تبليغاتX
بیست و دوم اسفند، دانشگاه صنعتي شريف

بیست و دوم اسفند، دانشگاه صنعتي شريف

در جستجوی مدلی تازه

از آنجایی که از سوی بچه ها مرتبا مطالب جدید به sharifuni.anjoman@gmail.com ارسال می شود٬ مطالب در نوبت قرار می گیرند و با تاخیر منتشر می شوند. لذا از دوستانی که مطالبشان با تاخیر منتشر می شود پوزش می طلبیم و درخواست می کنیم که همچنان به ارسال مطالب و مقالات برای ما ادامه دهند. اما در این مورد ۲ نکته قابل ذکر است:

  1. با گذشت حدود ۱ ماه و نیز بازگشایی دانشگاه٬ موضوعات و گفتمان هایی متفاوت از آنچه در روزهای پایانی سال و ایام عید وجود داشت٬ مطرح شده است. از سوی دیگر علیرغم غنای مطالب ارسالی٬ به دلیل تکرار بسیار زیاد مباحث در این وبلاگ و وبلاگ های موازی دیگر٬ نوعی یکنواختی در این وبلاگ حاکم شده است. در تلاشیم که رویکرد جدیدی برای وبلاگ بیابیم و در این بین٬ نوع و محتوای مطالب ارسالی شما می تواند در ایجاد رویکردی تازه و «به روز» کمک کند.
  2. خب٬ پس از آنکه این وبلاگ با نام ۲۲اسفند ایجاد شد٬ چندین سایت و وبلاگ از سوی موافقین (و افرادی نزدیک به موافقین) ایجاد شده است. چنین فضایی منجر به بروز انتقاداتی درباره درج مطلب یکی از موافقین در وبلاگ شد. یعنی انتقاداتی مطرح شد که چرا با وجود سایت ها و وبلاگ های روز افزونی که موافقین ایجاد می کنند٬ این وبلاگ نیز به بهانه فضای دوطرفه و آزاد٬ مطلب یکی از موافقین را درج کرد. لذا تصمیم بر آن شد که ضمن پوزش از موافقین٬ فعلا مطالب ارسالی ایشان در وبلاگ درج نشود.

در ضمن٬ از دوست عزیزی که مطلب ذیل را ارسال نموده اند٬ به دلیل حذف اسامی کامل افراد٬ عذرخواهی می کنیم.

_________________________

بسم الله الرحمن الرحیم

از یه دوست 81 ای

مباحثات من با جناب مجتبی عرب مازار یزدی، مرا واداشت تا مشاهدات خود را از واقعه 22 اسفند دانشگاه، به رشته تحریر درآورم. آنچه می‌نگارم روایتی است از آنچه دیده‌ام :

صبح يكشنبه 21 اسفند 1384 است. حوالی ساعت 10 صبح که توجه‌ام به یک پوستر تبلیغی جلب می‌شود :« تجمع مخالفان تدفین شهدا در دانشگاه ساعت 12 دفتر روابط عمومی انجمن. » بدین ترتیب تجمع آرام آرام از ساعت 12 شکل می‌گیرد. ابتدا همه به داخل دفتر می‌روند اما ازدحام جمعیت کفاف گنجایش اتاق را نمی‌دهد و فضای همکف ابن سینا برای تجمع انتخاب می‌شود. جمعیت حدود 300 نفر است که البته عده‌ی زیادی هم فقط تماشاگرند. سخنرانان بدون میکروفون و بلند گو با صدای خویش در مخالفت با تدفین شهدا سخن می‌گویند. ساعت 13 است. تجمع همچنان آرام ادامه دارد. در اینجا یک نفر بالا رفته و از معترضان می خواهد با حفظ آرامش به سوی دفتر ریاست دانشگاه حرکت کنند. اما هنگامیکه معترضان می‌رسند دکتر سهراب پور در دفتر نیست. لحظاتی می‌گذرد. از دور چهره دوست داشتنی دانشجویان شریف ظاهر می‌گردد : دکتر وثوقی وحدت، معاونت دانشجویی و فرهنگی . دکتر وثوقی به سخنان مخالفان گوش فرا می‌دهد و سپس تلفنی با دکتر سهراب پور صحبت می‌کند. بعد اعلام می کند که به نیابت از دکتر سهراب‌پور خواست‌های دانشجویان معترض را می‌پذیرد مبنی بر اینکه : تدفین شهدا به بعد از عید موکول گردد و در این خصوص از دانشجویان دانشگاه نظر سنجی گردد. دکتر وثوقی پای قطعنامه دانشجویان را امضاء کرده و قول می‌دهد که خود مسئولیت برگزرای نظرسنجی را بر عهده گیرد.

