پس از يکي دو ساعت بالاخره به خواسته ما مبني بر گفت و گو و دادن بلندگو به مخالفين پاسخ دادند. در طي اين مدت دانشجويان مخالف ، کيف و جزوه به دست ، نيمي از صحن مسجد را پر کرده بودند.

بازي رواني موافقين شروع شد. از طرفي صداي نوحه و روضه و ... قطع نميشد و يکي پس از ديگري تازه نفس به پشت بلندگو مي رفت و از طرفي ديگر نماينده مخالفين پس از مدتي بازگشت و معلوم شد که اصلا موافقين قصد گفت و گو ندارند. اين جريان ادامه داشت و عده کمي از موافقين نيز طي اين مدت در سمت ديگر مسجد جمع شده بودند که با وجود حضور چهره هاي غير دانشجو تعداد آنان به يک سوم جمعيت مخالفين نيز نمي رسيد. ( موافقيني که بعدا خود را نماينده اکثريت دانشجويان شريف خواندند !! )

بالاخره بلندگو به مخالفين نيز داده شد تا يکي يکي از موافقين و مخالفين نظرات خود را اعلام کنند. هرچقدر مخالفين براي مخالفت خود دليل و برهان مي آوردند و از موافقين دليل مي خواستند ، در عوض حرف موافقين به 2 جمله ختم ميشد که به اشکال گوناگون بيان مي کردند. «شهيد مقدس است» و «و بايد در دانشگاه دفن شود». ظاهرا آقايان به فکر ادله اي براي ارتباط بين اين دو جمله نگشته بودند و ارتباط بين آن ها را آنچنان بديهي و واضح مي ديدند (و مي بينند) که از آن ها تابحال نيز دليلي بر اين موضوع نشنيده ام.

موافقين آنچنان به اشکال گوناگون تاکيد مي کردند که شهيد مقدس است، شهيد خوب است، هرچه داريم از شهيد داريم ، شهيد هميشه زنده است، .... گويي ما مخالف اين جملات باشيم ، بلکه ما نيز همين حرف را مي زديم که شهيد هميشه زنده است و اينگونه طرح ها آن ها را زنده تر يا مقدس تر نمي کند بلکه بازيچه اي خواهد بود در دست عده اي تا از آن براي منافع شخصي خود سود برند.

پس از ساعتي بيان اظهارات مخالف و موافق براي ما مسلم شد که در پشت اين طرح هيچ دليل و برهان منطقي يا وجود ندارد يا نمي خواهند ما را از آن مطلع کنند. بر آنان نيز مسلم شده بود که نمي توانند سوالات ما را پاسخ دهند و دلايلي بر رد صحبت هاي ما بياورند. خود را نماينده اکثريت چند هزار نفري دانشگاه مي دانستند در حاليکه تعدادشان از چند صد نفر تجاوز نمي کرد. آنچنان اکثريت دانشجويان دانشگاه را موافق طرح خود مي ديدند که همه پرسي را لازم نمي دانستند. آنچنان به عقيده خود ايمان داشتند(!!!!) که دليلي براي پرسيدن «چرا؟» يا پاسخ به آن نمي ديدند.

بالاخره بلندگو ها برچيده شد و پرده ها کنار رفت. اين چند ساعت بازي و نمايش تدارک ديده شده موافقين به پايان خود رسيده بود. مداحي ميکروفون را بدست گرفت و با نوحه سرايي احساسات خام موافقين را به غليان درآورد و در لحظه اوج با «يا حسين» گفتن ها يي که بيشتر فرمان حمله بود تا بيان مظلوميت ، حمله به مخالفين آغاز شد. ... عده اي با تابوت بر دست وارد صحن مسجد شدند و در کمتر از چند دقيقه با ضرب و شتم دانشجويان مخالف راه خود را به سمت محل حفر شده باز کردند. من در انتهاي صف مخالفين شايد کمترين جراحت را ديدم که تنها پايم زخمي شد. پس از اينکه تحت فشار به داخل رواق پرت شدم و عينکم از صورتم کنده شد ، فردي را ديدم که خم شد و با جسم ميله مانند و تيره رنگي که در دست داشت از پشت دانشجويان را هدف ضربه قرار داد ، ناگهان متوجه جسمي شدم که بر روي زمين زير پاي جماعت تابوت به دست افتاده ، يکي از دختران دانشجو بود که بين سنگ هاي کنده شده کف رواق و تابوتي بر رويش انداخته بودند گير کرده بود و وزن تابوت سرش را به سنگ ها فشار مي داد. نفهميدم که چگونه او را از زير تابوت بيرون آورديم و به زحمت از بين جمعيتي که همجنان ما را مورد ضرب قرار مي دادند ، خارج شديم.

در آن لحظه برايم هيچ اهميتي نداشت که در آن حفره ها چه چيزي دفن مي شود ، شهيد ، شهادت يا ارزش ها .... فقط به فکر سالم خارج شدن از اين منجلاب بودم .........

دانشجويان که به سمت دفتر رياست حرکت کردند ، همراهشان رفتم و به همراه بچه هاي انجمن در جلوي درب دفتر رياست ديواري درست کرديم تا دانشجويان خشمگين را آرام کنيم ، با گفت و گو ! تا به آرامش دعوتشان کنيم، اما دل همه ما آشوب بود. چه بايد مي گفتيم ؟ خودشان و دوستانشان ، ما و دوستانمان در جلوي چشمان آنها و ما مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند ، ديگر چه حرفي براي گفتن مانده بود ؟

آن هايي که در مسجد به خيال خود گريستند ، اگر به فردايي ايمان دارند ، چه جوابي در برابر اين ظلم خواهند داشت ؟

کمي بعد باخبر شديم که رييس دانشگاه که تا بحال تصور مي کرديم در دانشگاه نيست ، در مسجد حضور داشته و حال به سمت ماشين خود مي رود تا دانشگاه را ترک کند. بچه ها دفتر رياست را ترک کردند و به سمت درب جنوبي دانشگاه رفتند. من و عده اي همچنان در کنار درب رياست مانديم .....

پس از مدتي که به سمت آمفي تئاتر رفتم با جمعيتي از دانشجويان روبرو شدم که خواستار توضيح و حضور رييس دانشگاه بودند و دکتر سهرابپور نيز در پناه عده اي از بچه هاي انجمن در داخل ساختمان آمفي تئاتر پناه گرفته بود. آنجا نيز با صحبت سعي در آرام کردن جو داشتيم، اما با اتفاقاتي که در مسجد افتاده بود ، به راحتي موفق نشديم و پس از مدتي طولاني دانشجويان را به سمت ديگري از دانشگاه هدايت کرديم. از اينجا به بعد ديگر اتفاق خاصي رخ نداد ، البته صحبت هاي بسياري بين دانشجويان بيان شد و بيانيه اي هم خوانده شد ......

در انتها مطالبی در ذهنم مطرح شد :

1) صبح 22 اسفند ، درب هاي مسجد بروي دانشجويان بسته شد و در داخل مسجد عده اي سرگرم تدارک مراسم تدفين بودند ، اگر اين مراسم بطور قانوني و با موافقت اکثريت دانشجويان انجام ميشد و يک کار فرهنگي هم محسوب ميشد ، چه احتياجي به پنهانکاري و قفل کردن درب هاي مسجد بود ؟ جز اينکه از همين ابتدا چنين طرحي باعث جدايي عده اي و بستن در ها  بر روي عده اي ديگر بود ؟

اگر درب هاي مسجد دانشگاه بر روي دانشجويان بسته مي شود و به قول بعضي ها جزء دانشگاه محسوب نمي شود تا تحت تصميم گيري هاي دانشگاه باشد ، آيا بهتر نيست که با شفافيت برخورد شود و درب هاي مسجد به روي دانشگاه بسته بماند تا اين تصور غلط که مسجد جزئي از دانشگاه است و درهايش بروي دانشجو باز ، در ذهن ما دانشجويان شکل نگيرد ؟

2) با وجود بيان دلايل فراوان از طرف مخالفين طرح ، موافقين به هيچ کدام از سوالات ما پاسخ ندادند و جز دلايل واهي که هيچ ارتباطي با آثار تدفين شهدا نداشت ، حرفي نزدند. حتي مطالبي که در اين ارتباط چاپ کردند بدون امضا و ذکر نام و به عنوان جمعي از دانشجويان شريف ناميدند.

3) رييس هيات الزهرا در جمع مخالفين و موافقين ، ابتدا مخالفت خود را با اين طرح اعلام کرد و سپس گفت حالا که ديگر شهدا به داتشگاه آمده اند با آغوش باز از آن ها استقبال کنيم ! مصداق بارز در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتن.

پس مخالفت ديروز دانشجويان و قول قطعي دکتر وثوقي وحدت چه شد ؟ آيا در محيطي مثل دانشگاه در مقابل چنين اتفاقاتي بايد گفت «حالا که شده بي خيال !» ؟

علاوه بر اين ها ، اين شهدا هنوز وارد مسجد دانشگاه نشده بودند و ساعتي بعد با فرمان «يا حسين» مداح به مسجد داخل شدند، پس هم ديروز ، هم ديشب ، هم آن روز صبح و هم تا آن لحظه فرصت بود تا اين طرح لغو شود و اين عمل به اصطلاح «انجام شده» انجام نشود!

4) ما دانشجويان مخالف با کيف و جزوه به دست چند ساعت زير آفتاب مانديم، در حاليکه چند ساعت قبل مطلع شده بوديم و عده اي نگران کلاس هايشان بودند ، چند نفر از بچه ها (و نه اعضا انجمن) براي خريدن آب و بيسکويت از جيب خود خرج کردند. با اين اوصاف خيلي سخته که دروغ هاي شاخداري رو بشنويم که از برنامه ريزي و هدايت دانشجويان از خارج از دانشگاه حرف مي زنن !! در عوض موافقين طرح ، برنامه ريزي و آينده نگري خيلي بيشتري داشتن ، بي تفاوتي نسبت به مخالفت دانشجويان در روز قبل ، قفل کردن درب هاي مسجد ، پنهاني انجام دادن بيشتر کارهاي تدفين و نصب شبانه تبليغات، دعوت از مداح و مشاور رييس جمهور و برخي عناصر غير دانشجو، استفاده از افراد قدرتمند براي حمل تابوت ها تا بتوانند هم تابوت ها را بلند کنند و هم دانشجويان را مضروب، برنامه منظم «نوحه خواني ،صحبت ، مداحي و تحريک موافقين» و شايد حتي آموزش افراد براي حمله و نتيجه گيري در کمترين زمان و استفاده مناسب از بيل و تابوت به عنوان وسايل حمله !!

5) جالب است که وزير علوم ابتدا ، طرح تدفين شهدا را امري بي اهميت مي داند که ارتباطي با وزرات علوم ندارد و تصميم گيري درباره آن را بر عهده دانشگاه ها مي گذارد و پس از اينکه اين طرح با اين شکل انجام شد خود را موظف به دخالت مي کند.

