تبليغاتX
بیست و دوم اسفند، دانشگاه صنعتي شريف

بیست و دوم اسفند، دانشگاه صنعتي شريف

باز هم هیاهو

نویسنده مطلب: یک دانشجوی ۸۴ای

-------------------

از روزتدفین شهدا تا امروزپیگیر تمامی ماجراها بوده ام وبیشتر نوشته ها و تعاریف و تفاسیر را خوانده ام.

بعضی نوشته ها حسابی ناراحتم کرده اند ولی سعی کردم فراموششان کنم اماعده ای در این میان چنان از موضع قدرت هیاهو میکنند که دیگرتاب نمی آوری،می خواهی بدانند که این جو سازی ها و فرضیات کودکانه تاریخ مصرف دارد و دیگر به خورد کسی نمی رود.

ازاینکه انجمن اسلامی تاامروزسعی نکرده دربرابراتهامات خنده دارعده ای انسان جوگیرافراطی ازخود دفاع کندواستدلال بیاورد خوشحالم،به چند دلیل:

اول اینکه مشخص میشود برای دانشجوی مملکت آنقدرشعورقائل است که نخواهد برای رهایی از چنین اتهاماتی توضیح واضحات بدهد.

دوم اینکه دانشجوی هشتاد و چهاری مثل من می فهمد آن که با جرئت تمام به هرکس وهر جورکه میخواهد توهین میکند ،هش دارمیدهد وتهدید میکند حمایت میشود و بودجه ی میلیاردی دارد،نه آنکس که حتی حقایق را نیز نمی تواند بیان کند.

وحالا روی صحبتم باکسانی است که هرگاه احساس ترس میکنند به هرکه بخواهند انگ وطن فروشی و همکاری با استکبار میزنند ،هرجا کفگیرشان به ته دیگ میخورد و دستشان رو میشود شروع به افشای توطئه های خیالی و فرضیه پردازیهای مضحک میکنند و با ایجاد رعب و وحشت تا مدتها حاشیه ی امنیت برای خود و رفقایشان ایجاد میکنند .

این بار برای برداشتن مزاحمین ازسرراه سوژه ی خوبی دارید:شهدا

اگر به فکر خاکسپاری آبرومندانه وحفظ حرمت شهدا بودید سعی نمیکردید مخالفین را نادیده بگیرید ،جلسات توجیه مخالفین را با چند مخالف مجازی برگزار کنید(خودم در یکی از این جلسات بودم که به علت نبود هیچ مخالفی!!!چند نفرنقش مخالف را بازی کردند)و حتی کسی را قابل ندانستید که حتی یکی از اهدافتان را بیان کنید.

خوب تقصیری هم ندارید جلسه ی سپاه مهمتر است.

حتما روز تدفین هم خیال کردید این جمعیت مخالف مجازی هستند یا اینکه آنقدر بی تدبیر بودید که این مخالفان دم کلفت وابسته به فلان کس وفلان گروه را با بودجه میلیون دلاری دست کم گرفتید یا بیایید اعتراف کنید حالا که آبها از آسیاب افتاده مغلطه میکنید و در پی سوء استفاده از احساسات دانشجویان هستید ،دانشجویان ساده دلی که به اندازه ی کافی بازی خورده اندو شما نقطه ضعف هایشان را خوب می شناسید .همه ی شلوغی ها و جنجال ها وحرمت شکنی ها را انداخته اید گردن چند نفر از مخالفان و مدام دیگران را می ترسانید که این ها توطئه بر علیه امنیت ملی بوده وقرار بوده فلان شود وحالا میخواهند فلان کنند !!!

امّا:

خیالتان راحت ،زیاد زحمت نکشید ،نیازی نیست شلوغش کنید واتهامات جدید ارائه فرمایید در ابتدای آغاز کار دولت مهرورزی برای نشان دادن حسن نیت دوستان هم که شده عده ای معلوم الحال !!!گوشمالی خواهند شد وخودتان بهتر میدانید .

ولی ایکاش از همان شهیدانی که امروز سنگشان را به سینه میزنید یاد میگرفتید بریدن از دنیا را و با آبروی آنها وپیکرنصفه و نیمه اشان چنگ نمیزدید به چیز هایی که برای آنها ارزشی نداشت که اگر داشت بزرگترین دارایی شان رافدا نمی کردند تا امروز شما در این سرزمین جولان دهید وخفه کنید هر اعتراضی را و میماندند

و حرص میزدند و از انسانها نردبان می ساختند و می رسیدند به آنچه امروز کم کم برایتان قابل دسترس میشود .

تبریکم را بپذیرید،راه هوشمندانه ای پیش گرفته اید.

مطلب فوق ۳ اردیبهشت به آدرس sharifuni.anjoman@gmail.com ارسال شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:29  توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف  | 

انتشار بیانیه ها

بیانیه انجمن اسلامی منتشر شد. بیانیه شماره ۲ شورای صنفی دانشگاه نیر منتشر شد. (لینکش به زودی روی همین وبلاگ گذاشته می شود.)

همچنان منتظر متن های شما٬ حاوی شرح٬ تحلیل و انتقاد (ولو به انجمن) می باشیم: sharifuni.anjoman@gmail.com

اضافه می کنیم که در کامنت های مطلب گذشته از قول ۳ نفر از اعضای فعال انجمن٬ مطالبی نوشته شده است که از سوی خودشان نوشته نشده است! این واقعیت البته که بدیهی٬ ولی جهت تاکید ذکر می شود.

 

متن زیر توسط یکی از دختران دانشگاه جهت انتشار در وبلاگ ارسال شده است:

_________________________

                                              به نام حقیقت مطلق

 

  •  پراکندگی مطالب و بعضا بی ربط را به بزرگواری خود ببخشید!!

   دوشنبه 22 اسفند برای تمام جامعه شریف روز بسیار تلخی بود ،روز تلخی برای همه !

نمی دانم چگونه جماعتی   به خود این اجازه را می دهند که شهدا را آنگونه و به زور در مسجد دفن کنند ؟ چگونه در مسجد دانشجو را مورد نوازش قرار می دهند؟؟؟!!!!

"یا حسین" گویان شهدای عزیز را به سوی قبرها روانه کردند –حتی اگر متهم به نفاق شوم ، چون اینان فقط خود را مسلمان و دوستدار شهید می دانند ، باز هم می گویم عزیز چون برایم واقعا عزیزند- .

