سلام؛
1- از دوستانی که لینک وبلاگشان گوشه ی وبلاگ ۲۲ اسفند قرار دارد خواهش می کنیم لینک این جا را در وبلاگشان قرار دهند و اگر وبلاگ ندارند به دوستانِ وبلاگ دارشان بگویند که به این جا لینک بدهند! ممنون.
2- منتظر ارسال مطالبتان به آدرس sharifuni.anjoman@gmail.com هستیم.
3- طبق وعده ی قبلی امروز صحبت های یکی از موافقین طرح را روی وبلاگ می گذاریم. با آن که مجدداً متذکر می شویم رسانه های زیادی هستند که صحبت های موافقین را بازتاب دهند و آن ها نیازی به این وبلاگ برای طرح صحبت های خود ندارند و همین دیروز نیز موافقین وبلاگی زده اند با اسمی مشابه اینجا (لااقل کمی خلاقیت به خرج می دادید!) که از پشتیبانی خبرگزاری هم برخوردار است، با این حال متن این دوست شریفی را - که کوتاه هم نیست - برای پست امروز می گذاریم.
امید است نقد این نوشته یا نوشته های از این دست به بازتر شدن فضای نقد کمک کند.
پایدار باشید.

________________
زنده باد مخالف من!
لازم ديدم كه توضيحاتي براي علت اصرار خود در گذاشتن مطلبم روي وبلاگ بيان كنم:
۱. اينكه متن را براي اين نوشتم چراكه حس مي كردم اگر بسياري از رسانه هاي داخلي و خارجي بسته به نظر سياسي خود ديدي يك طرفه به قضيه در اذهان ايجاد مي كنند، متاسفانه دوستان مخالف نيز در بيان نظراتشان كاملا يك طرفه وگزينشي با وقايع وحقايق برخورد مي كنند. بنا بر اين لازم ديدم نظر ودلايل خود را به عنوان يك موافق طرح براي همه افرادي كه به دنبال حقايق اند بيان كنم.دوما با توجه به اينكه متوني مثل اعترفات يك بسيجي را كه گويا نظر يك موافق است(گر چه هنوز هم باور نمي كنم و اين نظرات را حتي در صحبت مستقيم با تشييع كنندگان هم نشنيده بودم) را در اين وبلاگ ديده بودم، فكر مي كردم اين وبلاگ فقط براي بيان نظرات مخالفين نيست.
2. لازم به ذكر مي دانم كه به نظر اين حقير راه شكستن فضاي يك طرفه رسانه اي از ايجاد فضاي مغرضانه ويك طرفه ديگر منتها مخالف آن نمي گذرد بلكه بايد با بيان غير گزينشي وقايع و حقايق با آن مقابله كرد.
3. در پايان از دوستان به خاطر اينكه متن اينجانب را روي وبلاگ گذاشتند تشكر مي كنم.
بخش اول؛
با اين شعار هشت سال است که آشنا شدهايم اما من اين شعار را در 22 اسفند لمس کردم. ماجرا را يا بوديد و ديد و يا اين که شنيدهايد، روز سختي بود. از جايي شروع ميکنم که موافقان وارد صحن مسجد شدند و اذان گفته شد. موافقان در يک طرف حوض وضو گرفتند وعده اي از مخالفان كه ميخواستند نماز بخوانند در طرف ديگر حوض وضو گرفتند. وقتي نماز خوانده ميشد عدهاي در صحن مسجد سوت و کف ميزدند نميدانم چگونه شهيد در قلبشان جا داشت و براي جلوگيري از دفن شهادت آمده بودند. وقتي صحبتهاي دکتر نايبي به پايان رسيد موافقان هم به صحن مسجد آمدند. ابتدا يکي از آنان بالاي تريبون رفت تا دلايل خود را بگويد. گفت:"هدف ما تقابل سياسي نيست، ما هم نميخواهيم پاي کسي از بيرون به دانشگاه باز شود، براي بيان نظراتتان به شما هم تريبون ميدهيم. من براي صحبت در تجمع ديروز شما آمده بودم ولي به من اجازه صحبت داده نشد." در طول صحبتهاي وي سوت و کف و هو کردن (در صحن مسجد!) قطع نشد، اينجا بود که زنده باد مخالف من را از شعاردهندگان آن ياد گرفتم. اين شعار يعني که اگر مخالف تو (بعد از سه هفته شنيدن حرفهاي تو) شروع به صحبت کرد او را حتما هو کن.
استاد رفيعي، استاد محبوب ادبيات، براي مخالف و موافق صحبت کرد. او جانباز جنگ است، از شهدا گفت و حرفي سياسي نزد. اما احترام به استاد خود را هم ياد گرفتم. احترام يعني اينکه اگر استادت درسي به تو داد يا با سوت و کف يا هو کردن مانع حرف او بشو و اگر نشد به بالاي مسجد برو و بلندگو را قطع کن.