اگر بنا به گفته وزير علوم ، اين طرح يک طرح داخل دانشگاهي است ، چگونه پس از اعلام نظر نماينده رياست دانشگاه اجرا مي شود ؟ مگر جز رييس دانشگاه و دانشجويان چه کسي يا چه کساني چنين حقي دارند ؟

 

80 عمران

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 13:18  توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف  | 

انتشار بیانیه ها

بیانیه انجمن اسلامی منتشر شد. بیانیه شماره ۲ شورای صنفی دانشگاه نیر منتشر شد. (لینکش به زودی روی همین وبلاگ گذاشته می شود.)

همچنان منتظر متن های شما٬ حاوی شرح٬ تحلیل و انتقاد (ولو به انجمن) می باشیم: sharifuni.anjoman@gmail.com

اضافه می کنیم که در کامنت های مطلب گذشته از قول ۳ نفر از اعضای فعال انجمن٬ مطالبی نوشته شده است که از سوی خودشان نوشته نشده است! این واقعیت البته که بدیهی٬ ولی جهت تاکید ذکر می شود.

 

متن زیر توسط یکی از دختران دانشگاه جهت انتشار در وبلاگ ارسال شده است:

_________________________

                                              به نام حقیقت مطلق

 

  •  پراکندگی مطالب و بعضا بی ربط را به بزرگواری خود ببخشید!!

   دوشنبه 22 اسفند برای تمام جامعه شریف روز بسیار تلخی بود ،روز تلخی برای همه !

نمی دانم چگونه جماعتی   به خود این اجازه را می دهند که شهدا را آنگونه و به زور در مسجد دفن کنند ؟ چگونه در مسجد دانشجو را مورد نوازش قرار می دهند؟؟؟!!!!

"یا حسین" گویان شهدای عزیز را به سوی قبرها روانه کردند –حتی اگر متهم به نفاق شوم ، چون اینان فقط خود را مسلمان و دوستدار شهید می دانند ، باز هم می گویم عزیز چون برایم واقعا عزیزند- .

    من به چرایی اتفاق افتادن جریانات ان روز خیلی فکر کردم ، به راستی چرا باید چنین اتفاقاتی رخ دهد؟ چرا باید دانشجو لگد مال شود؟ چرا تمام حرمت ها شکسته شد؟ چرا رییس دانشگاه مورد ضرب وشتم قرار گرفت؟ چرا به زعم عده ای ؛ افرادی از مخالفین به تابوتها حمله کردند ؟-من در موقع درگیری انقدر جلو نبودم تا همه جزییات را دیده باشم و از صحت وسقم ان خبر ندارم- چرا جناب حدادیان –دامت افاضاته- ان گونه موجبات تحریک دوستانش را فراهم می اورد ؟-مگر نمی دانست که با این شیوه حرمت شهدا شکسته می شود- و هزاران چرای دیگر ... !! در جواب  کسانی که می پرسند "چه باید کرد؟" می گویم ریشه یابی و پیدا کردن جواب چراهایی که در ذهن تک تک دوستان است به ما کمک می کند تا تجربه ها بیندوزیم تا از تکرار این حوادث جلوگیری شود ، تا اعتراضات ما دیگر رنگ خشونت نگیرد –البته جماعت لباس شخصی جز خشونت و چماق اصولا زبان دیگری را بلد نیستند- اما حداقلش خود ما از ابزار خشونت استفاده نکنیم شاید بررسی دقیق و موشکافانه حوادث کوی ویا قضیه دکتر صالحی  موجب می شد ان روز شاهد ضرب وشتم دکتر سهراب پور نباشیم و بهتر بتوانیم بر احساسات مدیریت و کنترل داشته باشیم ! (که این عامل باعث عوض شدن جای شاکی شد و پیراهن عثمانی برای دوستان Sharifnews و یارانشان پیدا شد!!)

با بررسی وقایع 22 اسفند نکات زیادی پیش چشم باز می شود از ان جمله :

  1. با گذشت 27 سال از انقلاب ، برای حفظ مشروعیت، محبوبیت و قدرت از بسیاری چیزها خرج شد .دین، مذهب( تشیع) ، فرهنگ و این بار شهید و شهادت که این اخری با بقیه یک فرق اساسی دارد و ان عزیز بودن و مورد احترام بودن شهید برای همه است . (احساس من ) حاکی از ضعف حکومت در این روزها است که از نام شهید برای مقاصد خود خرج می کنند و شهید را همچون دین، مِلک ما لمیک خود می دانند !!
  2. با مطالعه شرق و کیهان مورخ 23 اسفند ماه 84 (تنها روزنامه های انتشار دهنده حوادث 22 اسفند) و مقایسه ان با اخبار بعضی از خبرگزاری ها و حتی BBCفارسی متوجه ضعف خبرنگاران در ثبت وقایع می شویم ! البته از کیهان بیش از این انتظاری نمی رود . قراردادن مخالفین در صف اقلیت و نامیدن انها به عنوان یک مشت انسانهای بازی خورده و فریب خورده !! نشان از خط مشی منحط فکری کیهان نشینان دارد که به یمن دولت مهرورز 70 میلیونی سردبیر همین روزنامه به مقام وزارت فرهنگ می رسد تا با همان تفکرات فرهنگ بسازد!!
  3. دامن زدن روزنامه کیهان به حوادث ان روز تحت عنوان گزارشی از توطئه در دانشگاه شریف در روز 24 اسفند ماه هم به نوبه خود جا لب است. گزارشی که بیشتر شبیه توهمات و خیال پردازیهای نویسنده گمنام ان دارد . به قول  یکی از دوستان اگر تمام ان گزارش را باور کنیم با خوابگاه مجاور اتاق رییس چه کنیم ؟ و جالب تر از اینکه این گاف بزرگ راهم در افشاگری عضو نادم و عذاب وجدان گرفته انجمن هم می اورد!!(بابا حداقل آدرس خوابگاههای دانشگاه رو ازدوستان بسیجیتان می گرفتید که این قدر ضایع نباشد!!)نثر بچه گانه وتاحدودی طنزامیز مقاله را هم به دروغهای ان گزارش اضافه کنید .( من نمی دانم نویسنده این مقاله مردم را چی فرض کرده!!)     

وقتی چهارشنبه 24 اسفند گزارش کیهان را می خواندم به یاد این جملات شهید دکتر علی شریعتی افتادم که :

 

قلم توتم من است        قلم توتم ماست    به قلم سوگند

  به خون سياهي که از حلقومش مي چکد سوگند

  به رشحه خوني که از زبانش مي تابد سوگند 

 به ضجه هاي دردي که از سينه اش بر مي يابد سوگند

که توتم مقدسم را نمي‌فروشم !    نمي‌کشم ، به دست زورش تسليم نمي‌کنم 

                                               به کيسه زرش نمي‌بخشم    به سر انگشت تزويرش نمي‌سپرم ....

 

چگونه است که روزنامهای که از بودجه بیت المال تغذیه می شود تحت نظر رهبری می باشد اجازه دارد این گونه داستان پردازی کند و هیچ کس هم تنواند به ان متعرض شود ؟ چگونه این داعیه داران اسلام و شیعیان علی (ع) !!! و پاسداران خون شهدا هرچه می خواهند می نویسند –انهم به این فضاحت و وقاحت- وبه شعور مردم توهین می کنند اما همواره هم از هر دادگاهی با حکم تبرئه بیرون می آیند !! چه عدالتی !!!

 

چرا باید جامعه ما و در مقیاس کوچکتر به این سمت وسو برود ؟ چرا افرادی به خود اجازه می دهند هرگونه مخالفتی را سرکوب کنند و جواب هر اعتراضی را با خشونت بدهند؟ چرا عده ای دکتر سهراب پور را کتک می زنند ؟مگر نمی دانند با داشتن این دولت کریمه اگر ایشان عوض شوند رییسی بهتر از ایشان –مسلما- جایگزین نخواهد شد!! مگر نمی دانند که جای شاکی ومتهم عوض می شود ؟ مگر نمی دانند این قضیه باعث کمرنگ شدن حوادث داخل مسجد می شود؟

 

به نظر من عوامل زیادی وجود دارند که جامعه ما را به این سمت و سو می برد وشاید مهمترین آنها ناآگاهی و بی تفاوتی مردم باشد .و در مقیاس کوچکتر –جامعه دانشگاهی- بی تفاوتی و ترس از هزینه ها ی پرداختن به مسائل اطرافمان نسبت به ناآگاهی نمود بیشتری دارد . با حذف روزنامه ها توسط اقتدارگرایان و عدم حضور مطبوعات، نشریات و رسانه های آزاد ومستقل ، عدم دسترسی اکثر مردم به اینترنت و مسدود و فیلتر بودن بیشتر سایتها و بعضا وب لاگ های مخالفین ،منتقدین و دگر اندیشان ، سکوت سنگین روشنفکران ، سرخوردگی جامعه در پی تحقق نیافتن اکثر شعارهای اصلاح طلبان و مشکلات اقتصادی ومعیشتی نا آگاهی عمومی جامعه را به همراه دارد.

تمام موارد بالا خود معلول ایجاد حس بی تفاوتی نیز می شود .وجدان  و غرور ملی آسیب دیده است . مردم امیدی به اصلاح وضع موجود ندارند و هرکس به دنبال منافع خود می باشد.

و آنانی که اندک امیدی دارند ، آن را در انتخاب محمود احمدی نژاد تجلی می دهند.

 

اما در مورد دانشجو اوضاع متفاوت تر است ؛ زیرا دانشجو باید وجدان اگاه وبیدار جامعه باشد و در ثانی دسترسی دانشجویان به اطلاعات –به خصوص اینترنت- حضور در جامعه باعث آگاهی بیشتر دانشجو  نسبت به جامعه در مقایسه با توده مردم می شود . اما بی تفاوتی و سکوت نیز در میان ما به چشم می خورد . در مقابل سرکوب اعتراض صنفی کارمندان وکارگران زحمت کش شرکت واحد سکوت می کنیم – البته گلی به جمال انجمن اسلامی که  این موضوع را خبرنامه خود منعکس کرد و بیانیه ای در پی سرکوب اعتصاب انان منتشر کرد- .چرا در مقابل سرکوب تجمع زنان در پارک دانشجو به مناسبت 8 مارس از خودمان نمی پرسیم مگر این زنان جز استیفای حقوق خود وگرامیداشت روز زن چیز دیگری می خواستند ؟ چرا  یک تجمع آرام صنفی وحقوقی  و نه سیاسی به بهانه اینکه ممکن است سیاسی شود !!! وعلاج واقعه قبل از وقوع باید کرد!!!! به خشونت کشیده می شود؟ در مقابل ظلم آشکاری که نسبت به زندانیان سیاسی می شود چه کرده ایم ؟ جالب است که می گویند گنجی در زندان انفرادی بوده است و از طرفی منکر وجود زندان انفرادی می شوند ! دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را !!! ؟؟؟؟

روزی که این گونه در برابر همه چیز یر پایین انداختیم ، در مقابل تمام ظلم ها سکوت کردیم ، ان روز طرحهایی از این دست را برایمان تصویب کردند .زیرا از سکوت ما مطمئن بودند !! 22 اسفند با تمام تلخی هایش حداقل این حسن را داشت که یک بار دیگر سکوت سنگین ما شکسته شد .