    من به چرایی اتفاق افتادن جریانات ان روز خیلی فکر کردم ، به راستی چرا باید چنین اتفاقاتی رخ دهد؟ چرا باید دانشجو لگد مال شود؟ چرا تمام حرمت ها شکسته شد؟ چرا رییس دانشگاه مورد ضرب وشتم قرار گرفت؟ چرا به زعم عده ای ؛ افرادی از مخالفین به تابوتها حمله کردند ؟-من در موقع درگیری انقدر جلو نبودم تا همه جزییات را دیده باشم و از صحت وسقم ان خبر ندارم- چرا جناب حدادیان –دامت افاضاته- ان گونه موجبات تحریک دوستانش را فراهم می اورد ؟-مگر نمی دانست که با این شیوه حرمت شهدا شکسته می شود- و هزاران چرای دیگر ... !! در جواب  کسانی که می پرسند "چه باید کرد؟" می گویم ریشه یابی و پیدا کردن جواب چراهایی که در ذهن تک تک دوستان است به ما کمک می کند تا تجربه ها بیندوزیم تا از تکرار این حوادث جلوگیری شود ، تا اعتراضات ما دیگر رنگ خشونت نگیرد –البته جماعت لباس شخصی جز خشونت و چماق اصولا زبان دیگری را بلد نیستند- اما حداقلش خود ما از ابزار خشونت استفاده نکنیم شاید بررسی دقیق و موشکافانه حوادث کوی ویا قضیه دکتر صالحی  موجب می شد ان روز شاهد ضرب وشتم دکتر سهراب پور نباشیم و بهتر بتوانیم بر احساسات مدیریت و کنترل داشته باشیم ! (که این عامل باعث عوض شدن جای شاکی شد و پیراهن عثمانی برای دوستان Sharifnews و یارانشان پیدا شد!!)

با بررسی وقایع 22 اسفند نکات زیادی پیش چشم باز می شود از ان جمله :

  1. با گذشت 27 سال از انقلاب ، برای حفظ مشروعیت، محبوبیت و قدرت از بسیاری چیزها خرج شد .دین، مذهب( تشیع) ، فرهنگ و این بار شهید و شهادت که این اخری با بقیه یک فرق اساسی دارد و ان عزیز بودن و مورد احترام بودن شهید برای همه است . (احساس من ) حاکی از ضعف حکومت در این روزها است که از نام شهید برای مقاصد خود خرج می کنند و شهید را همچون دین، مِلک ما لمیک خود می دانند !!
  2. با مطالعه شرق و کیهان مورخ 23 اسفند ماه 84 (تنها روزنامه های انتشار دهنده حوادث 22 اسفند) و مقایسه ان با اخبار بعضی از خبرگزاری ها و حتی BBCفارسی متوجه ضعف خبرنگاران در ثبت وقایع می شویم ! البته از کیهان بیش از این انتظاری نمی رود . قراردادن مخالفین در صف اقلیت و نامیدن انها به عنوان یک مشت انسانهای بازی خورده و فریب خورده !! نشان از خط مشی منحط فکری کیهان نشینان دارد که به یمن دولت مهرورز 70 میلیونی سردبیر همین روزنامه به مقام وزارت فرهنگ می رسد تا با همان تفکرات فرهنگ بسازد!!
  3. دامن زدن روزنامه کیهان به حوادث ان روز تحت عنوان گزارشی از توطئه در دانشگاه شریف در روز 24 اسفند ماه هم به نوبه خود جا لب است. گزارشی که بیشتر شبیه توهمات و خیال پردازیهای نویسنده گمنام ان دارد . به قول  یکی از دوستان اگر تمام ان گزارش را باور کنیم با خوابگاه مجاور اتاق رییس چه کنیم ؟ و جالب تر از اینکه این گاف بزرگ راهم در افشاگری عضو نادم و عذاب وجدان گرفته انجمن هم می اورد!!(بابا حداقل آدرس خوابگاههای دانشگاه رو ازدوستان بسیجیتان می گرفتید که این قدر ضایع نباشد!!)نثر بچه گانه وتاحدودی طنزامیز مقاله را هم به دروغهای ان گزارش اضافه کنید .( من نمی دانم نویسنده این مقاله مردم را چی فرض کرده!!)     

وقتی چهارشنبه 24 اسفند گزارش کیهان را می خواندم به یاد این جملات شهید دکتر علی شریعتی افتادم که :

 

قلم توتم من است        قلم توتم ماست    به قلم سوگند

  به خون سياهي که از حلقومش مي چکد سوگند

  به رشحه خوني که از زبانش مي تابد سوگند 

 به ضجه هاي دردي که از سينه اش بر مي يابد سوگند

که توتم مقدسم را نمي‌فروشم !    نمي‌کشم ، به دست زورش تسليم نمي‌کنم 

                                               به کيسه زرش نمي‌بخشم    به سر انگشت تزويرش نمي‌سپرم ....

 

چگونه است که روزنامهای که از بودجه بیت المال تغذیه می شود تحت نظر رهبری می باشد اجازه دارد این گونه داستان پردازی کند و هیچ کس هم تنواند به ان متعرض شود ؟ چگونه این داعیه داران اسلام و شیعیان علی (ع) !!! و پاسداران خون شهدا هرچه می خواهند می نویسند –انهم به این فضاحت و وقاحت- وبه شعور مردم توهین می کنند اما همواره هم از هر دادگاهی با حکم تبرئه بیرون می آیند !! چه عدالتی !!!