صبح دوشنبه 22 اسفند : یکی از دوستان انجمنی را می‌بینم که با عجله می‌دود. می پرسم اتفاقی افتاده؟ پاسخ می‌دهد :«  شهدا را می خواهند امروز دفن کنند. درب‌های مسجد را از صبح بسته اند.» اعضاء انجمن در ناراحتی و بغض فرو رفته‌اند. در همین حین تراکتی را یک دوست بسیجی به دستم می‌دهد : « تجمع حداکثری در حمایت از دفن شهدا، هم کف ابن سینا، ساعت 12.» زمان می‌گذرد. ساعت 10 صبح می شود که انجمنی‌ها دست به کار شده، تراکت‌های تجمعی را به دانشجویان می‌دهند :« تجمع در مخالفت با تدفین شهدا در دانشگاه، ساعت 30 : 11 مقابل بوفه دانشگاه » درست به فاصله 50 متر از تجمع بسیج.

بدین گونه سیر حوادث به سرعت می‌گذرد. در حال پایین آمدن از پله های ابن سینا هستم که صدای بلندی همه را به خود جذب می‌کند. تجمع موافقان مقابل دفتر بسیج آغاز شده و تعدادشان به 200 نفر می‌رسد..یک نفر پشت میکروفون می‌رود و دعای فرج می‌خواند. بعد هم خبر دفن شهدا را با قطعیت تمام پس از نماز ظهر و عصر در مسجد دانشگاه اعلام می‌کند. برای صرف غذا از درب غربی ابن سینا خارج شده، به طرف سلف می‌روم که جمعیت مخالفان مرا خیره می‌کند. درحالیکه تراکت‌های این تجمع تنها از یک ساعت پیش به دست دانشجویان رسیده بود، جمعیتی نزدیک به 400 نفر مقابل سلف اساتید جمع گشته بودند. به آنها نزدیک می‌شوم. اینبار هم بدون بلندگو و میکروفون هستند. فضا بسیار ملتهب است. اکثر دانشجویان از بدقولی مسئولان دلخورند. یکی از سخنرانان می‌گوید : « بسیج شده است همه کاره دانشگاه. » جمعیت او را تشویق می‌کنند. اینها همه، اولین نشانه‌های نگرانی بودند. اندکی بعد، جمعیت مخالفان که اینک بالغ بر 600 نفر می‌شدند، از طرف سلف به طرف ضلع غربی مسجد دانشگاه حرکت کردند. موافقان نیز، دقایقی بعد از سمت بوفه به طرف ضلع شرقی مسجد حرکت کردند. درحالیکه مخالفان با درب‌های بسته مسجد رو به رو شده بودند، درب ضلع شرقی برای مخالفان باز گشت و آنان وارد مسجد شدند، که این خود اعتراض و خشم مخالفان را به همراه داشت.

