از ۲۵ روز گذشته تاکنون مطلب جدیدی برای ما ارسال نشده است.
باز هم هیاهو
نویسنده مطلب: یک دانشجوی ۸۴ای
-------------------
از روزتدفین شهدا تا امروزپیگیر تمامی ماجراها بوده ام وبیشتر نوشته ها و تعاریف و تفاسیر را خوانده ام.
بعضی نوشته ها حسابی ناراحتم کرده اند ولی سعی کردم فراموششان کنم اماعده ای در این میان چنان از موضع قدرت هیاهو میکنند که دیگرتاب نمی آوری،می خواهی بدانند که این جو سازی ها و فرضیات کودکانه تاریخ مصرف دارد و دیگر به خورد کسی نمی رود.
ازاینکه انجمن اسلامی تاامروزسعی نکرده دربرابراتهامات خنده دارعده ای انسان جوگیرافراطی ازخود دفاع کندواستدلال بیاورد خوشحالم،به چند دلیل:
اول اینکه مشخص میشود برای دانشجوی مملکت آنقدرشعورقائل است که نخواهد برای رهایی از چنین اتهاماتی توضیح واضحات بدهد.
دوم اینکه دانشجوی هشتاد و چهاری مثل من می فهمد آن که با جرئت تمام به هرکس وهر جورکه میخواهد توهین میکند ،هش دارمیدهد وتهدید میکند حمایت میشود و بودجه ی میلیاردی دارد،نه آنکس که حتی حقایق را نیز نمی تواند بیان کند.
وحالا روی صحبتم باکسانی است که هرگاه احساس ترس میکنند به هرکه بخواهند انگ وطن فروشی و همکاری با استکبار میزنند ،هرجا کفگیرشان به ته دیگ میخورد و دستشان رو میشود شروع به افشای توطئه های خیالی و فرضیه پردازیهای مضحک میکنند و با ایجاد رعب و وحشت تا مدتها حاشیه ی امنیت برای خود و رفقایشان ایجاد میکنند .
این بار برای برداشتن مزاحمین ازسرراه سوژه ی خوبی دارید:شهدا
اگر به فکر خاکسپاری آبرومندانه وحفظ حرمت شهدا بودید سعی نمیکردید مخالفین را نادیده بگیرید ،جلسات توجیه مخالفین را با چند مخالف مجازی برگزار کنید(خودم در یکی از این جلسات بودم که به علت نبود هیچ مخالفی!!!چند نفرنقش مخالف را بازی کردند)و حتی کسی را قابل ندانستید که حتی یکی از اهدافتان را بیان کنید.
خوب تقصیری هم ندارید جلسه ی سپاه مهمتر است.
حتما روز تدفین هم خیال کردید این جمعیت مخالف مجازی هستند یا اینکه آنقدر بی تدبیر بودید که این مخالفان دم کلفت وابسته به فلان کس وفلان گروه را با بودجه میلیون دلاری دست کم گرفتید یا بیایید اعتراف کنید حالا که آبها از آسیاب افتاده مغلطه میکنید و در پی سوء استفاده از احساسات دانشجویان هستید ،دانشجویان ساده دلی که به اندازه ی کافی بازی خورده اندو شما نقطه ضعف هایشان را خوب می شناسید .همه ی شلوغی ها و جنجال ها وحرمت شکنی ها را انداخته اید گردن چند نفر از مخالفان و مدام دیگران را می ترسانید که این ها توطئه بر علیه امنیت ملی بوده وقرار بوده فلان شود وحالا میخواهند فلان کنند !!!
امّا:
خیالتان راحت ،زیاد زحمت نکشید ،نیازی نیست شلوغش کنید واتهامات جدید ارائه فرمایید در ابتدای آغاز کار دولت مهرورزی برای نشان دادن حسن نیت دوستان هم که شده عده ای معلوم الحال !!!گوشمالی خواهند شد وخودتان بهتر میدانید .