 

چرا باید جامعه ما و در مقیاس کوچکتر به این سمت وسو برود ؟ چرا افرادی به خود اجازه می دهند هرگونه مخالفتی را سرکوب کنند و جواب هر اعتراضی را با خشونت بدهند؟ چرا عده ای دکتر سهراب پور را کتک می زنند ؟مگر نمی دانند با داشتن این دولت کریمه اگر ایشان عوض شوند رییسی بهتر از ایشان –مسلما- جایگزین نخواهد شد!! مگر نمی دانند که جای شاکی ومتهم عوض می شود ؟ مگر نمی دانند این قضیه باعث کمرنگ شدن حوادث داخل مسجد می شود؟

 

به نظر من عوامل زیادی وجود دارند که جامعه ما را به این سمت و سو می برد وشاید مهمترین آنها ناآگاهی و بی تفاوتی مردم باشد .و در مقیاس کوچکتر –جامعه دانشگاهی- بی تفاوتی و ترس از هزینه ها ی پرداختن به مسائل اطرافمان نسبت به ناآگاهی نمود بیشتری دارد . با حذف روزنامه ها توسط اقتدارگرایان و عدم حضور مطبوعات، نشریات و رسانه های آزاد ومستقل ، عدم دسترسی اکثر مردم به اینترنت و مسدود و فیلتر بودن بیشتر سایتها و بعضا وب لاگ های مخالفین ،منتقدین و دگر اندیشان ، سکوت سنگین روشنفکران ، سرخوردگی جامعه در پی تحقق نیافتن اکثر شعارهای اصلاح طلبان و مشکلات اقتصادی ومعیشتی نا آگاهی عمومی جامعه را به همراه دارد.

تمام موارد بالا خود معلول ایجاد حس بی تفاوتی نیز می شود .وجدان  و غرور ملی آسیب دیده است . مردم امیدی به اصلاح وضع موجود ندارند و هرکس به دنبال منافع خود می باشد.

و آنانی که اندک امیدی دارند ، آن را در انتخاب محمود احمدی نژاد تجلی می دهند.

 

اما در مورد دانشجو اوضاع متفاوت تر است ؛ زیرا دانشجو باید وجدان اگاه وبیدار جامعه باشد و در ثانی دسترسی دانشجویان به اطلاعات –به خصوص اینترنت- حضور در جامعه باعث آگاهی بیشتر دانشجو  نسبت به جامعه در مقایسه با توده مردم می شود . اما بی تفاوتی و سکوت نیز در میان ما به چشم می خورد . در مقابل سرکوب اعتراض صنفی کارمندان وکارگران زحمت کش شرکت واحد سکوت می کنیم – البته گلی به جمال انجمن اسلامی که  این موضوع را خبرنامه خود منعکس کرد و بیانیه ای در پی سرکوب اعتصاب انان منتشر کرد- .چرا در مقابل سرکوب تجمع زنان در پارک دانشجو به مناسبت 8 مارس از خودمان نمی پرسیم مگر این زنان جز استیفای حقوق خود وگرامیداشت روز زن چیز دیگری می خواستند ؟ چرا  یک تجمع آرام صنفی وحقوقی  و نه سیاسی به بهانه اینکه ممکن است سیاسی شود !!! وعلاج واقعه قبل از وقوع باید کرد!!!! به خشونت کشیده می شود؟ در مقابل ظلم آشکاری که نسبت به زندانیان سیاسی می شود چه کرده ایم ؟ جالب است که می گویند گنجی در زندان انفرادی بوده است و از طرفی منکر وجود زندان انفرادی می شوند ! دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را !!! ؟؟؟؟

روزی که این گونه در برابر همه چیز یر پایین انداختیم ، در مقابل تمام ظلم ها سکوت کردیم ، ان روز طرحهایی از این دست را برایمان تصویب کردند .زیرا از سکوت ما مطمئن بودند !! 22 اسفند با تمام تلخی هایش حداقل این حسن را داشت که یک بار دیگر سکوت سنگین ما شکسته شد .

براستی به خاطر ترس از هزینه ها سکوت بهترین گزینه است ؟

باید در برابر مشکلات جامعه اعم از اقتصادی ،سیاسی ،اجتماعی وفرهنگی بپاخیزیم و  جامعه را آگاه کنیم این وظیفه تک تک ماست !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 11:11  توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف  | 

دانشگاه باز می شود

سلام؛
۱- ایام عید هم تمام شد. امیدواریم به همه ی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف این ایام خوش گذشته باشد.

۲- برای ما جای خوشوقتی است که در این بیست و اندی روزی که از ۲۲ اسفند می گذرد توانستیم این وبلاگ را با همکاری شما پویا نگه داریم. تعداد بازدیدکننده ها به طور متوسط ۲۵۰ نفر در هر روز بود و دوستان زیادی به آدرس sharifuni.anjoman@gmail.com مطلب فرستادند. بدون شک تداوم پویایی وبلاگ در گرو ایده های تازه ایست. پیشنهادهای شما می تواند ما را یاری دهد.

۳- از امروز دانشگاه باز می شود. با باز شدن دانشگاه و حضور دانشجویان، امکان بیشتری برای تبادل نظر و طرح راهکارهای اجرایی وجود دارد تا عاملین ضرب و شتم دانشجویان و مسئولینی که سهل انگاری و بی کفایتی خود را در جریان اتفاقات بیست و دوی اسفند ثابت کرده اند مجبور به پاسخگویی شوند.

۴- سه نفر از دوستانمان بر نوشته ی موافق طرح تدفین که در دو پست قبل روی وبلاگ گذاشتیم نقد نوشته اند و خواسته اند روی وبلاگ قرار گیرد که به مرور زمان روی وبلاگ می گذاریم.

 

پایدار و پیروز باشید.
         


_________________________


در مورد نوشته ي دوستِ موافق طرح(آقاي عرب مازيار) كه پيشتر در بلاگ قرار گرفته بود مواردي به ذهنم رسيد كه براي دوستان انجمني مي فرستم و قبلا از دست اندركاران انجمن تشكر مي كنم.

 

 اما در مورد تذكراتِ ابتدايي كه داده بودند بايد اظهار تاسف كنم كه  آنچه كه تحت عنوان " جستجوي حقيقت " ذكر كردند را در فضاي سياسي به زحمت پيدا مي كنند و اينكه مغرضانه سخن گفتن و خبر دادن براي آن كس كه در جستجوي حقيقت است گران تمام مي شود اما تماما ديده ايم و شنيده ايم كه سياست متشكل از همين موضع گيري هاست و هيچ گاه متوقف چيزي ذيل "بيان حقيقت" نشده است از اين منظر دست اندر كاران روزنامه هايي مثل كيهان و يالثارات خيلي سياستمدارانه تر وخبره تر از دوستان حقيقت طلب ما بوده اند بنابراين تا ساز و كارهايي براي جهت دهي اين غرض ورزي ها در كارنباشد "خوب بودن" در سياست تعريف ديگري را مي طلبد.