صحبتهاي مخالفين شروع شد، فکر کنم آقاي ... اولين مخالف بود اما اينبار سکوت بر جمع موافقين و مخالفين حاکم بود. بعد از آن حرفهاي متفاوتي گفته شد تا نوبت به رييس هيات الزهرا رسيد که گفت:" متخطيان بايد مجازات شوند، اما حالا که شهدا آمدند نبايد آنان را از پشت در دانشگاه باز گرداند، اين رسم مهمان نوازي نيست!" حداديان آمد بالا و حرفهايي زد که اصلا بجا نبود. تابوتها آمدند با حسين حسين موافقان جمعيت را کنار زدند و به محل قبرها رسيدند. شنيدهام با عدهاي هم برخوردكردند، که اگر چنين باشد کار ناپسندي کردهاند.
کنار زدن جمعيت با آن وضع کار شايسته اي نبود، اما نميفهمم اينگونه ايستادگي مخالفين واقعا براي جلوگيري از دفن شهادت بود؟! آيا ايجاد زنجيرهاي انساني از دختران به معناي سوء استفاده سياسي از آنان نيست؟ و با شعارهايشان سازگاري دارد؟ آيا پرتاب نارنجک دستي و بطري آب براي جلوگيري از دفن شهادت بود يا اينکه فردايش سايتها و روزنامههاي خاص بنويسند : تير هوايي و گاز اشکاور و ... زدهاند؟ آيا با اينکار بجاي جلوگيري از دفن شهادت خود گورکن شهادت نشده اند؟ کسي را سراغ دارم که در اثر پرتاب نارنجک صورتش خونين و مالين شده بود اگر آنها زدند شما معتقدين به حقوق انسانها چرا زديد؟! آيا اين دفاع از شان دانشگاه است که رييس دانشگاه را بزنيد؟! با شکاندن شيشه دفتر و ماشين نماينده اساتيد و دانشجويان از شان تحصيل و دانشگاه دفاع ميکنند؟! آيا تهمت زدن به طرف مقابل و نظامي ناميدن عدهاي دانشجو(امثال من دانشجو سپاهي ناميده شديم فقط بدين گناه كه مخالف آنان بوديم) با زنده باد مخالف من سازگار است؟! آيا با هو کردن مخالف خود از آزادي بيان دفاع ميکنند؟!آيا بامسموم كردن فضاي دانشگاه وتهمت زدن به ديگران و نظرسازي خواستار رفراندوم بودند؟(تاكيد مي كنم با چشمان خود ديدم كه نظرسنجي را به آنهايي كه دلشان خواست دادند و سؤالي
را پرسيدند كه شايد من موافق هم به آن رأي نه مي دادم تا نظر مورد علاقه ي خود را بيرون بياورند و تو خود حديث مفصل بخوان...).
شك ندارم كه اگر دانشگاه مسجد نداشت وبنا بود در آن مكان مسجدي بسازند به بهانة جلوگيري از دفن اسلام مانع مي شدندو بيچاره آنان كه به خاطر بازي سياسي عده اي مورد سوء استفاده قرار مي گيرند. فردايش اما ماهيت بيرونيان نيز برايم روشن شد روزنامه اي که دروغ گفت و گفت: 200 موافق و 700 مخالف! ( هر مخالف با انصافي اين را رد مي كند) و گفت: لباس شخصيها شهدا را دفن کردند ( من اکثر تشييعکنندگان را ميشناختم و من خود آقاي هاشمي نايب رئيس دفتر تحكيم و
اعضاي انجمن اسلامي اميركبير وتهران را در بين مخالفان ديدم!). سايتهايي که شنيده بودم دروغگو و جيرهخوار بيگانهاند اما فکر ميکردم مسئولين براي توجيه کار خود ميگويند. هر آدم با انصافي ديد که چگونه به دروغ گفتند: تير هوايي و گاز اشك آور زدند، و ...! و از يكي از مخالفين شنيدم كه گفت:مگر تك تيراندازها را روي دانشكدة برق نديدي!! و چه خوب دروغگويان دست خود را رو کردند.
اما در پايان ميگويم:اي برادر بر صورت رئيس دانشگاهم مشت و سيلي زدي ! اما بدان تو هنوز هم دوست صميمي و برادر مني!
"با اين اميد که سال نو سال نو شدن انديشهها باشد."
بخش دوم ؛
در بخش اول تعدادي از سوالاتي که برايم پيش آمده بود را مطرح کردم سوالاتي که حتي در صحبت با اعضاي انجمن اسلامي هم جوابي برايشان نيافتم.