براستی به خاطر ترس از هزینه ها سکوت بهترین گزینه است ؟

باید در برابر مشکلات جامعه اعم از اقتصادی ،سیاسی ،اجتماعی وفرهنگی بپاخیزیم و  جامعه را آگاه کنیم این وظیفه تک تک ماست !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 11:11  توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف  | 

در جستجوی مدلی تازه

از آنجایی که از سوی بچه ها مرتبا مطالب جدید به sharifuni.anjoman@gmail.com ارسال می شود٬ مطالب در نوبت قرار می گیرند و با تاخیر منتشر می شوند. لذا از دوستانی که مطالبشان با تاخیر منتشر می شود پوزش می طلبیم و درخواست می کنیم که همچنان به ارسال مطالب و مقالات برای ما ادامه دهند. اما در این مورد ۲ نکته قابل ذکر است:

  1. با گذشت حدود ۱ ماه و نیز بازگشایی دانشگاه٬ موضوعات و گفتمان هایی متفاوت از آنچه در روزهای پایانی سال و ایام عید وجود داشت٬ مطرح شده است. از سوی دیگر علیرغم غنای مطالب ارسالی٬ به دلیل تکرار بسیار زیاد مباحث در این وبلاگ و وبلاگ های موازی دیگر٬ نوعی یکنواختی در این وبلاگ حاکم شده است. در تلاشیم که رویکرد جدیدی برای وبلاگ بیابیم و در این بین٬ نوع و محتوای مطالب ارسالی شما می تواند در ایجاد رویکردی تازه و «به روز» کمک کند.
  2. خب٬ پس از آنکه این وبلاگ با نام ۲۲اسفند ایجاد شد٬ چندین سایت و وبلاگ از سوی موافقین (و افرادی نزدیک به موافقین) ایجاد شده است. چنین فضایی منجر به بروز انتقاداتی درباره درج مطلب یکی از موافقین در وبلاگ شد. یعنی انتقاداتی مطرح شد که چرا با وجود سایت ها و وبلاگ های روز افزونی که موافقین ایجاد می کنند٬ این وبلاگ نیز به بهانه فضای دوطرفه و آزاد٬ مطلب یکی از موافقین را درج کرد. لذا تصمیم بر آن شد که ضمن پوزش از موافقین٬ فعلا مطالب ارسالی ایشان در وبلاگ درج نشود.

در ضمن٬ از دوست عزیزی که مطلب ذیل را ارسال نموده اند٬ به دلیل حذف اسامی کامل افراد٬ عذرخواهی می کنیم.

_________________________

بسم الله الرحمن الرحیم

از یه دوست 81 ای

مباحثات من با جناب مجتبی عرب مازار یزدی، مرا واداشت تا مشاهدات خود را از واقعه 22 اسفند دانشگاه، به رشته تحریر درآورم. آنچه می‌نگارم روایتی است از آنچه دیده‌ام :

صبح يكشنبه 21 اسفند 1384 است. حوالی ساعت 10 صبح که توجه‌ام به یک پوستر تبلیغی جلب می‌شود :« تجمع مخالفان تدفین شهدا در دانشگاه ساعت 12 دفتر روابط عمومی انجمن. » بدین ترتیب تجمع آرام آرام از ساعت 12 شکل می‌گیرد. ابتدا همه به داخل دفتر می‌روند اما ازدحام جمعیت کفاف گنجایش اتاق را نمی‌دهد و فضای همکف ابن سینا برای تجمع انتخاب می‌شود. جمعیت حدود 300 نفر است که البته عده‌ی زیادی هم فقط تماشاگرند. سخنرانان بدون میکروفون و بلند گو با صدای خویش در مخالفت با تدفین شهدا سخن می‌گویند. ساعت 13 است. تجمع همچنان آرام ادامه دارد. در اینجا یک نفر بالا رفته و از معترضان می خواهد با حفظ آرامش به سوی دفتر ریاست دانشگاه حرکت کنند. اما هنگامیکه معترضان می‌رسند دکتر سهراب پور در دفتر نیست. لحظاتی می‌گذرد. از دور چهره دوست داشتنی دانشجویان شریف ظاهر می‌گردد : دکتر وثوقی وحدت، معاونت دانشجویی و فرهنگی . دکتر وثوقی به سخنان مخالفان گوش فرا می‌دهد و سپس تلفنی با دکتر سهراب پور صحبت می‌کند. بعد اعلام می کند که به نیابت از دکتر سهراب‌پور خواست‌های دانشجویان معترض را می‌پذیرد مبنی بر اینکه : تدفین شهدا به بعد از عید موکول گردد و در این خصوص از دانشجویان دانشگاه نظر سنجی گردد. دکتر وثوقی پای قطعنامه دانشجویان را امضاء کرده و قول می‌دهد که خود مسئولیت برگزرای نظرسنجی را بر عهده گیرد.

صبح دوشنبه 22 اسفند : یکی از دوستان انجمنی را می‌بینم که با عجله می‌دود. می پرسم اتفاقی افتاده؟ پاسخ می‌دهد :«  شهدا را می خواهند امروز دفن کنند. درب‌های مسجد را از صبح بسته اند.» اعضاء انجمن در ناراحتی و بغض فرو رفته‌اند. در همین حین تراکتی را یک دوست بسیجی به دستم می‌دهد : « تجمع حداکثری در حمایت از دفن شهدا، هم کف ابن سینا، ساعت 12.» زمان می‌گذرد. ساعت 10 صبح می شود که انجمنی‌ها دست به کار شده، تراکت‌های تجمعی را به دانشجویان می‌دهند :« تجمع در مخالفت با تدفین شهدا در دانشگاه، ساعت 30 : 11 مقابل بوفه دانشگاه » درست به فاصله 50 متر از تجمع بسیج.

بدین گونه سیر حوادث به سرعت می‌گذرد. در حال پایین آمدن از پله های ابن سینا هستم که صدای بلندی همه را به خود جذب می‌کند. تجمع موافقان مقابل دفتر بسیج آغاز شده و تعدادشان به 200 نفر می‌رسد..یک نفر پشت میکروفون می‌رود و دعای فرج می‌خواند. بعد هم خبر دفن شهدا را با قطعیت تمام پس از نماز ظهر و عصر در مسجد دانشگاه اعلام می‌کند. برای صرف غذا از درب غربی ابن سینا خارج شده، به طرف سلف می‌روم که جمعیت مخالفان مرا خیره می‌کند. درحالیکه تراکت‌های این تجمع تنها از یک ساعت پیش به دست دانشجویان رسیده بود، جمعیتی نزدیک به 400 نفر مقابل سلف اساتید جمع گشته بودند. به آنها نزدیک می‌شوم. اینبار هم بدون بلندگو و میکروفون هستند. فضا بسیار ملتهب است. اکثر دانشجویان از بدقولی مسئولان دلخورند. یکی از سخنرانان می‌گوید : « بسیج شده است همه کاره دانشگاه. » جمعیت او را تشویق می‌کنند. اینها همه، اولین نشانه‌های نگرانی بودند. اندکی بعد، جمعیت مخالفان که اینک بالغ بر 600 نفر می‌شدند، از طرف سلف به طرف ضلع غربی مسجد دانشگاه حرکت کردند. موافقان نیز، دقایقی بعد از سمت بوفه به طرف ضلع شرقی مسجد حرکت کردند. درحالیکه مخالفان با درب‌های بسته مسجد رو به رو شده بودند، درب ضلع شرقی برای مخالفان باز گشت و آنان وارد مسجد شدند، که این خود اعتراض و خشم مخالفان را به همراه داشت.

هنگام اذان ظهر است و مخالفان تجمع خود را همچنان پشت درب‌های بسته ادامه می‌دهند که در این لحظه درب غربی نیز توسط حراست دانشگاه باز می‌گردد و مخالفان وارد حیاط مسجد شده و در سمت شمالی مسجد، مقابل قبرهایی که کارگران در حال کندنش بودند، متحصن می‌گردند. موافقان نیز پس از گرفتن وضو،برای اقامه نماز، وارد فضای سرپوشیده مسجد می شوند – تا اینجای کار، هنوز درب های جنوبی مسجد که به خیابان آزادی راه دارند، بسته‌اند. -  از میان مخالفان هم تعداد اندکی – حدود 20 نفر – وضو می‌گیرند و در جلوی آنان به نماز می‌ایستند که این خود در آرامش و تلطیف فضای موجود تاثیر بسزایی داشت. پس از اقامه نماز، به ناگاه صدای سخنرانی از بلندگوهای مسجد پخش می‌شود. این در حالیست که در روزهای عادی، تنها بلندگوهای داخلی مسجد روشن می‌شوند و  بلندگوهای خارج از مسجد همواره خاموشند. که این، عکس العمل مخالفان را به همراه داشت. آنها ابتدا سرود یار دبستانی را سر دادند و سپس با الله اکبرهای بلند، مانع ادامه سخنرانی شدند.

سپس موافقان نیز به حیاط مسجد آمدند و در طرف دیگر تجمع کردند. در اینجا همان طور که عکس‌ها نشان می دهد تنها حوض آبی بین دو طرف قرار دارد.مرحله اصلی مذاکرات با سخنان آقای ق. – رییس سابق بسیج دانشگاه – آغاز گشت. او گفت : « روز قبل که انجمن تجمع داشت، من خواستم تا در بین آنها سخن بگویم. اما دوستانی که ادعای دموکراسی داشتند چنین اجازه ای به من ندادند. اما ما به شما اجازه می‌دهیم بیایید اینجا و حرف‌هایتان را بزنید.» در این هنگام یکی از متحصنان بلند پاسخ داد : « به مسئولان بگویید به ما هم مثل شما بلند گو و میکروفون بدهند، آن وقت بیایید و هر چه دلتان خواست بگویید.»

در این میان فعالیت بچه‌های هیات الزهرا و تنی چند از اعضاء شورا مرکزی انجمن اسلامی برای برقراری آرامش بسیار قابل تقدیر بود. خصوصا اینکه بار واسطه‌گری و میانجی‌گری بین دو طرف، بر دوش همین‌ها بود. حاج آقا مرتضوی نیز از جمله معدود مسئولانی بود که با حضور در جمع تجمع کنندگان، سعی داشت از التهاب فضا بکاهد.