 

نوشته بودند كه معناي "زنده باد مخالف من " را وقتي درك كرده اند كه يكي از "موافقين" هنگام صحبت كردن ، توسط "مخالفين" به اصطلاح هو شده است.دوست دارم ايشان اين را از مد نظرشان دور ندارند كه  "مخالف" وقتي وجود خارجي دارد كه حداقل حقي يا تاثيري نسبت به "موضوع" داشته باشد.در فضايي كه كمترين اصول انساني و همه پرسي گري به نفع به اصطلاح "موافقين" به حالت تعليق در آمده (عده اي از موافقان در حال صحبت اند و عده اي ديگراز آنها در حال تدفين شهداء) بايد در استفاده از الفاظ "موافق" و "مخالف" كمي تامل به خرج دهيم.پس وقتي تا رسيدن به الزامات  رفراندوم تا به اين حد فاصله داريم  حرف زدن از  "حقوق انسانها" و "دفاع از شان دانشگاه" و "آزادي بيان" و   "نظرسنجي" و  " 200 موافق و 700 مخالف" ، خامي به نظر ميرسد.

 

1.   شخصا فكر مي كنم از ادب كمي به دور باشد كه گفتن اين كه "شهدا فرهنگ شهادت ‌طلبي را در دل ما زنده نگه مي‌دارند" و "اي دانشجو! بدان که براي چه راحت درس مي‌خواني" را ، يادآوري قلمداد كنند وگرنه اين مفاهيم خيلي عجيب و جديد و دور از ذهن نيز نيستند.

آيا با وجود تمام مشكلات اداري و سازماني و بازاري و وزارت خانه اي كه وجود دارد و همه ي دانشجويانِ تازه وارد محيط كار شده را دچار تنش مي كند و بعد از مدتها به او مي فهماند كه همه ي آن مفاهيم قشنگ و مطلوب و ايده آلِ دانشگاه را بايد كنار بگذارد، دانشگاه بيشتر محتاج يك تذكار دهنده اي به نام شهيد است يا همان سازمان ها و ادارات و غيره ويا شايد آنقدر شهر ازشهيد اشباع شده كه آقايان به ياد دانشگاه افتاده اند.

 

2.   درمورد دانشگاه MIT آمريکا كه "شهيدانِ" خودشان را آنجا دفن كرده اند واضح است كه اگر مي خواهيم نسخه اي از انسان دوستي آنها را پياده كنيم و البته كمي هم به عقلمان تكيه كنيم شرايط بومي را هم بايد در نظر بگيريم . مسلما آنها مفاهيمي مثل تشيع و شهيد و بسيج و سپاه و سعيد حداديان و سياست ديني و دين سياسي و معنوي كردن دانشگاه و كثيف پنداشتن سياست و حزب و اعتقاد شديد به يكدست سازي باطني و ظاهري مردم را ندارند.

 

3.   گفته اند كه ما كه قشر تحصيل کرده جامعه هستيم بايد براي دفاع از استقلال و پيشرفت کشور پيشگام باشيم.و البته سخن كاملا به جايي است ودر ضمن بايد بدانيم كه دانشگاه كه منشا استقلال كشور است خود بايد مستقل ترين ارگان باشد فكر مي كنم كه اين پيش فرض حداقلي است براي شروع بحث با آقايان.اما آيا همين مسئله در اولين گام موجب نشد كه 30 نفر از نمايدگان مجلس شوراي اسلامي در نامه اي خواستار برخورد با مسببين مخالفت با اين طرح شوند،آيا اين اولين قدم در از بين بردن استقلال دانشگاه نيست.مگر اينكه تعريف ديگري از استقلال ارائه بدهندو يا پدر بزرگ وارانه در فكرِبه خير و صلاح مملكت خود را يكه تاز بدانند.

 

4.   اين كه "تمام مردم يک کشور صاحب اموال عمومي آن منجمله دانشگاه ما هستند. پس بنابراين براي هر کاري بايد از تمام صاحبان آن اجازه گرفت و رفراندومي عمومي برگزار کرد" به نظر ايشان نابجا مي آيد، درست، اما همان طور كه صاحبان مجلس يعني مردم در مجلس نمايندگاني دارند نمايندگان مردم در دانشگاه نيز دانشجويان هستند و رفراندوم در چنين ابعادي آنهم وقتي مسئله حاد ميشود امروحشتناكي نيست و مي دانيم اينكه چند نفر بنشينند و براي عده اي بسيار بيشتر تصميم گيري كنند براي همه ي ما در ابتداي امر نامعقول است و تنها در مواقعي كه راي گيري بسيار هزينه بر و نا معقول باشد بايد به تصميم گيري در ابعاد كوچكتر تن داد.چه، موارد بسياري وجود دارد كه شوراي فرهنگي "فلسفه ي وجوديِ " خود را به كار بسته است.

 

والسلام

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 12:1  توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف  | 

زنده باد مخالف من!

 

سلام؛

1- از دوستانی که لینک وبلاگشان گوشه ی وبلاگ ۲۲ اسفند قرار دارد خواهش می کنیم لینک این جا را در وبلاگشان قرار دهند و اگر وبلاگ ندارند به دوستانِ وبلاگ دارشان بگویند که به این جا لینک بدهند! ممنون.

 

2- منتظر ارسال مطالبتان به آدرس sharifuni.anjoman@gmail.com هستیم.

3- طبق وعده ی قبلی امروز صحبت های یکی از موافقین طرح را روی وبلاگ می گذاریم. با آن که مجدداً متذکر می شویم رسانه های زیادی هستند که صحبت های موافقین را بازتاب دهند و آن ها نیازی به این وبلاگ برای طرح صحبت های خود ندارند و همین دیروز نیز موافقین وبلاگی زده اند با اسمی مشابه اینجا (لااقل کمی خلاقیت به خرج می دادید!) که از پشتیبانی خبرگزاری هم برخوردار است، با این حال متن این دوست شریفی را - که کوتاه هم نیست - برای پست امروز می گذاریم.
امید است نقد این نوشته یا نوشته های از این دست به بازتر شدن فضای نقد کمک کند.

پایدار باشید.

                       

 

                                               ________________

                                              زنده باد مخالف من!