هنگام اذان ظهر است و مخالفان تجمع خود را همچنان پشت درب‌های بسته ادامه می‌دهند که در این لحظه درب غربی نیز توسط حراست دانشگاه باز می‌گردد و مخالفان وارد حیاط مسجد شده و در سمت شمالی مسجد، مقابل قبرهایی که کارگران در حال کندنش بودند، متحصن می‌گردند. موافقان نیز پس از گرفتن وضو،برای اقامه نماز، وارد فضای سرپوشیده مسجد می شوند – تا اینجای کار، هنوز درب های جنوبی مسجد که به خیابان آزادی راه دارند، بسته‌اند. -  از میان مخالفان هم تعداد اندکی – حدود 20 نفر – وضو می‌گیرند و در جلوی آنان به نماز می‌ایستند که این خود در آرامش و تلطیف فضای موجود تاثیر بسزایی داشت. پس از اقامه نماز، به ناگاه صدای سخنرانی از بلندگوهای مسجد پخش می‌شود. این در حالیست که در روزهای عادی، تنها بلندگوهای داخلی مسجد روشن می‌شوند و  بلندگوهای خارج از مسجد همواره خاموشند. که این، عکس العمل مخالفان را به همراه داشت. آنها ابتدا سرود یار دبستانی را سر دادند و سپس با الله اکبرهای بلند، مانع ادامه سخنرانی شدند.

سپس موافقان نیز به حیاط مسجد آمدند و در طرف دیگر تجمع کردند. در اینجا همان طور که عکس‌ها نشان می دهد تنها حوض آبی بین دو طرف قرار دارد.مرحله اصلی مذاکرات با سخنان آقای ق. – رییس سابق بسیج دانشگاه – آغاز گشت. او گفت : « روز قبل که انجمن تجمع داشت، من خواستم تا در بین آنها سخن بگویم. اما دوستانی که ادعای دموکراسی داشتند چنین اجازه ای به من ندادند. اما ما به شما اجازه می‌دهیم بیایید اینجا و حرف‌هایتان را بزنید.» در این هنگام یکی از متحصنان بلند پاسخ داد : « به مسئولان بگویید به ما هم مثل شما بلند گو و میکروفون بدهند، آن وقت بیایید و هر چه دلتان خواست بگویید.»

در این میان فعالیت بچه‌های هیات الزهرا و تنی چند از اعضاء شورا مرکزی انجمن اسلامی برای برقراری آرامش بسیار قابل تقدیر بود. خصوصا اینکه بار واسطه‌گری و میانجی‌گری بین دو طرف، بر دوش همین‌ها بود. حاج آقا مرتضوی نیز از جمله معدود مسئولانی بود که با حضور در جمع تجمع کنندگان، سعی داشت از التهاب فضا بکاهد.

پس از آقای ق.، نوبت به مخالفان رسید. آقای ا. از طرف مخالفان طرح، پشت میکروفون قرار گرفت و گفت : « در آخرین جلسه شورای فرهنگی، خارج از دستور جلسه،طرح تدفین شهدا، از سوی مهندس میرزایی – مدیریت فوق برنامه –  مطرح گشت که پس از اعتراض نماینده انجمن، قرار شد تا در جلسه بعدی در خصوص جزئیات آن بحث و بررسی گردد. اما این جلسه بعدی، هیچگاه تشکیل نگشت.ما پیشنهاد نظرسنجی را به مسئولان دانشگاه دادیم که خودشان بیایند و از دانشجویان در این خصوص نظرسنجی کنند. ما به مسئولان بسیج پیشنهاد مناظره دادیم که نپذیرفتند.دیروز معاونت دانشجویی به همه دانشجویان تعهد دادند که این طرح بعد از عید اجرا شود و در این فرصت نظر مخالفین طرح نیز شنیده گردد. اما امروز که به دانشگاه آمدیم واقعیت چیز دیگری بود.»