پس از آقای ق.، نوبت به مخالفان رسید. آقای ا. از طرف مخالفان طرح، پشت میکروفون قرار گرفت و گفت : « در آخرین جلسه شورای فرهنگی، خارج از دستور جلسه،طرح تدفین شهدا، از سوی مهندس میرزایی – مدیریت فوق برنامه –  مطرح گشت که پس از اعتراض نماینده انجمن، قرار شد تا در جلسه بعدی در خصوص جزئیات آن بحث و بررسی گردد. اما این جلسه بعدی، هیچگاه تشکیل نگشت.ما پیشنهاد نظرسنجی را به مسئولان دانشگاه دادیم که خودشان بیایند و از دانشجویان در این خصوص نظرسنجی کنند. ما به مسئولان بسیج پیشنهاد مناظره دادیم که نپذیرفتند.دیروز معاونت دانشجویی به همه دانشجویان تعهد دادند که این طرح بعد از عید اجرا شود و در این فرصت نظر مخالفین طرح نیز شنیده گردد. اما امروز که به دانشگاه آمدیم واقعیت چیز دیگری بود.»

تا این لحظه، فضای مسجد، آرام، منطقی و تحت کنترل دانشجویان دانشگاه بود. اما باز شدن ناگهانی درب جنوبی مسجد که به خیابان آزادی باز می‌گشت و ورود تعدادی نیروهای لباس شخصی که بعضا بیسیم هم در دست داشتند بر نگرانی‌ها افزود. خصوصا که در میان آنها، فرمانده بسیج منطقه غرب، فرمانده بسیج کارکنان وزارت علوم و مهرداد بذرپاش، فرمانده سابق بسیج دانشگاه و مشاور کنونی رییس جمهور احمدی نژاد مشاهده می‌گشتند. با این حال گفت وگو ها همچنان در فضایی آرام و منطقی ادامه داشت. حاج آقا مرتضوی در گوشه‌ای مشغول صحبت با اعضاء شورا مرکزی انجمن اسلامی بود و در سوی دیگر بچه‌های هیات الزهرا با مسئولان بسیج سرگرم صحبت بودند. تا اینکه سرانجام میانجی‌گری ها به نتیجه رسید و توافق حاصل گشت. اعضاء شورا مرکزی انجمن به همراه حاج آقا مرتضوی به سمت تریبون رفتند. از طرف بسیج هم آقای ق. برای قطعی کردن توافق آمد. مشروح این توافق بدین شرح بود : « ابتدا نماینده بسیج پشت میکروفون رفته و بابت وقایع رخ داده از دانشجویان عذرخواهی نماید. سپس آقای دکتر وثوقی وحدت به نمایندگی از مسئولان دانشگاه، از اینکه نتوانسته‌اند به تعهد داده شده عمل نمایند پوزش بطلبد و همچنین کلیه شایعات مبنی بر احضار مخالفان و متحصنان به کمیته انضباطی را تکذیب نماید. سپس آقای ا. به نمایندگی از شورا مرکزی انجمن از متحصنان بخواهد تا به احترام شهدا به تجمع خود خاتمه دهند. ». شاهدان و مخاطبان این توافق عبارت بودند از : آقایان ا.، مسئول واحد تشکیلات انجمن اسلامی، ق. به نمایندگی از بسیج، حاج آقا مرتضوی و آقایان ب.، و.، ع. و ش. به عنوان واسطه. قطعی شدن این توافق مصادف گشت با سخنان آقای ا. دبیر هیات الزهرا که با سخنان منطقی و متینش بر آرامش فضا افزود. توافق حاصله به اطلاع دکتر سهراب پور – ریاست دانشگاه – رسید و او که پس از اقامه نماز از مسجد خارج گشته بود، دوباره به صحن مسجد بازگشت و در نزدیکی تریبون قرار گرفت. همچنین قرار شد به علت احتمال عدم تبعیت تعدادی از مخالفان با این توافق، اعضاء شورا مرکزی انجمن با حضور در میان مخالفان، در فرصتی که با سخنرانی نماینده بسیج و دکتر وثوقی بدست می‌آید، به آماده سازی فضا بپردازند.

اما به ناگاه اتفاق غریبی رخ داد. حضور سعید حدادیان، مداح مشهور و البته منفور در میان دانشجویان، در پشت تریبون، تمام دستاوردها را تباه ساخت و آتش فتنه‌ای را که رو به خاموشی بود، دوباره شعله‌ور ساخت. سخنان تند و غیر منطقی وی که به هیچ وجه مناسب فضای دانشجویی و حساس آن زمان نبود، تمام تلاش های میانجی‌گران را بر باد داد.اما کار بدینجا ختم نشد. به ناگاه با یک یا حسین، جمعیتی شهید بر دست، وارد مسجد دانشگاه شدند و در حالیکه برخی از آنان چوب‌هایی در دست داشتند، به صف دانشجویان حمله‌ور گشتند. در میان حمله‌کنندگان، فرمانده بسیج دانشگاه امام صادق به همراه اعضاء این بسیج و همچنین مسئول سیاسی بسیج دانشگاه امیرکبیر با چماقی بر دست دیده شدند.

درگیری از ضلع غربی مسجد آغاز گشت و دانشجویانی که در آن قسمت قرار داشتند، به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. این حمله با شنیده شدن صدای دو انفجار نیز همراه گشت. گرچه هنوز نمی‌دانم علت این دو انفجار چه بوده است. برخی آن را بمب‌های دستی – مخصوص چهارشنبه سوری – می‌دانند که از سوی مخالفان پرتاب شده و برخی دیگر آن را نارنجک‌های صوتی می دانند که از سوی نیروهای لباس شخصی برای فراری دادن مخالفان به کار برده شده است. فریاد دو دختر دانشجو که زیر دست و پای حمله کنندگان مانده بودند موجب گشت تا مامورین حراست حاضر در صحنه که دستور داشتند هیچ مداخله ای نکنند، سرانجام وارد شده و آن دو دختر را نجات دهند. همچنین یکی دیگر از دانشجویان پسر که بر اثر ضربه حمله کنندگان سرش دچار شکستگی و خونریزی شده بود توسط مامور دیگر حراست به بیرون از مسجد منتقل شد. در این بین، مقنعه یک دانشجوی دختر نیز توسط حمله کنندگان از سرش کشیده شد و تعداد زیادی از دانشجویان با مشت و چوب مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.

آنچه گذشت مشاهدات من بود از جریان واقعه که به جهت خواست مسئولان این وبلاگ، به ایجاز بیان شد، اما نتیجه گیری :

1.    من خود از بعد نظری با تدفین شهدا در مسجد دانشگاه – و نه جایی دیگر – موافق بودم. اما روشی که توسط مسئولان بسیج پیموده شد، جای هیچ حرف و حدیثی باقی نگذاشت. هر انسان آزاده‌ای که وقایع 22 اسفند را مشاهده کرده باشد، شهادت می‌دهد که چگونه عده ای حاضر شدند آن سه گل  پرپر را به قیمت ضرب و شتم دانشجویان و به زور دفن کنند و بدین گونه، نه تنها حرمت شهدا را حفظ نکردند، که تا سالیان سال لکه‌ی ننگی بر پیشانی خود نهادند.

2.    امروز شاید کمتر کسی از میان دانشجویان دانشگاه ما باشد که بدین نکته اعتراف نکند : « همه ما اعم از بسیجی، انجمنی، هیات الزهرایی و سایر دانشجویان، در بازی دو سر باختی گرفتار آمدیم که بازی گردانان اصلی آن، کسان دیگری بودند.»

3.    نکته جالب توجه آنکه در طول تحصن هیچکدام از مخالفان و متحصنان، مانع ادامه کار کسانی که مشغول کندن قبرها، درست در پشت معترضان بودند، نشد.

4.    بازی گردانان پشت صحنه به تجربه می‌دانستند که دانشجویان شریف تحت هیچ شرایطی بر یکدیگر دست تجاوز نمی‌گشایند. دانشجویان شریف- چه موافق چه مخالف - در همان روز، برای 4 ساعت تمام، به آرامی، درحالیکه آفتاب نیمروز بر سرشان می‌تابید، جز ابزار عقل و نطق، از وسیله دیگری برای بیان خواست‌هایشان استفاده نکردند.  به همین دلیل، با مشغول ساختن موافقان و مخالفان به مناظره ای پوچ و بی‌ارزش، وقت را تلف کردند تا نیروهای لباس شخصی خود را به دانشگاه برسانند. کسانی که از ضرب و شتم دانشجویان نه تنها ناراحت نمی شوند، که آن را جهاد فی سبیل الله می دانند. گرچه در این بین، برخی اعضاء بسیج دانشگاه نیز همراه آنان شدند.قرار گرفتن سعید حدادیان پشت تریبون و صادر شدن فرمان حمله با یا حسین او ، همان چیزی بود که بازی گردانان پشت صحنه از ابتدا می خواستند. آنان یک پیام بیشتر نداشتند :

« هدف، وسیله را توجیه می کند. »

سخن آخر :

« اوست خدائیکه بخشنده ی گناه و پذیرنده توبه بندگان و منتقم سخت از مردم ظالم است. خدائی که صاحب نعمت و رحمت است. و جز او خدایی نیست و بازگشت همه بسوی اوست. » سوره غافر، آیه 3

والسلام.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 1:59  توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف  | 

دانشگاه باز می شود

سلام؛
۱- ایام عید هم تمام شد. امیدواریم به همه ی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف این ایام خوش گذشته باشد.

۲- برای ما جای خوشوقتی است که در این بیست و اندی روزی که از ۲۲ اسفند می گذرد توانستیم این وبلاگ را با همکاری شما پویا نگه داریم. تعداد بازدیدکننده ها به طور متوسط ۲۵۰ نفر در هر روز بود و دوستان زیادی به آدرس sharifuni.anjoman@gmail.com مطلب فرستادند. بدون شک تداوم پویایی وبلاگ در گرو ایده های تازه ایست. پیشنهادهای شما می تواند ما را یاری دهد.

۳- از امروز دانشگاه باز می شود. با باز شدن دانشگاه و حضور دانشجویان، امکان بیشتری برای تبادل نظر و طرح راهکارهای اجرایی وجود دارد تا عاملین ضرب و شتم دانشجویان و مسئولینی که سهل انگاری و بی کفایتی خود را در جریان اتفاقات بیست و دوی اسفند ثابت کرده اند مجبور به پاسخگویی شوند.

۴- سه نفر از دوستانمان بر نوشته ی موافق طرح تدفین که در دو پست قبل روی وبلاگ گذاشتیم نقد نوشته اند و خواسته اند روی وبلاگ قرار گیرد که به مرور زمان روی وبلاگ می گذاریم.

 

پایدار و پیروز باشید.
         


_________________________


در مورد نوشته ي دوستِ موافق طرح(آقاي عرب مازيار) كه پيشتر در بلاگ قرار گرفته بود مواردي به ذهنم رسيد كه براي دوستان انجمني مي فرستم و قبلا از دست اندركاران انجمن تشكر مي كنم.