لازم ديدم كه توضيحاتي براي علت اصرار خود در گذاشتن مطلبم روي وبلاگ بيان كنم:

۱.    اينكه متن را براي اين نوشتم چراكه حس مي كردم اگر بسياري از رسانه هاي داخلي و خارجي بسته به نظر سياسي  خود  ديدي يك طرفه به قضيه در اذهان ايجاد مي كنند، متاسفانه دوستان مخالف نيز در بيان نظراتشان كاملا يك طرفه وگزينشي با وقايع وحقايق برخورد مي كنند. بنا بر اين لازم ديدم نظر ودلايل خود را به عنوان يك موافق طرح براي همه افرادي كه به دنبال حقايق اند بيان كنم.دوما با توجه به اينكه متوني مثل اعترفات يك بسيجي را كه گويا نظر يك موافق است(گر چه هنوز هم باور نمي كنم و اين نظرات را حتي در صحبت مستقيم با تشييع كنندگان هم نشنيده بودم) را در اين وبلاگ ديده بودم، فكر مي كردم اين وبلاگ فقط براي بيان نظرات مخالفين نيست
.

2.     لازم به ذكر مي دانم كه به نظر اين حقير راه شكستن فضاي يك طرفه رسانه اي از ايجاد فضاي مغرضانه ويك طرفه ديگر منتها مخالف آن نمي گذرد بلكه بايد با بيان غير گزينشي وقايع و حقايق با آن مقابله كرد.

3.    در پايان از دوستان به خاطر اينكه متن اينجانب را روي وبلاگ گذاشتند تشكر مي كنم.

بخش اول؛

  با اين شعار هشت سال است که آشنا شده‌ايم اما من اين شعار را در 22 اسفند لمس کردم. ماجرا را يا بوديد و ديد و يا اين که شنيده‌ايد، روز سختي بود. از جايي شروع مي‌کنم که موافقان وارد صحن مسجد شدند و اذان گفته شد. موافقان در يک طرف حوض وضو گرفتند وعده اي از مخالفان كه مي‌خواستند نماز بخوانند در طرف ديگر حوض وضو گرفتند. وقتي نماز خوانده مي‌شد عده‌اي در صحن مسجد سوت و کف مي‌زدند نمي‌دانم چگونه شهيد در قلبشان جا داشت و براي جلوگيري از دفن شهادت آمده بودند. وقتي صحبتهاي دکتر نايبي به پايان رسيد موافقان هم به صحن مسجد آمدند. ابتدا يکي از آنان بالاي تريبون رفت تا دلايل خود را بگويد. گفت:"هدف ما تقابل سياسي نيست، ما هم نمي‌خواهيم پاي کسي از بيرون به دانشگاه باز شود، براي بيان نظراتتان به شما هم تريبون مي‌دهيم. من براي صحبت در تجمع ديروز شما آمده بودم ولي به من اجازه صحبت داده نشد." در طول صحبتهاي وي سوت و کف و هو کردن (در صحن مسجد!) قطع نشد، اينجا بود که زنده باد مخالف من را از شعاردهندگان آن ياد گرفتم. اين شعار يعني که اگر مخالف تو (بعد از سه هفته شنيدن حرفهاي تو) شروع به صحبت کرد او را حتما هو کن.

 

  استاد رفيعي، استاد محبوب ادبيات، براي مخالف و موافق صحبت کرد. او جانباز جنگ است، از شهدا گفت و حرفي سياسي نزد. اما احترام به استاد خود را هم ياد گرفتم. احترام يعني اينکه اگر استادت درسي به تو داد يا با سوت و کف يا هو کردن مانع حرف او بشو و اگر نشد به بالاي مسجد برو و بلندگو را قطع کن.

  صحبتهاي مخالفين شروع شد، فکر کنم آقاي ... اولين مخالف بود اما اينبار سکوت بر جمع موافقين و مخالفين حاکم بود. بعد از آن حرفهاي متفاوتي گفته شد تا نوبت به رييس هيات الزهرا رسيد که گفت:" متخطيان بايد مجازات شوند، اما حالا که شهدا آمدند نبايد آنان را از پشت در دانشگاه باز گرداند، اين رسم مهمان نوازي نيست!" حداديان آمد بالا و حرفهايي زد که اصلا بجا نبود. تابوتها آمدند با حسين حسين موافقان جمعيت را کنار زدند و به محل قبرها رسيدند. شنيده‌ام با عده‌اي هم برخوردكردند، که اگر چنين باشد کار ناپسندي کرده‌اند.

 

  کنار زدن جمعيت با آن وضع کار شايسته اي نبود، اما نمي‌فهمم اينگونه ايستادگي مخالفين واقعا براي جلوگيري از دفن شهادت بود؟! آيا ايجاد زنجيره‌اي انساني از دختران به معناي سوء استفاده سياسي از آنان نيست؟ و با شعارهايشان سازگاري دارد؟ آيا پرتاب نارنجک دستي و بطري آب براي جلوگيري از دفن شهادت بود يا اينکه فردايش سايتها و روزنامه‌هاي خاص بنويسند : تير هوايي و گاز اشکاور و ... زده‌اند؟ آيا با اينکار بجاي جلوگيري از دفن شهادت خود گورکن شهادت نشده اند؟ کسي را سراغ دارم که در اثر پرتاب نارنجک صورتش خونين و مالين شده بود اگر آنها زدند شما معتقدين به حقوق انسانها چرا زديد؟!  آيا اين دفاع از شان دانشگاه است که رييس دانشگاه را بزنيد؟! با شکاندن شيشه دفتر و ماشين نماينده اساتيد و دانشجويان از شان تحصيل و دانشگاه دفاع مي‌کنند؟! آيا تهمت زدن به طرف مقابل و نظامي ناميدن عده‌اي دانشجو(امثال من دانشجو سپاهي ناميده شديم فقط بدين گناه كه مخالف آنان بوديم) با زنده باد مخالف من سازگار است؟! آيا با هو کردن مخالف خود از آزادي بيان دفاع مي‌کنند؟!آيا بامسموم كردن فضاي دانشگاه وتهمت زدن به ديگران و نظرسازي خواستار رفراندوم بودند؟(تاكيد مي كنم با چشمان خود ديدم  كه نظرسنجي را به آنهايي كه دلشان خواست دادند و سؤالي

 را پرسيدند كه شايد من موافق هم به آن ر‍أي نه مي دادم تا نظر مورد علاقه ي خود را بيرون بياورند و تو خود حديث مفصل بخوان...).