تا این لحظه، فضای مسجد، آرام، منطقی و تحت کنترل دانشجویان دانشگاه بود. اما باز شدن ناگهانی درب جنوبی مسجد که به خیابان آزادی باز می‌گشت و ورود تعدادی نیروهای لباس شخصی که بعضا بیسیم هم در دست داشتند بر نگرانی‌ها افزود. خصوصا که در میان آنها، فرمانده بسیج منطقه غرب، فرمانده بسیج کارکنان وزارت علوم و مهرداد بذرپاش، فرمانده سابق بسیج دانشگاه و مشاور کنونی رییس جمهور احمدی نژاد مشاهده می‌گشتند. با این حال گفت وگو ها همچنان در فضایی آرام و منطقی ادامه داشت. حاج آقا مرتضوی در گوشه‌ای مشغول صحبت با اعضاء شورا مرکزی انجمن اسلامی بود و در سوی دیگر بچه‌های هیات الزهرا با مسئولان بسیج سرگرم صحبت بودند. تا اینکه سرانجام میانجی‌گری ها به نتیجه رسید و توافق حاصل گشت. اعضاء شورا مرکزی انجمن به همراه حاج آقا مرتضوی به سمت تریبون رفتند. از طرف بسیج هم آقای ق. برای قطعی کردن توافق آمد. مشروح این توافق بدین شرح بود : « ابتدا نماینده بسیج پشت میکروفون رفته و بابت وقایع رخ داده از دانشجویان عذرخواهی نماید. سپس آقای دکتر وثوقی وحدت به نمایندگی از مسئولان دانشگاه، از اینکه نتوانسته‌اند به تعهد داده شده عمل نمایند پوزش بطلبد و همچنین کلیه شایعات مبنی بر احضار مخالفان و متحصنان به کمیته انضباطی را تکذیب نماید. سپس آقای ا. به نمایندگی از شورا مرکزی انجمن از متحصنان بخواهد تا به احترام شهدا به تجمع خود خاتمه دهند. ». شاهدان و مخاطبان این توافق عبارت بودند از : آقایان ا.، مسئول واحد تشکیلات انجمن اسلامی، ق. به نمایندگی از بسیج، حاج آقا مرتضوی و آقایان ب.، و.، ع. و ش. به عنوان واسطه. قطعی شدن این توافق مصادف گشت با سخنان آقای ا. دبیر هیات الزهرا که با سخنان منطقی و متینش بر آرامش فضا افزود. توافق حاصله به اطلاع دکتر سهراب پور – ریاست دانشگاه – رسید و او که پس از اقامه نماز از مسجد خارج گشته بود، دوباره به صحن مسجد بازگشت و در نزدیکی تریبون قرار گرفت. همچنین قرار شد به علت احتمال عدم تبعیت تعدادی از مخالفان با این توافق، اعضاء شورا مرکزی انجمن با حضور در میان مخالفان، در فرصتی که با سخنرانی نماینده بسیج و دکتر وثوقی بدست می‌آید، به آماده سازی فضا بپردازند.

اما به ناگاه اتفاق غریبی رخ داد. حضور سعید حدادیان، مداح مشهور و البته منفور در میان دانشجویان، در پشت تریبون، تمام دستاوردها را تباه ساخت و آتش فتنه‌ای را که رو به خاموشی بود، دوباره شعله‌ور ساخت. سخنان تند و غیر منطقی وی که به هیچ وجه مناسب فضای دانشجویی و حساس آن زمان نبود، تمام تلاش های میانجی‌گران را بر باد داد.اما کار بدینجا ختم نشد. به ناگاه با یک یا حسین، جمعیتی شهید بر دست، وارد مسجد دانشگاه شدند و در حالیکه برخی از آنان چوب‌هایی در دست داشتند، به صف دانشجویان حمله‌ور گشتند. در میان حمله‌کنندگان، فرمانده بسیج دانشگاه امام صادق به همراه اعضاء این بسیج و همچنین مسئول سیاسی بسیج دانشگاه امیرکبیر با چماقی بر دست دیده شدند.