 

 اما در مورد تذكراتِ ابتدايي كه داده بودند بايد اظهار تاسف كنم كه  آنچه كه تحت عنوان " جستجوي حقيقت " ذكر كردند را در فضاي سياسي به زحمت پيدا مي كنند و اينكه مغرضانه سخن گفتن و خبر دادن براي آن كس كه در جستجوي حقيقت است گران تمام مي شود اما تماما ديده ايم و شنيده ايم كه سياست متشكل از همين موضع گيري هاست و هيچ گاه متوقف چيزي ذيل "بيان حقيقت" نشده است از اين منظر دست اندر كاران روزنامه هايي مثل كيهان و يالثارات خيلي سياستمدارانه تر وخبره تر از دوستان حقيقت طلب ما بوده اند بنابراين تا ساز و كارهايي براي جهت دهي اين غرض ورزي ها در كارنباشد "خوب بودن" در سياست تعريف ديگري را مي طلبد.

 

نوشته بودند كه معناي "زنده باد مخالف من " را وقتي درك كرده اند كه يكي از "موافقين" هنگام صحبت كردن ، توسط "مخالفين" به اصطلاح هو شده است.دوست دارم ايشان اين را از مد نظرشان دور ندارند كه  "مخالف" وقتي وجود خارجي دارد كه حداقل حقي يا تاثيري نسبت به "موضوع" داشته باشد.در فضايي كه كمترين اصول انساني و همه پرسي گري به نفع به اصطلاح "موافقين" به حالت تعليق در آمده (عده اي از موافقان در حال صحبت اند و عده اي ديگراز آنها در حال تدفين شهداء) بايد در استفاده از الفاظ "موافق" و "مخالف" كمي تامل به خرج دهيم.پس وقتي تا رسيدن به الزامات  رفراندوم تا به اين حد فاصله داريم  حرف زدن از  "حقوق انسانها" و "دفاع از شان دانشگاه" و "آزادي بيان" و   "نظرسنجي" و  " 200 موافق و 700 مخالف" ، خامي به نظر ميرسد.

 

1.   شخصا فكر مي كنم از ادب كمي به دور باشد كه گفتن اين كه "شهدا فرهنگ شهادت ‌طلبي را در دل ما زنده نگه مي‌دارند" و "اي دانشجو! بدان که براي چه راحت درس مي‌خواني" را ، يادآوري قلمداد كنند وگرنه اين مفاهيم خيلي عجيب و جديد و دور از ذهن نيز نيستند.

آيا با وجود تمام مشكلات اداري و سازماني و بازاري و وزارت خانه اي كه وجود دارد و همه ي دانشجويانِ تازه وارد محيط كار شده را دچار تنش مي كند و بعد از مدتها به او مي فهماند كه همه ي آن مفاهيم قشنگ و مطلوب و ايده آلِ دانشگاه را بايد كنار بگذارد، دانشگاه بيشتر محتاج يك تذكار دهنده اي به نام شهيد است يا همان سازمان ها و ادارات و غيره ويا شايد آنقدر شهر ازشهيد اشباع شده كه آقايان به ياد دانشگاه افتاده اند.

 

2.   درمورد دانشگاه MIT آمريکا كه "شهيدانِ" خودشان را آنجا دفن كرده اند واضح است كه اگر مي خواهيم نسخه اي از انسان دوستي آنها را پياده كنيم و البته كمي هم به عقلمان تكيه كنيم شرايط بومي را هم بايد در نظر بگيريم . مسلما آنها مفاهيمي مثل تشيع و شهيد و بسيج و سپاه و سعيد حداديان و سياست ديني و دين سياسي و معنوي كردن دانشگاه و كثيف پنداشتن سياست و حزب و اعتقاد شديد به يكدست سازي باطني و ظاهري مردم را ندارند.

 

3.   گفته اند كه ما كه قشر تحصيل کرده جامعه هستيم بايد براي دفاع از استقلال و پيشرفت کشور پيشگام باشيم.و البته سخن كاملا به جايي است ودر ضمن بايد بدانيم كه دانشگاه كه منشا استقلال كشور است خود بايد مستقل ترين ارگان باشد فكر مي كنم كه اين پيش فرض حداقلي است براي شروع بحث با آقايان.اما آيا همين مسئله در اولين گام موجب نشد كه 30 نفر از نمايدگان مجلس شوراي اسلامي در نامه اي خواستار برخورد با مسببين مخالفت با اين طرح شوند،آيا اين اولين قدم در از بين بردن استقلال دانشگاه نيست.مگر اينكه تعريف ديگري از استقلال ارائه بدهندو يا پدر بزرگ وارانه در فكرِبه خير و صلاح مملكت خود را يكه تاز بدانند.

 

4.   اين كه "تمام مردم يک کشور صاحب اموال عمومي آن منجمله دانشگاه ما هستند. پس بنابراين براي هر کاري بايد از تمام صاحبان آن اجازه گرفت و رفراندومي عمومي برگزار کرد" به نظر ايشان نابجا مي آيد، درست، اما همان طور كه صاحبان مجلس يعني مردم در مجلس نمايندگاني دارند نمايندگان مردم در دانشگاه نيز دانشجويان هستند و رفراندوم در چنين ابعادي آنهم وقتي مسئله حاد ميشود امروحشتناكي نيست و مي دانيم اينكه چند نفر بنشينند و براي عده اي بسيار بيشتر تصميم گيري كنند براي همه ي ما در ابتداي امر نامعقول است و تنها در مواقعي كه راي گيري بسيار هزينه بر و نا معقول باشد بايد به تصميم گيري در ابعاد كوچكتر تن داد.چه، موارد بسياري وجود دارد كه شوراي فرهنگي "فلسفه ي وجوديِ " خود را به كار بسته است.

 

والسلام

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 12:1  توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف  | 

دو مطلب

سلام؛
۱- سپاسگزار همکاری شمائیم. چه آن هایی که برای ما مطلب فرستادند، چه آن هایی که در وبلاگشان حرف ها زدند و چه آن ها که به این جا سر می زنند و به پویا تر شدن وبلاگ کمک می کنند که الحق والانصاف پویا تر از قبل شده است. داشتن ۴۰ نظر - تا به حال - برای یک پست، شاهدی بر مدعاست.


۲- امروز دو مطلب داریم. یکی از دختران، مطلب ادبی کوتاهی برایمان فرستاده اند و یکی از پسرها نیز تحلیل نسبتاً کوتاهی که حاوی انتقاداتی به انجمن نیز هست.

آدرس ما بود : sharifuni.anjoman@gmail.com
پایدار باشید.

                            

                                               ____________________
متن اول؛

گام هايمان را فرسودند

دل هايمان را شكستند

اميدمان را تاريك كردند

و جاهاي پايمان را خواهند شست

و ما در پهنه ي زمان و فراموشي ها خود را از ياد خواهيم برد

 

                                                                   اگر برنخيزيم

 

و اينك بهار، و قدم هايي نو ، و آغوشي گشوده ،  بياييد اجازه دهيم بهار با تمام تازگي اش ما را در بر گيرد.بگذاريم خون تازه اي در رگ هايمان جاري گردد. بياييد محكم تر از هميشه قدم برداريم.بياييد خود را در انتظار فرارسيدن روزگاري خوش پير نكنيم.بياييد اميدهايمان را روي تاقچه هاي فراموشي زمان جا نگذاريم. خاموش نمانيم در برابر ظلمي كه مي خواهد همه چيزمان را با نام عدالت از ما بگيرد. بياييد برخيزيم و يكبار، تنها يكبار آنچه از حقوقمان را كه در زير لگد هاي خود گرفتند ،هرچند نيمه جان، باز پس گيريم. تنها يكبار ايمان بياوريم به خود، و در مرداب هاي سكون مرگ رويا هاي خود را به سوگ ننشينيم.

 

و بياييد زيبايي هايي را كه در كوچه باغ هاي دوباره نگريستن ديده ايم،بر آنان كه چشمانشان را بر روي آنها بسته اند،بنماييم .بياييد بزرگ باشيم و تازگي بهار را براي آنان كه انديشه هاي نو را بر ذهن خود بسته اند،آرزو كنيم.

 

بياييد آرزو كنيم بهار تمامي ما را هستي اي تازه بخشدتا ما نيز رنگ تازه اي نثار جهان كنيم.

 

 

 

                                                   روزتان سپيد

                                                                 انديشه تان سبز

                                                                            قلب هايتان سرخ و آتشين باد       

                                          ____________________

متن دوم؛

حدود بیست روز از درگيری های شريف می گذرد. اخبار در رسانه های عمومی مگر چند روزنامه انتشار نيافت. تنها روزنامه های کيهان و شرق خبر را بازتاب دادند٬ اولی با فضاحت و دروغ هر چه تمام تر و دومی نسبتا صادقانه و منطبق بر واقعيت. اما در اينترنت اين خبر بازتاب گسترده تری
يافت٬ ‌‌BBC Persian , VOA, ادوار نيوز و غيره. گروه های بسيجی در اينترنت هم بيکار نبودند و طبعا خبر را باب ميل خود منتشر کردند. به هر حا فکر می کنم کسی که به راستی به دنبال واقعيت بوده٬ با جستجوی مناسب و پيگير و با توجه به شناختی که نسبت به بسيج داريم٬ می توانسته واقعيت امر را کشف کند. در اينجا تنها می خواهم به بيان نکاتی در مورد درگيری ها بپردازم.

 

۱- حرف زدن و جدل با ديگران در حالی که از اصول و منطق و ادبيات آنها پيروی می کنيم٬ معمولا محکوم به شکست است. يکی از علل ضعف انجمن اسلامی نه در اين مورد خاص٬ بلکه در کليه ی فعاليت هايش نامی است که يدک می کشد و وابستگی هايی است که به سيستم حاکم دارد. تا زمانی که مهمترين استدلال برای جلوگيری از تدفين شهدا در دانشگاه حفظ حرمت آنها باشد٬ اين مخالفت محکوم به شکست است.

 

۲- علی رغم نکته ی بالا٬ آن چيزی که موجب پيروی و تداوم حرکت دانشجويان شده٬ رهبری نسبتا منسجم و پيگير انجمن اسامی بوده است.

۳- عده ای ديدگاهی تندروانه داشتند٬ مبنی بر مقابله به مثل و تخريب و غيره. علی رغم اينکه انجمن نمی تواند تا انتهای خواسته ی دانشجويان آنها را همراهی کند(مگر اينکه تعريف خود را عوض کند) اما مهمترين کاری که پس از درگيری ها می شد کرد تلاش برای حفظ رهبری و ادامه ی حيات آن بود.

۴- جنبش در حال حاضر وسايل اعمال قدرت در دست ندارد٬ تنها کاری که می تواند انجام دهد پيگيری اعتراض و استفاده از ادبيات مستقل و عدم ايجاد درگيری و بروز دادن نقطه ی ضعف است.