شك ندارم كه اگر دانشگاه مسجد نداشت وبنا بود در آن مكان مسجدي بسازند به بهانة جلوگيري از دفن اسلام مانع مي شدندو بيچاره آنان كه به خاطر بازي سياسي عده اي مورد سوء استفاده قرار مي گيرند.  فردايش اما ماهيت بيرونيان نيز برايم روشن شد روزنامه اي  که دروغ گفت و گفت: 200 موافق و 700 مخالف! ( هر مخالف با انصافي اين را رد مي كند) و گفت: لباس شخصي‌ها شهدا را دفن کردند ( من اکثر تشييع‌کنندگان را مي‌شناختم و من خود آقاي هاشمي نايب رئيس دفتر تحكيم و

 اعضاي انجمن اسلامي اميركبير وتهران را در بين مخالفان ديدم!). سايتهايي که شنيده بودم دروغگو و جيره‌خوار بيگانه‌اند اما فکر مي‌کردم مسئولين براي توجيه کار خود مي‌گويند. هر آدم با انصافي ديد که چگونه به دروغ ‌گفتند: تير هوايي و گاز اشك آور زدند، و ...! و از يكي از مخالفين شنيدم كه گفت:مگر تك تيراندازها را روي دانشكدة برق نديدي!! و چه خوب دروغگويان دست خود را رو کردند.

  اما در پايان مي‌گويم:اي برادر بر صورت رئيس دانشگاهم مشت و سيلي زدي ! اما بدان تو هنوز هم دوست صميمي و برادر مني!

 

  "با اين اميد که سال نو سال نو شدن انديشه‌ها باشد."

      

بخش دوم ؛

 

  در بخش اول تعدادي از سوالاتي که برايم پيش آمده بود را مطرح کردم سوالاتي که حتي در صحبت با اعضاي انجمن اسلامي هم جوابي برايشان نيافتم.

  پرسشي که بايد به دور از اغراض به آن پاسخ گفت اين است که دفن شهدا در دانشگاه چه محاسني دارد؟

  از دلايلي که براي اين موضوع وجود دارد کمک به معنوي شدن فضاي دانشگاه در کنار علمي بودن آن و يادآوري ارزشهاست. مسلمانيم پس اعتقاد داريم که بنا بر آيات قرآن شهيد زنده است؛ يعني وقتي شهيد در جايي دفن شود، آنجا گوري براي مرده‌اي نيست بلکه آدمي زنده را به آنجا آورده‌ايم. جضور شهدا در دانشگاه به ما يادآوري مي‌کند که آنها براي چه رفتند. آنها رفتند تا ما آسوده درس بخوانيم.

بودن شهيد در برابر چشمان ما اين پيام را دارد که: اي دانشجو! بدان که براي چه راحت درس مي‌خواني! بدان که اگردَرست را دُرست نخواني، اگر براي حل مشکلات کشور قدمي برنداري، خون شهيداني را

 پايمال کردي که جانشان را دادند تا تو به ميهنت خدمت کني! اين يادآوري براي امروز ماست که بسيار دچار غفلت شده‌ايم اگر امروز من وقت خود را به بطالت مي‌گذرانم، اگر خوب درس نمي‌خوانم، اگر احساس تعهدي نسبت به کشورم ندارم علتش فراموشي و جدايي است. فراموشي خونهايي که براي امروز من ريخته شده‌اند و لاله‌هايي که براي آسودگي من پرپر شده‌اند. جدايي از نسلي که انقلاب کرد و براي استقلال کشورش خون داد. ممکن است بگوييد:" بهشت زهرا که هست، هركه مي‌خواهد يادش بيايد برود آنجا" منِ مدعي دين داري اعتراف مي‌کنم که اگر بگويم حتي سالي يکبار براي زيارت قبور شهدا رفته‌ام دروغ گفته‌ام. حضور شهيد در دانشگاه به ما اين امکان را مي‌دهد که هيچگاه دچار تنبلي و فراموشي نشويم. مگر مسجد با کلاسهاي ما چقدر فاصله دارد؟! شک نکنيد که همه ما چه براي نماز، چه براي درس خواندن و چه حتي براي خوابيدن بسيار به مسجد مي‌رويم. ما همه دوست داريم از گذشته بدانيم که چه شد؟ و براي چه شد؟ و ما بايد چه کنيم؟ در فضاي امروز که بسياري از گناهان براي ما روزمره شده‌اند وجود شهيد که زنده است خود مانع بسياري از کاستي‌هاي ما مي‌شود.

  اگر به وضغيت امروز کشورمان نگاه کنيم، مي بينيم مردم ما بخاطر استقلال‌خواهيشان و اسلام‌خواهيشان مورد غضب شرق و غرب دنيا قرار دارند و هر آينه است که زورگويان عالم براي از بين بردن اميد در دل اين مردم آنها را مورد هجمه قرار ‌دهند. بديهي است که ما دانشجويان که جزو قشر نخبه و تحصيلکرده جامعه هستيم بايد براي دفاع از استقلال و پيشرفت کشور پيشگام باشيم. نبايد به شهادت طلبي به عنوان حربه‌اي نگاه کنيم که يکنفر جان خود را مي‌دهد و کار ويژه‌اي در مقابل آنهمه سلاح پيشرفته نمي‌کند. اگر شهيد زنده در برابر چشمانمان باشد به ما مي‌گويد: ببين با همين

 شهادت‌طلبي که دشمنت تو را بخاطر آن مسخره مي ‌کند ما جنگ جهاني سومي را به سود خود به پايان رسانده‌ايم. جنگ تحميلي که پشتيباني و اطلاعات نظامي آنرا آمريکا، موشک اسکادش را شوروي، ميراژش را فرانسه، سلاح‌هاي شيميايي‌اش را آلمان، سکوت دنيا را سازمان ملل به تجاوزگرش هديه داده بود. شهدا فرهنگ شهادت‌طلبي را در دل ما زنده نگه مي‌دارند.

  مسئله ديگر علم متعهد است که اسلام بر آن تاکيد دارد. من آن سوال را تغيير مي‌دهم و گزينه پنجمي را که صحيح مي‌دانم بر آن اضافه مي‌کنم؛ دانشگاه محلي است براي كسب علم همراه با تعهد. علمي که در راه پيشرفت کشورت بکار رود علمي متعهد است و در اين حال است که ديگر عالمي بي‌دين يا متحجري بي‌علم نيستيم.