ولی ایکاش از همان شهیدانی که امروز سنگشان را به سینه میزنید یاد میگرفتید بریدن از دنیا را و با آبروی آنها وپیکرنصفه و نیمه اشان چنگ نمیزدید به چیز هایی که برای آنها ارزشی نداشت که اگر داشت بزرگترین دارایی شان رافدا نمی کردند تا امروز شما در این سرزمین جولان دهید وخفه کنید هر اعتراضی را و میماندند
و حرص میزدند و از انسانها نردبان می ساختند و می رسیدند به آنچه امروز کم کم برایتان قابل دسترس میشود .
تبریکم را بپذیرید،راه هوشمندانه ای پیش گرفته اید.
مطلب فوق ۳ اردیبهشت به آدرس sharifuni.anjoman@gmail.com ارسال شده است.
دو روایت
------------------------
دو روايت
روايت اول:
قسمتی از کتاب "صد سال تنهايی" اثر معروف "گابريل گارسيا مارکز" که مربوط به کارخانه موز ميشه را خلاصه کردم:
کارگرهای کارخانه موز در اعتراض به شرايط سختی که بر اونها حاکم بوده دست به تجمع گستردهای میزنند طوری که ارتش وارد عمل شده و عدهی بسيار زيادی از معترضين رو به ضرب گلوله از پای در میآورد. دولت جسدهای مخالفين رو در واگنهای قطاری ريخته و اونها رو به مقصد نامعلومی میبرد. خوزه آرکاديو يکی از اين معترضين است که به ظن ماموران کشته شده است. پيکر او را هم بين بقيه اجساد در قطار جای میدهند اما خوزه که در اثر جراحات بسيار زياد از هوش رفته بود در قطار به هوش میآيد و وقتی متوجه ماجرا میشود از واگن خود پايين پريده و پس از چند روز پيادهروی طولانی به شهر خود -ماکوندو- بازمیگردد. و در اولين اقدام به خانه يکی از اعضای شهر پناهنده میشود و از زن صاحبخانه میپرسد: بعد از کشتار مردم چه اتفاقی افتاد؟ زن پاسخ می دهد: کدام کشتار؟ وقتی اين سوال را از بقيه مردم هم میپرسد همين جواب را بدو می دهند. گويی همه مردم اون واقعه فجيع را از ياد بردهاند. پس از مدتی ماموران دولتی هم به دنبال خوزه گشته و او مجبور میشود خود را برای هميشه در اتاق خود محبوس کند.
روايت دوم:
حوادث ۲۲ اسفند دانشگاه را يادآوری نمی کنم. ولی ديروز که به همکف ابن سينا رفتم بسيج نمايشگاه عکسی برپا کرده بود و طی آن به طرز وقيحانهای کل وقايع آن روز را منکر شدهاند. اين که غير دانشجويی وارد دانشگاه شده؛ اينکه باتومی وجود داشته؛ اينکه دانشجويی کتک زده شده و قص علی هذه..
تاریخ ارسال نوشته: ۳۰ فروردین
خام –ِ پخته !!!!
آنچه پس از هیجانات می ماند٬ تحلیل های منطقی و عبرت آموزی است. بازبینی رفتار گذشته و یافتن راه چاره ای برای آینده. تجربه٬ معلم انسان است و آن کس که با فروکش کردن احساساتش٬ تحلیل و نقد را نیز فراموش می کند و فقط به ذکر ماوقع می پردازد٬ از این معلم بی بهره مانده است.
برایمان بنویسید از درس هایی که هنوز کسی در این وبلاگ منتشر نکرده است. بنویسید از کارهایی که می توانستیم بکنیم و نکردیم. بنویسید از کارهایی که پس از این می توانیم بکنیم : sharifuni.anjoman@gmail.com شاید کسی بخواند و در راه و روشش تجدید نظر کند.
--------------------
به نام خداوند تک تک ثانیه ها
خام –ِ پخته !!!!
می خواهم از روز 22 اسفند و بعد از آن با نگاهی متفاوت از آنچه تا کنون نوشته اند بنویسم .