۵- در تريبون آزاد کسی می گفت من اينجا آمده ام تا فارغ از هر جهت گيری سياسی صحبت کنم. حالم از کسانی که کشته مرده ی گفتمان و حرف منطقی هستند به هم می خورد. هر سيستم بنا به تعريف خود را حفظ می کند و گسترش می دهد و لوازم اين امور را فراهم می سازد٬ آيا می شود به زبان منطق و گفتمان از سيستمی خواهش کنيم که لوازم تحکيم خود را فراهم نياورد؟

۶- باز در تريبون آزاد شخصی از هيات الزهرا گفت ما هم با تدفين شهدا مخالف بوديم٬ اما حالا که با بی برنامگی مسئولين و کوتاهی عده ای٬ شهدا به هرحال بدون اطلاع دانشجويان به دانشگاه آورده شده٬ به خاطر حرمت شهدا نبايد مخالفت کنيم. بايد بگذاريم تدفين صورت بگيرد و پس از آن دانشگاه را به خاطر عمل خودسرانه اش مورد بازخواست قرار دهيم. جوب منطقی اين حرف مرا به ياد عبارت عمل انجام شده می اندازد.

۷- بايد توجه داشت آن چيزی که مهم است تدفين يا عدم تدفين شهدا نيست( که فکر می کنم از اول معلوم بود که دنشگاه به هر نحو این کار را خواهد کرد) بلکه مهم تاثيری است که اين اعتراض می گذارد. نبايد هدف اصلی را فراموش کرد٬ و نبايد انرژی و نقاط اتکا را صرف همين اتفاق کرد٬ بايد حرکت دانشجويی را به سمت کسب حقوق مدنی پيش برد و نه تلاشی فرسايشی در مقابله با تدفين و پيامد های آن.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 20:21  توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف  | 

زنده باد مخالف من!

 

سلام؛

1- از دوستانی که لینک وبلاگشان گوشه ی وبلاگ ۲۲ اسفند قرار دارد خواهش می کنیم لینک این جا را در وبلاگشان قرار دهند و اگر وبلاگ ندارند به دوستانِ وبلاگ دارشان بگویند که به این جا لینک بدهند! ممنون.

 

2- منتظر ارسال مطالبتان به آدرس sharifuni.anjoman@gmail.com هستیم.

3- طبق وعده ی قبلی امروز صحبت های یکی از موافقین طرح را روی وبلاگ می گذاریم. با آن که مجدداً متذکر می شویم رسانه های زیادی هستند که صحبت های موافقین را بازتاب دهند و آن ها نیازی به این وبلاگ برای طرح صحبت های خود ندارند و همین دیروز نیز موافقین وبلاگی زده اند با اسمی مشابه اینجا (لااقل کمی خلاقیت به خرج می دادید!) که از پشتیبانی خبرگزاری هم برخوردار است، با این حال متن این دوست شریفی را - که کوتاه هم نیست - برای پست امروز می گذاریم.
امید است نقد این نوشته یا نوشته های از این دست به بازتر شدن فضای نقد کمک کند.

پایدار باشید.

                       

 

                                               ________________

                                              زنده باد مخالف من!

لازم ديدم كه توضيحاتي براي علت اصرار خود در گذاشتن مطلبم روي وبلاگ بيان كنم:

۱.    اينكه متن را براي اين نوشتم چراكه حس مي كردم اگر بسياري از رسانه هاي داخلي و خارجي بسته به نظر سياسي  خود  ديدي يك طرفه به قضيه در اذهان ايجاد مي كنند، متاسفانه دوستان مخالف نيز در بيان نظراتشان كاملا يك طرفه وگزينشي با وقايع وحقايق برخورد مي كنند. بنا بر اين لازم ديدم نظر ودلايل خود را به عنوان يك موافق طرح براي همه افرادي كه به دنبال حقايق اند بيان كنم.دوما با توجه به اينكه متوني مثل اعترفات يك بسيجي را كه گويا نظر يك موافق است(گر چه هنوز هم باور نمي كنم و اين نظرات را حتي در صحبت مستقيم با تشييع كنندگان هم نشنيده بودم) را در اين وبلاگ ديده بودم، فكر مي كردم اين وبلاگ فقط براي بيان نظرات مخالفين نيست
.

2.     لازم به ذكر مي دانم كه به نظر اين حقير راه شكستن فضاي يك طرفه رسانه اي از ايجاد فضاي مغرضانه ويك طرفه ديگر منتها مخالف آن نمي گذرد بلكه بايد با بيان غير گزينشي وقايع و حقايق با آن مقابله كرد.

3.    در پايان از دوستان به خاطر اينكه متن اينجانب را روي وبلاگ گذاشتند تشكر مي كنم.

بخش اول؛

  با اين شعار هشت سال است که آشنا شده‌ايم اما من اين شعار را در 22 اسفند لمس کردم. ماجرا را يا بوديد و ديد و يا اين که شنيده‌ايد، روز سختي بود. از جايي شروع مي‌کنم که موافقان وارد صحن مسجد شدند و اذان گفته شد. موافقان در يک طرف حوض وضو گرفتند وعده اي از مخالفان كه مي‌خواستند نماز بخوانند در طرف ديگر حوض وضو گرفتند. وقتي نماز خوانده مي‌شد عده‌اي در صحن مسجد سوت و کف مي‌زدند نمي‌دانم چگونه شهيد در قلبشان جا داشت و براي جلوگيري از دفن شهادت آمده بودند. وقتي صحبتهاي دکتر نايبي به پايان رسيد موافقان هم به صحن مسجد آمدند. ابتدا يکي از آنان بالاي تريبون رفت تا دلايل خود را بگويد. گفت:"هدف ما تقابل سياسي نيست، ما هم نمي‌خواهيم پاي کسي از بيرون به دانشگاه باز شود، براي بيان نظراتتان به شما هم تريبون مي‌دهيم. من براي صحبت در تجمع ديروز شما آمده بودم ولي به من اجازه صحبت داده نشد." در طول صحبتهاي وي سوت و کف و هو کردن (در صحن مسجد!) قطع نشد، اينجا بود که زنده باد مخالف من را از شعاردهندگان آن ياد گرفتم. اين شعار يعني که اگر مخالف تو (بعد از سه هفته شنيدن حرفهاي تو) شروع به صحبت کرد او را حتما هو کن.

 

  استاد رفيعي، استاد محبوب ادبيات، براي مخالف و موافق صحبت کرد. او جانباز جنگ است، از شهدا گفت و حرفي سياسي نزد. اما احترام به استاد خود را هم ياد گرفتم. احترام يعني اينکه اگر استادت درسي به تو داد يا با سوت و کف يا هو کردن مانع حرف او بشو و اگر نشد به بالاي مسجد برو و بلندگو را قطع کن.

  صحبتهاي مخالفين شروع شد، فکر کنم آقاي ... اولين مخالف بود اما اينبار سکوت بر جمع موافقين و مخالفين حاکم بود. بعد از آن حرفهاي متفاوتي گفته شد تا نوبت به رييس هيات الزهرا رسيد که گفت:" متخطيان بايد مجازات شوند، اما حالا که شهدا آمدند نبايد آنان را از پشت در دانشگاه باز گرداند، اين رسم مهمان نوازي نيست!" حداديان آمد بالا و حرفهايي زد که اصلا بجا نبود. تابوتها آمدند با حسين حسين موافقان جمعيت را کنار زدند و به محل قبرها رسيدند. شنيده‌ام با عده‌اي هم برخوردكردند، که اگر چنين باشد کار ناپسندي کرده‌اند.

 

  کنار زدن جمعيت با آن وضع کار شايسته اي نبود، اما نمي‌فهمم اينگونه ايستادگي مخالفين واقعا براي جلوگيري از دفن شهادت بود؟! آيا ايجاد زنجيره‌اي انساني از دختران به معناي سوء استفاده سياسي از آنان نيست؟ و با شعارهايشان سازگاري دارد؟ آيا پرتاب نارنجک دستي و بطري آب براي جلوگيري از دفن شهادت بود يا اينکه فردايش سايتها و روزنامه‌هاي خاص بنويسند : تير هوايي و گاز اشکاور و ... زده‌اند؟ آيا با اينکار بجاي جلوگيري از دفن شهادت خود گورکن شهادت نشده اند؟ کسي را سراغ دارم که در اثر پرتاب نارنجک صورتش خونين و مالين شده بود اگر آنها زدند شما معتقدين به حقوق انسانها چرا زديد؟!  آيا اين دفاع از شان دانشگاه است که رييس دانشگاه را بزنيد؟! با شکاندن شيشه دفتر و ماشين نماينده اساتيد و دانشجويان از شان تحصيل و دانشگاه دفاع مي‌کنند؟! آيا تهمت زدن به طرف مقابل و نظامي ناميدن عده‌اي دانشجو(امثال من دانشجو سپاهي ناميده شديم فقط بدين گناه كه مخالف آنان بوديم) با زنده باد مخالف من سازگار است؟! آيا با هو کردن مخالف خود از آزادي بيان دفاع مي‌کنند؟!آيا بامسموم كردن فضاي دانشگاه وتهمت زدن به ديگران و نظرسازي خواستار رفراندوم بودند؟(تاكيد مي كنم با چشمان خود ديدم  كه نظرسنجي را به آنهايي كه دلشان خواست دادند و سؤالي

 را پرسيدند كه شايد من موافق هم به آن ر‍أي نه مي دادم تا نظر مورد علاقه ي خود را بيرون بياورند و تو خود حديث مفصل بخوان...).

شك ندارم كه اگر دانشگاه مسجد نداشت وبنا بود در آن مكان مسجدي بسازند به بهانة جلوگيري از دفن اسلام مانع مي شدندو بيچاره آنان كه به خاطر بازي سياسي عده اي مورد سوء استفاده قرار مي گيرند.  فردايش اما ماهيت بيرونيان نيز برايم روشن شد روزنامه اي  که دروغ گفت و گفت: 200 موافق و 700 مخالف! ( هر مخالف با انصافي اين را رد مي كند) و گفت: لباس شخصي‌ها شهدا را دفن کردند ( من اکثر تشييع‌کنندگان را مي‌شناختم و من خود آقاي هاشمي نايب رئيس دفتر تحكيم و

 اعضاي انجمن اسلامي اميركبير وتهران را در بين مخالفان ديدم!). سايتهايي که شنيده بودم دروغگو و جيره‌خوار بيگانه‌اند اما فکر مي‌کردم مسئولين براي توجيه کار خود مي‌گويند. هر آدم با انصافي ديد که چگونه به دروغ ‌گفتند: تير هوايي و گاز اشك آور زدند، و ...! و از يكي از مخالفين شنيدم كه گفت:مگر تك تيراندازها را روي دانشكدة برق نديدي!! و چه خوب دروغگويان دست خود را رو کردند.

  اما در پايان مي‌گويم:اي برادر بر صورت رئيس دانشگاهم مشت و سيلي زدي ! اما بدان تو هنوز هم دوست صميمي و برادر مني!