  در ادامه به نقد دلايل مخالفين مي‌پردازيم:

  1.      دوستان عزيز مي‌گويند دانشگاه گورستان نيست. اولا شهيد زنده است و مقايسه شهيد با مردگان نه با دين و نه با انصاف سازگار نمي‌باشد.دوما آيا شنيده‌ايد که در دانشگاه MIT آمريکا کشته‌شدگان جنگ جهاني دوم دفن هستند و بر مزارشان نوشته‌اند: "روشني امروز ما از تاريکي ديروز اينان است"؟! آيا مي‌دانيد که انگليسها اجساد کشته‌شدگان خود در جنگ جهاني را از سراسر کشور ايران جمع‌آوري کرده‌اند و در باغ قلهک مزاري برايشان ساخته‌اند؟ اگر ما مسلمانيم و معتقد به معاد و حيات جاودانة روح، چگونه است که براي شهداي خود( که علاوه بر ارزش ملي که مشترک بين تمام ملل است ارزش معنوي نيز براي ما دارند) حاضر نيستيم، اگر نگويم بهتر و بالاتر ارزشي برابر با غربيها قائل شويم.

  2.     مي‌گويند، از دفن شهدا سوء استفاده سياسي مي‌شود  و پاي عده‌اي از بيرون به دانشگاه باز مي‌شود.اين حرف جاي تامل دارد. اگر به صحبتهاي موافقين در روز حادثه و قبل و بعد آن گوش کرده باشيد آنان نيز مخالف اين اتفاقند و گفته‌اند که اگر کسي از بيرون به داخل دانشگاه بيايد ما خود اول مدعي هستيم. ضمن اينكه ديديم چگونه مدعيانِ مخالفت با حضور افراد خارج از دانشگاه خود در روز حادثه خلف وعده كردند.( من خود آقاي هاشمي نايب رئيس دفتر تحكيم و اعضاي انجمن اسلامي اميركبير وتهران را در بين مخالفان ديدم وچه بسا ديگراني كه نمي شناختم.)

  3.     دفن شهادت. من هنوز هم نفهميده‌ام که دفن شهادت چه معنايي دارد که بايد براي جلوگيري از آن حتي روي قبرهاي کنده شده خوابيد و مانع از دفن تابوت شهدا شد؟ يا بايد زنجيره انساني از دختران در برابر تابوت شهدا قرار داد تا شهادت دفن نشود يا نارنجک دستي به سمت قبور شهدا پرتاب کرد؟ يا اگر شهدا دفن شدند مگر چه شده است که بايد رييس دانشگاه را کتک زد؟

  4.     بايد رفراندوم برگزار شود. اگر نگاهي به چارت قانوني دانشگاه بيندازيد مي‌بينيد که شوراي فرهنگي مسئول تصميم‌گيري براي اينگونه موارد است و از نماينده‌هاي دانشجويان و دانشگاه تشکيل شده است. به اعتراف خبرنامه انجمن اسلامي( اولين شماره مطرح کننده بحث تدفين شهدا با عنوان: آقايان اينجا دانشگاه است) اين قضيه علي‌رغم مخالفت شديد نماينده انجمن اسلامي در شوراي فرهنگي تصويب شد( تصويب شد عينا در متن سرمقاله آمده است) گرچه در روز حادثه نمايندگانشان مي‌گفتند تصويب نشده. پس بنابراين يا در روز حادثه و يا قبل از آن به هر حال دروغ گفته‌اند و دروغگويان قابل اعتماد نمي‌باشند. اما اگر فارغ از اين به طرح رفراندوم نگاه شود ايراداتي دارد. چرا که اولا تمام مردم يک کشور صاحب اموال عمومي آن منجمله دانشگاه ما هستند. پس بنابراين براي هر کاري بايد از تمام صاحبان آن اجازه گرفت و رفراندومي عمومي برگزار کرد. دوما اگر بنا باشد براي هر کاري که عده‌اي مخالفند رفراندوم برگزار کنند فلسفه وجودي مجلس در يک کشور و شوراي فرهنگي در دانشگاه چيست؟! چرا براي تصويب بودجه هر سال که قطعا مخالفيني در بين مجلسيان و مردم دارد رفراندوم نبايد برگزار شود؟اگر بنا باشد هر كسي اگر با انجام كاري مخالف باشد،تجمع و اعتصاب كند ودرخواست

 رفراندوم بدهد ، به نظر شما آيا دانشگاه به جاي فضايي آرام براي تحصيل مكاني پر تنش نخواهد شد؟   پس اساسا برگزاري رفراندوم طرحي با اشكالات فراوان است، چه برسد رفراندوم در فضايي پر از تهمت و افتراوفضايي احساسي!!   

  در پايان همه دوستان را به قضاوت منصفانه و حفظ آرامش و دوستي‌ها دعوت مي‌کنم و از اينکه به صحبتهاي من  توجه کرديد تشکر مي‌کنم واگر كسي خواهان بحث شفاهي باشد،مشتاقانه از همين جا اعلام آمادگي ميكنم.

  والسلام علي من اتبع الهدي

  

         مجتبي عرب مازار يزدي   

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 14:7  توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف  | 

اعتراض مدنی

سلام

متشکریم
۱- از شریفی ها که در این مدت برای ما مقاله فرستادند یا دارند می نویسند(!) که بفرستند؛
۲- از شریفی ها که وبلاگشان را به ما معرفی کردند و گوشه ی وبلاگ گذاشتیم یا
می خواهند معرفی بکنند که گوشه ی وبلاگ بگذاریم؛
۳- از شریفی ها که عکس آپلود کردند و یا
به هر زحمتی هست دارند آپلود می کنند(!) که برای ما بفرستند؛

۴- و از شریفی و غیر شریفی ها که به این جا سر می زنند و نظر می دهند.

 

منتظر شرح ها، تحلیل ها، متن ها، شعرها، رمان ها(!)، عکس ها و "قس علی هذا" هایتان هستیم.
آدرس ما بود :
sharifuni.anjoman@gmail.com

 

پایدار و پیروز باشید.