پرسشي که بايد به دور از اغراض به آن پاسخ گفت اين است که دفن شهدا در دانشگاه چه محاسني دارد؟
از دلايلي که براي اين موضوع وجود دارد کمک به معنوي شدن فضاي دانشگاه در کنار علمي بودن آن و يادآوري ارزشهاست. مسلمانيم پس اعتقاد داريم که بنا بر آيات قرآن شهيد زنده است؛ يعني وقتي شهيد در جايي دفن شود، آنجا گوري براي مردهاي نيست بلکه آدمي زنده را به آنجا آوردهايم. جضور شهدا در دانشگاه به ما يادآوري ميکند که آنها براي چه رفتند. آنها رفتند تا ما آسوده درس بخوانيم.
بودن شهيد در برابر چشمان ما اين پيام را دارد که: اي دانشجو! بدان که براي چه راحت درس ميخواني! بدان که اگردَرست را دُرست نخواني، اگر براي حل مشکلات کشور قدمي برنداري، خون شهيداني را
پايمال کردي که جانشان را دادند تا تو به ميهنت خدمت کني! اين يادآوري براي امروز ماست که بسيار دچار غفلت شدهايم اگر امروز من وقت خود را به بطالت ميگذرانم، اگر خوب درس نميخوانم، اگر احساس تعهدي نسبت به کشورم ندارم علتش فراموشي و جدايي است. فراموشي خونهايي که براي امروز من ريخته شدهاند و لالههايي که براي آسودگي من پرپر شدهاند. جدايي از نسلي که انقلاب کرد و براي استقلال کشورش خون داد. ممکن است بگوييد:" بهشت زهرا که هست، هركه ميخواهد يادش بيايد برود آنجا" منِ مدعي دين داري اعتراف ميکنم که اگر بگويم حتي سالي يکبار براي زيارت قبور شهدا رفتهام دروغ گفتهام. حضور شهيد در دانشگاه به ما اين امکان را ميدهد که هيچگاه دچار تنبلي و فراموشي نشويم. مگر مسجد با کلاسهاي ما چقدر فاصله دارد؟! شک نکنيد که همه ما چه براي نماز، چه براي درس خواندن و چه حتي براي خوابيدن بسيار به مسجد ميرويم. ما همه دوست داريم از گذشته بدانيم که چه شد؟ و براي چه شد؟ و ما بايد چه کنيم؟ در فضاي امروز که بسياري از گناهان براي ما روزمره شدهاند وجود شهيد که زنده است خود مانع بسياري از کاستيهاي ما ميشود.
اگر به وضغيت امروز کشورمان نگاه کنيم، مي بينيم مردم ما بخاطر استقلالخواهيشان و اسلامخواهيشان مورد غضب شرق و غرب دنيا قرار دارند و هر آينه است که زورگويان عالم براي از بين بردن اميد در دل اين مردم آنها را مورد هجمه قرار دهند. بديهي است که ما دانشجويان که جزو قشر نخبه و تحصيلکرده جامعه هستيم بايد براي دفاع از استقلال و پيشرفت کشور پيشگام باشيم. نبايد به شهادت طلبي به عنوان حربهاي نگاه کنيم که يکنفر جان خود را ميدهد و کار ويژهاي در مقابل آنهمه سلاح پيشرفته نميکند. اگر شهيد زنده در برابر چشمانمان باشد به ما ميگويد: ببين با همين
شهادتطلبي که دشمنت تو را بخاطر آن مسخره مي کند ما جنگ جهاني سومي را به سود خود به پايان رساندهايم. جنگ تحميلي که پشتيباني و اطلاعات نظامي آنرا آمريکا، موشک اسکادش را شوروي، ميراژش را فرانسه، سلاحهاي شيميايياش را آلمان، سکوت دنيا را سازمان ملل به تجاوزگرش هديه داده بود. شهدا فرهنگ شهادتطلبي را در دل ما زنده نگه ميدارند.
مسئله ديگر علم متعهد است که اسلام بر آن تاکيد دارد. من آن سوال را تغيير ميدهم و گزينه پنجمي را که صحيح ميدانم بر آن اضافه ميکنم؛ دانشگاه محلي است براي كسب علم همراه با تعهد. علمي که در راه پيشرفت کشورت بکار رود علمي متعهد است و در اين حال است که ديگر عالمي بيدين يا متحجري بيعلم نيستيم.