 

  "با اين اميد که سال نو سال نو شدن انديشه‌ها باشد."

      

بخش دوم ؛

 

  در بخش اول تعدادي از سوالاتي که برايم پيش آمده بود را مطرح کردم سوالاتي که حتي در صحبت با اعضاي انجمن اسلامي هم جوابي برايشان نيافتم.

  پرسشي که بايد به دور از اغراض به آن پاسخ گفت اين است که دفن شهدا در دانشگاه چه محاسني دارد؟

  از دلايلي که براي اين موضوع وجود دارد کمک به معنوي شدن فضاي دانشگاه در کنار علمي بودن آن و يادآوري ارزشهاست. مسلمانيم پس اعتقاد داريم که بنا بر آيات قرآن شهيد زنده است؛ يعني وقتي شهيد در جايي دفن شود، آنجا گوري براي مرده‌اي نيست بلکه آدمي زنده را به آنجا آورده‌ايم. جضور شهدا در دانشگاه به ما يادآوري مي‌کند که آنها براي چه رفتند. آنها رفتند تا ما آسوده درس بخوانيم.

بودن شهيد در برابر چشمان ما اين پيام را دارد که: اي دانشجو! بدان که براي چه راحت درس مي‌خواني! بدان که اگردَرست را دُرست نخواني، اگر براي حل مشکلات کشور قدمي برنداري، خون شهيداني را

 پايمال کردي که جانشان را دادند تا تو به ميهنت خدمت کني! اين يادآوري براي امروز ماست که بسيار دچار غفلت شده‌ايم اگر امروز من وقت خود را به بطالت مي‌گذرانم، اگر خوب درس نمي‌خوانم، اگر احساس تعهدي نسبت به کشورم ندارم علتش فراموشي و جدايي است. فراموشي خونهايي که براي امروز من ريخته شده‌اند و لاله‌هايي که براي آسودگي من پرپر شده‌اند. جدايي از نسلي که انقلاب کرد و براي استقلال کشورش خون داد. ممکن است بگوييد:" بهشت زهرا که هست، هركه مي‌خواهد يادش بيايد برود آنجا" منِ مدعي دين داري اعتراف مي‌کنم که اگر بگويم حتي سالي يکبار براي زيارت قبور شهدا رفته‌ام دروغ گفته‌ام. حضور شهيد در دانشگاه به ما اين امکان را مي‌دهد که هيچگاه دچار تنبلي و فراموشي نشويم. مگر مسجد با کلاسهاي ما چقدر فاصله دارد؟! شک نکنيد که همه ما چه براي نماز، چه براي درس خواندن و چه حتي براي خوابيدن بسيار به مسجد مي‌رويم. ما همه دوست داريم از گذشته بدانيم که چه شد؟ و براي چه شد؟ و ما بايد چه کنيم؟ در فضاي امروز که بسياري از گناهان براي ما روزمره شده‌اند وجود شهيد که زنده است خود مانع بسياري از کاستي‌هاي ما مي‌شود.

  اگر به وضغيت امروز کشورمان نگاه کنيم، مي بينيم مردم ما بخاطر استقلال‌خواهيشان و اسلام‌خواهيشان مورد غضب شرق و غرب دنيا قرار دارند و هر آينه است که زورگويان عالم براي از بين بردن اميد در دل اين مردم آنها را مورد هجمه قرار ‌دهند. بديهي است که ما دانشجويان که جزو قشر نخبه و تحصيلکرده جامعه هستيم بايد براي دفاع از استقلال و پيشرفت کشور پيشگام باشيم. نبايد به شهادت طلبي به عنوان حربه‌اي نگاه کنيم که يکنفر جان خود را مي‌دهد و کار ويژه‌اي در مقابل آنهمه سلاح پيشرفته نمي‌کند. اگر شهيد زنده در برابر چشمانمان باشد به ما مي‌گويد: ببين با همين

 شهادت‌طلبي که دشمنت تو را بخاطر آن مسخره مي ‌کند ما جنگ جهاني سومي را به سود خود به پايان رسانده‌ايم. جنگ تحميلي که پشتيباني و اطلاعات نظامي آنرا آمريکا، موشک اسکادش را شوروي، ميراژش را فرانسه، سلاح‌هاي شيميايي‌اش را آلمان، سکوت دنيا را سازمان ملل به تجاوزگرش هديه داده بود. شهدا فرهنگ شهادت‌طلبي را در دل ما زنده نگه مي‌دارند.

  مسئله ديگر علم متعهد است که اسلام بر آن تاکيد دارد. من آن سوال را تغيير مي‌دهم و گزينه پنجمي را که صحيح مي‌دانم بر آن اضافه مي‌کنم؛ دانشگاه محلي است براي كسب علم همراه با تعهد. علمي که در راه پيشرفت کشورت بکار رود علمي متعهد است و در اين حال است که ديگر عالمي بي‌دين يا متحجري بي‌علم نيستيم.

  در ادامه به نقد دلايل مخالفين مي‌پردازيم:

  1.      دوستان عزيز مي‌گويند دانشگاه گورستان نيست. اولا شهيد زنده است و مقايسه شهيد با مردگان نه با دين و نه با انصاف سازگار نمي‌باشد.دوما آيا شنيده‌ايد که در دانشگاه MIT آمريکا کشته‌شدگان جنگ جهاني دوم دفن هستند و بر مزارشان نوشته‌اند: "روشني امروز ما از تاريکي ديروز اينان است"؟! آيا مي‌دانيد که انگليسها اجساد کشته‌شدگان خود در جنگ جهاني را از سراسر کشور ايران جمع‌آوري کرده‌اند و در باغ قلهک مزاري برايشان ساخته‌اند؟ اگر ما مسلمانيم و معتقد به معاد و حيات جاودانة روح، چگونه است که براي شهداي خود( که علاوه بر ارزش ملي که مشترک بين تمام ملل است ارزش معنوي نيز براي ما دارند) حاضر نيستيم، اگر نگويم بهتر و بالاتر ارزشي برابر با غربيها قائل شويم.

  2.     مي‌گويند، از دفن شهدا سوء استفاده سياسي مي‌شود  و پاي عده‌اي از بيرون به دانشگاه باز مي‌شود.اين حرف جاي تامل دارد. اگر به صحبتهاي موافقين در روز حادثه و قبل و بعد آن گوش کرده باشيد آنان نيز مخالف اين اتفاقند و گفته‌اند که اگر کسي از بيرون به داخل دانشگاه بيايد ما خود اول مدعي هستيم. ضمن اينكه ديديم چگونه مدعيانِ مخالفت با حضور افراد خارج از دانشگاه خود در روز حادثه خلف وعده كردند.( من خود آقاي هاشمي نايب رئيس دفتر تحكيم و اعضاي انجمن اسلامي اميركبير وتهران را در بين مخالفان ديدم وچه بسا ديگراني كه نمي شناختم.)

  3.     دفن شهادت. من هنوز هم نفهميده‌ام که دفن شهادت چه معنايي دارد که بايد براي جلوگيري از آن حتي روي قبرهاي کنده شده خوابيد و مانع از دفن تابوت شهدا شد؟ يا بايد زنجيره انساني از دختران در برابر تابوت شهدا قرار داد تا شهادت دفن نشود يا نارنجک دستي به سمت قبور شهدا پرتاب کرد؟ يا اگر شهدا دفن شدند مگر چه شده است که بايد رييس دانشگاه را کتک زد؟

  4.     بايد رفراندوم برگزار شود. اگر نگاهي به چارت قانوني دانشگاه بيندازيد مي‌بينيد که شوراي فرهنگي مسئول تصميم‌گيري براي اينگونه موارد است و از نماينده‌هاي دانشجويان و دانشگاه تشکيل شده است. به اعتراف خبرنامه انجمن اسلامي( اولين شماره مطرح کننده بحث تدفين شهدا با عنوان: آقايان اينجا دانشگاه است) اين قضيه علي‌رغم مخالفت شديد نماينده انجمن اسلامي در شوراي فرهنگي تصويب شد( تصويب شد عينا در متن سرمقاله آمده است) گرچه در روز حادثه نمايندگانشان مي‌گفتند تصويب نشده. پس بنابراين يا در روز حادثه و يا قبل از آن به هر حال دروغ گفته‌اند و دروغگويان قابل اعتماد نمي‌باشند. اما اگر فارغ از اين به طرح رفراندوم نگاه شود ايراداتي دارد. چرا که اولا تمام مردم يک کشور صاحب اموال عمومي آن منجمله دانشگاه ما هستند. پس بنابراين براي هر کاري بايد از تمام صاحبان آن اجازه گرفت و رفراندومي عمومي برگزار کرد. دوما اگر بنا باشد براي هر کاري که عده‌اي مخالفند رفراندوم برگزار کنند فلسفه وجودي مجلس در يک کشور و شوراي فرهنگي در دانشگاه چيست؟! چرا براي تصويب بودجه هر سال که قطعا مخالفيني در بين مجلسيان و مردم دارد رفراندوم نبايد برگزار شود؟اگر بنا باشد هر كسي اگر با انجام كاري مخالف باشد،تجمع و اعتصاب كند ودرخواست

 رفراندوم بدهد ، به نظر شما آيا دانشگاه به جاي فضايي آرام براي تحصيل مكاني پر تنش نخواهد شد؟   پس اساسا برگزاري رفراندوم طرحي با اشكالات فراوان است، چه برسد رفراندوم در فضايي پر از تهمت و افتراوفضايي احساسي!!   

  در پايان همه دوستان را به قضاوت منصفانه و حفظ آرامش و دوستي‌ها دعوت مي‌کنم و از اينکه به صحبتهاي من  توجه کرديد تشکر مي‌کنم واگر كسي خواهان بحث شفاهي باشد،مشتاقانه از همين جا اعلام آمادگي ميكنم.

  والسلام علي من اتبع الهدي

  

         مجتبي عرب مازار يزدي   

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 14:7  توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف  | 

چند سخن کوتاه

سلام؛
امیدواریم در روزهای نخست بهار به همه ی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف خوش گذشته باشد.

۱- روزی که این جا را راه انداختیم دو هدف داشتیم. هدف اول و اصلیمان شکستن فضایی بود که متاسفانه رسانه های جمعی به راه انداخته بودند و به هر بهانه و با هر دروغی که بود سعی داشتند اتفاقات ۲۲ اسفند وارونه جلوه کند. در همین راستا تا به امروز پست هایی که روی وبلاگ گذاشتیم حرف های مخالفان طرح بود که برای ایمیل ما ارسال کرده بودند. 