می خواهم به اثرات مثبت آن روز بیاندیشم و از آن چه برای من دانشجوی بی تجربه مفید بود ، بنویسم .
اگر از نگاه انسان مثبت نگر به قضایا ی آن روز و بعد از آن نگاه کنیم می بینیم که اثرات چندان بدی هم نداشته! چرا عادت کرده ایم که همیشه به جنبه های منفی و ظاهری قضایا نگاه کنیم ؛ به نظر من گاهی مواقع بهتر است تا از شرایط پیش آمده استفاده کرد و به نفع خویش از آن بهره برد .
در روز21 اسفند ، یک روز قبل از دفن شهدا ما (من و خیلی ها مثل خودم و نه لزوما همه) خام خام بودیم ! و شاید برای اولین بار بود که خودمون شخصا توی یک تحصن شرکت می کردیم برای رساندن صدای خود به گوش کسایی که یا واقعا نمی شنیدند و یا نمی خواستند که بشنوند . ما توی دانشگاه کاری غیراز درس خواندن کردیم ، کاری که شاید خیلی وقته این جور فعالیت ها با دانشجو ها غریبه شده ...
و این به نظر من واقعا قشنگ بود ...
و روز بعدش دیدیم که تمام تحصن دیروزمون الکی بوده و برخلاف وعده های داده شده عمل شده ، اما باز هم تحصن کردیم و این بار طولانی تر و شاید هم با انگیزه تر !
شاید هر عقل محاسبه گر دور از صحنه ای می توانست بیا ندیشد و به این نتیجه برسد که کار دفن شهدا تمام شده است . اما مایی که دیروز تجربه ی یک تحصن آرام را کرده بودیم و تا حدودی حا ل و هوای متفاوتی در ما ایجاد شده بود فکرمون چیز دیگر بود و اراده هامان نیز پایدار تر. و شاید جو آن روز بود که از ما دانشجویانی از نوع دیگر ساخته بود متفاوت از روزهای قبل .
آن روز باز هم برای اولین بار ، مخالفان و موافقان نشستند و در حضور افراد زیادی با هم تبادل نظر کردند و مطمئنا اکثر سخنران های دو طرف می دانستند که کار تمام شده است ولی از شرایط بوجود آمده استفاده کردند تا انگیره و هدف خود را از مخالفت یا موافقت به گوش حاضرین برسانند چرا که بودند کسانی که دلیل بودن خود را در آن جمع نمی دانستند و تازه بعد از آن سخنرانی ها بود که دانستند و بعد ها به دیگران می گفتند .
و آن جو گفتگو چقدر قشنگ بود ...
و حتی پس از دفن شهدا ، ما ایی که انتظارش را نداشتیم و شاید تجربه اش رو ، شکه شده بودیم و عصبی و حتی بعضی هامون بد جوری به هم ریخته بودیم و چه کارهایی که از روی خشم نکردیم . خود من اگر به خاطر ترسش نبود و یا بهتر بگم اگه جراتش رو داشتم حتما شیشه های اتاق رئیس دانشگاه رو می شکستم تا شاید کمی از عصبانیت ام کاسته شود. ...
اما می دیدم که خیلی از انجمنی ها – البته با تجربه هاشون – چقدر خونسرد بودند و خوددار .و محتاط و عاقبت اندیش ؛ شاید اونا می دونستن که بعد ها همین خشم های کوچک ما ، بهانه میده دست اونایی که دنبال بهانه اند و مقصر .
اما عوضش فکر می کنم من هم الان از این نوع تجربه ها – هر چند کوچک – به دست آورده ام ؛ من هم درس های زیادی گرفتم برای کنترل خشم ؛ برای اینکه یادم باشه اوضاع همیشه اونجوری پیش نمی ره که من می خوام و اگر وضع بدی پیش آمد خودم بدترش نکنم – مثل سکوت فردای آن روز که از هر فریاد نسنجیده ای رسا تر بود- شاید مهمتر از همه حفظ آرامش و اتحاد بعد از هر حرکت گروهی.