درگیری از ضلع غربی مسجد آغاز گشت و دانشجویانی که در آن قسمت قرار داشتند، به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. این حمله با شنیده شدن صدای دو انفجار نیز همراه گشت. گرچه هنوز نمی‌دانم علت این دو انفجار چه بوده است. برخی آن را بمب‌های دستی – مخصوص چهارشنبه سوری – می‌دانند که از سوی مخالفان پرتاب شده و برخی دیگر آن را نارنجک‌های صوتی می دانند که از سوی نیروهای لباس شخصی برای فراری دادن مخالفان به کار برده شده است. فریاد دو دختر دانشجو که زیر دست و پای حمله کنندگان مانده بودند موجب گشت تا مامورین حراست حاضر در صحنه که دستور داشتند هیچ مداخله ای نکنند، سرانجام وارد شده و آن دو دختر را نجات دهند. همچنین یکی دیگر از دانشجویان پسر که بر اثر ضربه حمله کنندگان سرش دچار شکستگی و خونریزی شده بود توسط مامور دیگر حراست به بیرون از مسجد منتقل شد. در این بین، مقنعه یک دانشجوی دختر نیز توسط حمله کنندگان از سرش کشیده شد و تعداد زیادی از دانشجویان با مشت و چوب مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.

آنچه گذشت مشاهدات من بود از جریان واقعه که به جهت خواست مسئولان این وبلاگ، به ایجاز بیان شد، اما نتیجه گیری :

1.    من خود از بعد نظری با تدفین شهدا در مسجد دانشگاه – و نه جایی دیگر – موافق بودم. اما روشی که توسط مسئولان بسیج پیموده شد، جای هیچ حرف و حدیثی باقی نگذاشت. هر انسان آزاده‌ای که وقایع 22 اسفند را مشاهده کرده باشد، شهادت می‌دهد که چگونه عده ای حاضر شدند آن سه گل  پرپر را به قیمت ضرب و شتم دانشجویان و به زور دفن کنند و بدین گونه، نه تنها حرمت شهدا را حفظ نکردند، که تا سالیان سال لکه‌ی ننگی بر پیشانی خود نهادند.

2.    امروز شاید کمتر کسی از میان دانشجویان دانشگاه ما باشد که بدین نکته اعتراف نکند : « همه ما اعم از بسیجی، انجمنی، هیات الزهرایی و سایر دانشجویان، در بازی دو سر باختی گرفتار آمدیم که بازی گردانان اصلی آن، کسان دیگری بودند.»

3.    نکته جالب توجه آنکه در طول تحصن هیچکدام از مخالفان و متحصنان، مانع ادامه کار کسانی که مشغول کندن قبرها، درست در پشت معترضان بودند، نشد.

4.    بازی گردانان پشت صحنه به تجربه می‌دانستند که دانشجویان شریف تحت هیچ شرایطی بر یکدیگر دست تجاوز نمی‌گشایند. دانشجویان شریف- چه موافق چه مخالف - در همان روز، برای 4 ساعت تمام، به آرامی، درحالیکه آفتاب نیمروز بر سرشان می‌تابید، جز ابزار عقل و نطق، از وسیله دیگری برای بیان خواست‌هایشان استفاده نکردند.  به همین دلیل، با مشغول ساختن موافقان و مخالفان به مناظره ای پوچ و بی‌ارزش، وقت را تلف کردند تا نیروهای لباس شخصی خود را به دانشگاه برسانند. کسانی که از ضرب و شتم دانشجویان نه تنها ناراحت نمی شوند، که آن را جهاد فی سبیل الله می دانند. گرچه در این بین، برخی اعضاء بسیج دانشگاه نیز همراه آنان شدند.قرار گرفتن سعید حدادیان پشت تریبون و صادر شدن فرمان حمله با یا حسین او ، همان چیزی بود که بازی گردانان پشت صحنه از ابتدا می خواستند. آنان یک پیام بیشتر نداشتند :

« هدف، وسیله را توجیه می کند. »

سخن آخر :

« اوست خدائیکه بخشنده ی گناه و پذیرنده توبه بندگان و منتقم سخت از مردم ظالم است. خدائی که صاحب نعمت و رحمت است. و جز او خدایی نیست و بازگشت همه بسوی اوست. » سوره غافر، آیه 3

والسلام.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 1:59  توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف  |