در ادامه به نقد دلايل مخالفين ميپردازيم:
1. دوستان عزيز ميگويند دانشگاه گورستان نيست. اولا شهيد زنده است و مقايسه شهيد با مردگان نه با دين و نه با انصاف سازگار نميباشد.دوما آيا شنيدهايد که در دانشگاه MIT آمريکا کشتهشدگان جنگ جهاني دوم دفن هستند و بر مزارشان نوشتهاند: "روشني امروز ما از تاريکي ديروز اينان است"؟! آيا ميدانيد که انگليسها اجساد کشتهشدگان خود در جنگ جهاني را از سراسر کشور ايران جمعآوري کردهاند و در باغ قلهک مزاري برايشان ساختهاند؟ اگر ما مسلمانيم و معتقد به معاد و حيات جاودانة روح، چگونه است که براي شهداي خود( که علاوه بر ارزش ملي که مشترک بين تمام ملل است ارزش معنوي نيز براي ما دارند) حاضر نيستيم، اگر نگويم بهتر و بالاتر ارزشي برابر با غربيها قائل شويم.
2. ميگويند، از دفن شهدا سوء استفاده سياسي ميشود و پاي عدهاي از بيرون به دانشگاه باز ميشود.اين حرف جاي تامل دارد. اگر به صحبتهاي موافقين در روز حادثه و قبل و بعد آن گوش کرده باشيد آنان نيز مخالف اين اتفاقند و گفتهاند که اگر کسي از بيرون به داخل دانشگاه بيايد ما خود اول مدعي هستيم. ضمن اينكه ديديم چگونه مدعيانِ مخالفت با حضور افراد خارج از دانشگاه خود در روز حادثه خلف وعده كردند.( من خود آقاي هاشمي نايب رئيس دفتر تحكيم و اعضاي انجمن اسلامي اميركبير وتهران را در بين مخالفان ديدم وچه بسا ديگراني كه نمي شناختم.)
3. دفن شهادت. من هنوز هم نفهميدهام که دفن شهادت چه معنايي دارد که بايد براي جلوگيري از آن حتي روي قبرهاي کنده شده خوابيد و مانع از دفن تابوت شهدا شد؟ يا بايد زنجيره انساني از دختران در برابر تابوت شهدا قرار داد تا شهادت دفن نشود يا نارنجک دستي به سمت قبور شهدا پرتاب کرد؟ يا اگر شهدا دفن شدند مگر چه شده است که بايد رييس دانشگاه را کتک زد؟
4. بايد رفراندوم برگزار شود. اگر نگاهي به چارت قانوني دانشگاه بيندازيد ميبينيد که شوراي فرهنگي مسئول تصميمگيري براي اينگونه موارد است و از نمايندههاي دانشجويان و دانشگاه تشکيل شده است. به اعتراف خبرنامه انجمن اسلامي( اولين شماره مطرح کننده بحث تدفين شهدا با عنوان: آقايان اينجا دانشگاه است) اين قضيه عليرغم مخالفت شديد نماينده انجمن اسلامي در شوراي فرهنگي تصويب شد( تصويب شد عينا در متن سرمقاله آمده است) گرچه در روز حادثه نمايندگانشان ميگفتند تصويب نشده. پس بنابراين يا در روز حادثه و يا قبل از آن به هر حال دروغ گفتهاند و دروغگويان قابل اعتماد نميباشند. اما اگر فارغ از اين به طرح رفراندوم نگاه شود ايراداتي دارد. چرا که اولا تمام مردم يک کشور صاحب اموال عمومي آن منجمله دانشگاه ما هستند. پس بنابراين براي هر کاري بايد از تمام صاحبان آن اجازه گرفت و رفراندومي عمومي برگزار کرد. دوما اگر بنا باشد براي هر کاري که عدهاي مخالفند رفراندوم برگزار کنند فلسفه وجودي مجلس در يک کشور و شوراي فرهنگي در دانشگاه چيست؟! چرا براي تصويب بودجه هر سال که قطعا مخالفيني در بين مجلسيان و مردم دارد رفراندوم نبايد برگزار شود؟اگر بنا باشد هر كسي اگر با انجام كاري مخالف باشد،تجمع و اعتصاب كند ودرخواست
رفراندوم بدهد ، به نظر شما آيا دانشگاه به جاي فضايي آرام براي تحصيل مكاني پر تنش نخواهد شد؟ پس اساسا برگزاري رفراندوم طرحي با اشكالات فراوان است، چه برسد رفراندوم در فضايي پر از تهمت و افتراوفضايي احساسي!!
در پايان همه دوستان را به قضاوت منصفانه و حفظ آرامش و دوستيها دعوت ميکنم و از اينکه به صحبتهاي من توجه کرديد تشکر ميکنم واگر كسي خواهان بحث شفاهي باشد،مشتاقانه از همين جا اعلام آمادگي ميكنم.
والسلام علي من اتبع الهدي
مجتبي عرب مازار يزدي