تا حالاش از تجربه ی رهبران مخالف ها – نمی دونم به کار بردن واژه رهبر درست است یا نه ولی هر حرکتی از این نوع وجود رهبر یا خط دهنده لازم است- گفتم اما شاید اونا تو یک چیز تجر به نداشتند و یا کم تجربه بودند و نتونستند اون جمعیت رو خوب کنترل کنند و یا از قبل آماده چنین اتفاقاتی بکنند .
و بعد از این همه مثبت نگری ، بیایید تمام ناکامی های گذشته رو کنار بگذاریم ، نقاط ضعفمون رو پیدا کنیم و برای تجربه های این چنینی بعدی از شون استفاده کنیم و نذاریم این شور پرهزینه ای که اکنون در ما ایجاد شده فراموش شود . باور کنید توی این مملکت اونقدر تصمیم های نا معقول و غیر حرفه ای گرفته می شود که در صورت ادامه ی در صحنه بودن خود می تونیم پخته پخته پخته شیم .
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه کی می تونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه
مهمان ناخوانده
-------------------
مهمان ناخوانده
اعلاميه. صندلي. تريبون آزاد. فرزندِ شهيد. تشويق. فرياد. تجمع. شعر. شعار. بيانيه. گروههايِ دانشجويي. خنده. معاون. وثوقي. مهربان. حرف. حرف. حرف. امضا. قول. تعهد. شرافت. اعتبار. شادي. تشويق. تبريك. امضا. امضا. امضا...
دروغ. رفراندوم. كشك. فريب. شرافت. اعتبار. چرند. اعلاميه. تجمع. اعتراض. مخالفت. فرياد. ترانه. يارِ دبستاني. حركت. مسجد. بسته. انتظار. صبر. گرما. توصيه. اذان. در. باز. حركت. آرام. سن. گل. پوستر. گور. تحصن. داربست. زنجير. آدم. حلقه. فرياد. آرامش. گرما. يارِ دبستاني. سكوت. نماز. سخنراني. كف. اي ايران. سوت. جيغ. خنده. فرياد. سخنراني. تمام. حضور. بسيجي. دوست. همكلاسي. تريبون آزاد. مفاهمه. تضاربِ آرا. موافق. عاشورا. حسين. حماسه. جنگ. خون. شهادت. خدا. مظلوميت. بزرگداشت. فرهنگ. شهادت. استقبال. ميهمان. عزيز. مقدس. گريه. نوحه. مخالف. قول. امضا. شرافت. اعتماد. دروغ. فريب. وقاحت. شرم. دانشگاه. خانه. دانشجو. حق. تصميم. راي. رفراندوم. عدالت. تبعيض. منطق. مداح. صلوات. عربده. حسن. تابوت. حسين. گرما. تيرِ هوايي. عطش. هو. درِ آزادي. تابوت. لباسشخصي. بسيجي. صف. محكم. آماده. حمله. يا حسين. فحش. فرياد. جيغ. درد. فحش. گرما. مشت. لگد. دختر. يا حسين. تابوت. پرچم. ايران. ناموس. شرف. باتوم. چوب. گازِ اشكآور. اشك. فرياد. نعره. يا حسين. گريه. مرد. تلخ. گرما. خشم. جرقه. سهرابپور. رئيس. پدر. كتك. فرار. مهربان. محبوب. شيشه. ماشين. دفتر. نرده. حفاظ. فرياد. هو. فحش. پليس. آماده. تجمع. بيانيه. خسته. نا اميد. گريه. بلند. هق هق. مرد. غرور. شكست!
تجمع. خشم. نماز. يونيون. سكوت. الله اكبر. ولاالضالين. زنجير. حلقه. آدم.
شهيد. شهادت. شهد. شيرين. ميهمان. ناخواسته. عزيز. گرامي. دفن. گور. عزا. كتك. هتك. دانشجو. فكر. انديشه. منطق. راي. نظر. عقيده. منطق. استدلال. گفت و گو... كشك
فیزیک ۸۴