هدف دوم و جانبی وبلاگ، بازتاب نظرات دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف پیرامون اتفاقات 22 اسفند بود. جهت گیری وبلاگ با توضیحاتی که زیر عکس گنجانده شده (دختران و پسران را زدند تا شهادت را دفن کنند) مشخص است. با این حال در این چند روز چند تن از موافقان طرح نیز برای ما مطلب فرستاده اند. با آن که دور از ذهن نیست که خبرگزاری های اینترنتی و روزنامه های کثیر الانتشار کشور مطالب موافقان را انتشار دهند و موافقان نیازی به این وبلاگ برای ابراز عقاید خود نداشته باشند، اما بدون شک با شنیدن حرف های یکی از موافقین طرح - که طی یکی دو روز آینده روی وبلاگ می گذاریم - فضای نقد و نقادی بازتر می شود.

۲- چند روز پیش خبری روی ایسنا رفته با این عنوان :

"انجمن نخبگان دانشگاه شريف با صدور بيانيه‌اي اعلام کرد:
ميزباني شهداي گمنام توسط دانشگاهي كه مزين به نام شهيد مي‌باشد، افتخاري بس بزرگ است."


و نام بیست نفر از دانشجویان دانشگاه نیز در ذیل آن به چشم می خورد. این جا، وبلاگِ یکی از همین دانشجوهاست که از صدور چنین بیانیه ای اطلاع ندارد و اذعان می کند که پای بیانیه را امضا نکرده است. با پیگیری هایی که شد شورای عمومی انجمن نخبگان شریف نیز اساساً چنین بیانیه ای صادر نکرده است!
با آن که برای خبرگزاری ایسنا تکذیبیه هم فرستاده اند، این خبرگزاری تا این لحظه تکذیبیه را منتشر نکرده و باید گفت که متاسفانه رسانه های جمعی به جای صداقت در اطلاع رسانی دچار خودسانسوری های نامعقولی شده اند که روز به روز ابعاد جدیدتری پیدا می کند.

۳- آن چه مایه ی امیدواریست همکاری ما دانشجویان دانشگاه شریف است. این جا متعلق به همه ی ماست. وبلاگ ۲۲ اسفند بدون "ما" معنا ندارد.
منتظر ارسال مطالبتان هستیم. آدرس ما هست : sharifuni.anjoman@gmail.com

پایدار باشید.

                    


+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 1:19  توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف  | 

اعتراض مدنی

سلام

متشکریم
۱- از شریفی ها که در این مدت برای ما مقاله فرستادند یا دارند می نویسند(!) که بفرستند؛
۲- از شریفی ها که وبلاگشان را به ما معرفی کردند و گوشه ی وبلاگ گذاشتیم یا
می خواهند معرفی بکنند که گوشه ی وبلاگ بگذاریم؛
۳- از شریفی ها که عکس آپلود کردند و یا
به هر زحمتی هست دارند آپلود می کنند(!) که برای ما بفرستند؛

۴- و از شریفی و غیر شریفی ها که به این جا سر می زنند و نظر می دهند.

 

منتظر شرح ها، تحلیل ها، متن ها، شعرها، رمان ها(!)، عکس ها و "قس علی هذا" هایتان هستیم.
آدرس ما بود :
sharifuni.anjoman@gmail.com

 

پایدار و پیروز باشید.

 

               

 

                                               ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 ورودی 83 :

 

شاید مناسبترین قشر جامعه برای یادگرفتن اصول دموکراسی و مبانی رفتار در یک جامعه مدنی قشر دانشجو باشد چراکه زمینه این یادگیری برایش مهیاتر است و البته اصولاً باید علاقه مندتر هم باشد! اما سؤال این است که در جامعه ای مثل جامعه ما چطور میشود این اصول و مبانی را فراگرفت؟ توسط کدام الگو؟ جواب این است که آنانکه باید الگو باشند خود مشوق رفتار خشونت آمیز هستند و این باعث سردرگمی هرچه بیشتر این قشر مستعد میشود.در اصل یک دانشجو میتواند اینطور استدلال کند که وقتی با من به زبان خشونت صحبت میشود من چرا باید زبانی دیگر یاد بگیرم و به آن زبان گفتگو کنم واز همه بدتر، در نهایت به خواسته و هدفم نرسم؟

آنچه ما در 22 اسفند شاهدش بودیم یک تلاش کاملاً بیهوده یک عده دانشجو در جهت بیان خواسته هاشان آنهم به مدنی ترین شکل ممکن بود. از آنجهت میگویم بیهوده که در صورتی یک فعالیت را سودمند میگوییم که حتی اگر قطعاً ما را به هدف نرساند لااقل در نزدیک شدن به هدف به ما کمک کند اما آنچه اتفاق افتاد دانشجویان را حتی در رسیدن به هدف "بیان خواسته هاشان" کمک هم نکرد، که میتوان گفت بخاطر اتفاقات بعدی حتی آنها را دورتر هم کرد.

چرا دورتر؟ دلیلش این است که تجربه نشان داده است که اگر یک سیستم خشونت طلب با اعمال میزان خاصی خشونت به هدف قطعی اش نرسد دفعه آینده حتماً خشونت بیشتری اعمال میکند( و چرا چنین نکند وقتی خشونت و ارعاب وسایل مناسبی هستند) پس مطمئناً دفعه آینده برخورد حتی به این خوبی هم نخواهد بود!

( شما که انتظار ندارید جناب دکتر سهراب پور یکبار دیگر اجازه بدهد که کسی یک سیلی دیگر نثارشان کند؟! – البته اگر دفعه آینده به عمر تحصیل این دانشجویان و عمر ریاست ایشان قد دهد!!- )و اینطور به انحراف کشیده شدن این فعالیت دانشجویی بهانه خوبی خواهد بود برای سرکوب و مسکوت نگاه داشتن فعالیتهای دیگر. پس کسانی که میخواستند رفتار مدنی یاد بگیرند چیزی جز سرکوب شدن مداوم خواسته هایشان نمیبینند و این برایشان یک سرخوردگی عظیم و عقده یک خشم فروخورده را خواهد آورد که نتیجه ای جز نفرت ندارد. چرا نتیجه دیگری ندارد؟ زیرا تنها وسیله دانشجو برای بیان خواسته اش همان نشریات دانشجویی و تریبونهای محدود است و در صورت سختتر شدن عرصه همین تجمعات و گاهاً تحصنها! و در اصل میتوان گفت دانشجو فاقدآن قدرتی است که در جوامعی مثل جامعه ما برای مطرح کردن خواسته لازم است. و به همین دلیل است که بعد از برداشتن اولین گام چشمها به دهان و دستهای مسئولان دوخته میشود برای یافتن نشانه ای از حمایت. وقتی روز 21 اسفند این نشانه حمایت ظاهر میشود، همگی نفس راحتی میکشند که دیگر کار به جاهای باریکتر کشیده نشد چراکه ما از میزان قدرت خود باخبریم. و حتی وقتی صبح روز 22 اسفند " دروغ بزرگ" فاش میشود باز سیاست بر رفتار شدید و احیاناً خشونت آمیز نیست.( باز به دلیل آگاهی از میزان قدرت) اما اینبار دیگر هیچ دست و دهانی حامی ما نیست. پس وقتی ما خود را، تنها ،در برابر این سیل قوی و البته پیشبینی نشده میبینیم، انگار تمام آن مخالفتمان را با هرنوع عمل خشونت آمیزی از یاد میبریم و دست به ضرب و شتم میزنیم و خواستار استعفای رییس دانشگاهی میشویم که میدانیم قطعاً رییس بعدی از او بدتر خواهد بود. میتوان گفت ما میخواهیم دستی را که نه تنها از ما حمایت نکرده است بلکه ناظر بر اعمال خشونت بر ما بوده است را قطع کنیم.

چیزی که حالا ترسناک است قدرت اعجاب آور بشر در "فراموش کردن" است. و البته مسئولان به خوبی از این قدرت باخبر بودند که زمان این برنامه را اینطور حساب شده و مناسب تنظیم کردند.از لحاظ جو سیاسی حاکم بر کشور البته زمان زیاد مناسب نیست( با توجه به حساسیت جامعه جهانی بر روی اتفاقات داخلی ایران) اما  آنچه در دانشگاه شریف در 22 اسفند اتفاق افتاد نتوانست توجه زیادی – حتی از نظر رسانه پسندی -  جلب کند. و مسلماً اجازه ادامه این فعالیت هم به همان دلیل حساسیت برانگیزیش داده نخواهد شد.پس حداقل کاری که در حال حاضر میتوان انجام داد ادامه " بیان خواسته های جدید" است، و البته به همان تنها روشی  که ما بلدیم: به شکل مدنی!  

 

  

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 2:19  توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف  | 

بیانیه

سلام

بار دیگر عید را به همه ی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف تبریک می گوییم. این کارت را هم یکی از بچه ها برای تبریک عید فرستاده است.

 

متن زیر را سه تن از دانشجویان خارج کشور برایمان ارسال کرده اند. (و چون خودشان خواسته اند با ذکر نام، در وبلاگ می گذاریم.)


بار دیگر تاکید می کنیم که هدف اصلی این وبلاگ بازتاب نظرات دانشجویان است و مواضعی که در شرح ها و تحلیل های بچه ها بیان می شود لزومن موضع همه ی دانشجوها یا همه ی تشکل های دانشجویی دانشگاه نیست.

منتظر ارسال مطالبتان به آدرس sharifuni.anjoman@gmail.com هستیم.

پایدار باشید.

_____________________

در پی به خاکسپاری  سه پیکر گمنام به جا مانده از جنگ در دانشگاه صنعتی شریف، ما امضا کنندگان این بیانیه از این نمایش موهن اظهار تاسف و ضمن همدلی با دانشجویان معترض موارد زیر را محکوم  می کنیم:

 

1-     اقدام ناموجه و غیرانسانی  تبدیل فضای دانشگاه به گورستان.

2-     دست آویز قرار دادن واژگانی چون شهید و شهادت به منظور سؤاستفاده های  سیاسی و ایدیولوژیک.

3-     پافشاری سودجویانه در گسترش فرهنگ جنگ .

4-     مماشات رییس دانشگاه صنعتی شریف در برخورد با این اقدام.

5-     سکوت و بی تفاوتی استادان دانشگاه در اعتراض به این اقدام.

6-     وارونه جلوه دادن حقایق توسط رسانه های وابسته به ویژه افسانه سازی های روزنامه کیهان.

7-     اظهارات جانبدارانه و نادرست وزیر علوم.

8-     ورود گروه های فشار در روز خاکسپاری و زد و خورد با مخالفان طرح.

9-     ایجاد فضای ترس، تهدید و بازجویی علیه مخالفان طرح.

                                                                          

                                                                        

خسرو منصف شکری، موسسه ریاضی ماکس پلانک (بن-آلمان) (ورودی ریاضی 77 شریف)

 

مهران مهرداد، موسسه ریاضی ماکس پلانک (بن-آلمان) (ورودی ریاضی 75 شریف)

 

کیوان خادمی، دانشگاه مانیتوبا (وینی پگ-کانادا) (ورودی مکانیک 80 شریف)

                                                                                          
                                                                                             
16 مارس
2006                                                                                                                  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 15:17  توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف  |