 

               

 

                                               ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 ورودی 83 :

 

شاید مناسبترین قشر جامعه برای یادگرفتن اصول دموکراسی و مبانی رفتار در یک جامعه مدنی قشر دانشجو باشد چراکه زمینه این یادگیری برایش مهیاتر است و البته اصولاً باید علاقه مندتر هم باشد! اما سؤال این است که در جامعه ای مثل جامعه ما چطور میشود این اصول و مبانی را فراگرفت؟ توسط کدام الگو؟ جواب این است که آنانکه باید الگو باشند خود مشوق رفتار خشونت آمیز هستند و این باعث سردرگمی هرچه بیشتر این قشر مستعد میشود.در اصل یک دانشجو میتواند اینطور استدلال کند که وقتی با من به زبان خشونت صحبت میشود من چرا باید زبانی دیگر یاد بگیرم و به آن زبان گفتگو کنم واز همه بدتر، در نهایت به خواسته و هدفم نرسم؟

آنچه ما در 22 اسفند شاهدش بودیم یک تلاش کاملاً بیهوده یک عده دانشجو در جهت بیان خواسته هاشان آنهم به مدنی ترین شکل ممکن بود. از آنجهت میگویم بیهوده که در صورتی یک فعالیت را سودمند میگوییم که حتی اگر قطعاً ما را به هدف نرساند لااقل در نزدیک شدن به هدف به ما کمک کند اما آنچه اتفاق افتاد دانشجویان را حتی در رسیدن به هدف "بیان خواسته هاشان" کمک هم نکرد، که میتوان گفت بخاطر اتفاقات بعدی حتی آنها را دورتر هم کرد.

چرا دورتر؟ دلیلش این است که تجربه نشان داده است که اگر یک سیستم خشونت طلب با اعمال میزان خاصی خشونت به هدف قطعی اش نرسد دفعه آینده حتماً خشونت بیشتری اعمال میکند( و چرا چنین نکند وقتی خشونت و ارعاب وسایل مناسبی هستند) پس مطمئناً دفعه آینده برخورد حتی به این خوبی هم نخواهد بود!

( شما که انتظار ندارید جناب دکتر سهراب پور یکبار دیگر اجازه بدهد که کسی یک سیلی دیگر نثارشان کند؟! – البته اگر دفعه آینده به عمر تحصیل این دانشجویان و عمر ریاست ایشان قد دهد!!- )و اینطور به انحراف کشیده شدن این فعالیت دانشجویی بهانه خوبی خواهد بود برای سرکوب و مسکوت نگاه داشتن فعالیتهای دیگر. پس کسانی که میخواستند رفتار مدنی یاد بگیرند چیزی جز سرکوب شدن مداوم خواسته هایشان نمیبینند و این برایشان یک سرخوردگی عظیم و عقده یک خشم فروخورده را خواهد آورد که نتیجه ای جز نفرت ندارد. چرا نتیجه دیگری ندارد؟ زیرا تنها وسیله دانشجو برای بیان خواسته اش همان نشریات دانشجویی و تریبونهای محدود است و در صورت سختتر شدن عرصه همین تجمعات و گاهاً تحصنها! و در اصل میتوان گفت دانشجو فاقدآن قدرتی است که در جوامعی مثل جامعه ما برای مطرح کردن خواسته لازم است. و به همین دلیل است که بعد از برداشتن اولین گام چشمها به دهان و دستهای مسئولان دوخته میشود برای یافتن نشانه ای از حمایت. وقتی روز 21 اسفند این نشانه حمایت ظاهر میشود، همگی نفس راحتی میکشند که دیگر کار به جاهای باریکتر کشیده نشد چراکه ما از میزان قدرت خود باخبریم. و حتی وقتی صبح روز 22 اسفند " دروغ بزرگ" فاش میشود باز سیاست بر رفتار شدید و احیاناً خشونت آمیز نیست.( باز به دلیل آگاهی از میزان قدرت) اما اینبار دیگر هیچ دست و دهانی حامی ما نیست. پس وقتی ما خود را، تنها ،در برابر این سیل قوی و البته پیشبینی نشده میبینیم، انگار تمام آن مخالفتمان را با هرنوع عمل خشونت آمیزی از یاد میبریم و دست به ضرب و شتم میزنیم و خواستار استعفای رییس دانشگاهی میشویم که میدانیم قطعاً رییس بعدی از او بدتر خواهد بود. میتوان گفت ما میخواهیم دستی را که نه تنها از ما حمایت نکرده است بلکه ناظر بر اعمال خشونت بر ما بوده است را قطع کنیم.

چیزی که حالا ترسناک است قدرت اعجاب آور بشر در "فراموش کردن" است. و البته مسئولان به خوبی از این قدرت باخبر بودند که زمان این برنامه را اینطور حساب شده و مناسب تنظیم کردند.از لحاظ جو سیاسی حاکم بر کشور البته زمان زیاد مناسب نیست( با توجه به حساسیت جامعه جهانی بر روی اتفاقات داخلی ایران) اما  آنچه در دانشگاه شریف در 22 اسفند اتفاق افتاد نتوانست توجه زیادی – حتی از نظر رسانه پسندی -  جلب کند. و مسلماً اجازه ادامه این فعالیت هم به همان دلیل حساسیت برانگیزیش داده نخواهد شد.پس حداقل کاری که در حال حاضر میتوان انجام داد ادامه " بیان خواسته های جدید" است، و البته به همان تنها روشی  که ما بلدیم: به شکل مدنی!  

 

  

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 2:19  توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف  | 

به نام او كه قضاوت مي كند

اين يكي از متن هايي است كه از يكي از بچه ها به ايميل sharifuni.anjoman@gmail.com ارسال كرده است. منتظر مطالبتان هستیم. اگر روي وبلاگتان هم چيزي نوشته ايد اطلاع دهيد تا گوشه ي سمت راست به ليست وبلاگ ها اضافه شود.

 

 

ورودي 82-برق:

به نام او که قضاوت میکند

 

« بهار آمد، پریشان باغ من افسرده بود اما                 به جو باز آمد آب رفته، ماهی مرده بود اما »

    من آنروز کاری را کردم که به صلاح خودم میدیدم : اعتراض مدنی. آنها نیز کاری را کردند که به صلاحشان دیده شده بود: با سنگ وچوبدستی همزمان با شروع ذکر یاحسین حمله خود را به دانشجویان آغازکردند.

 

    بیایید اول کمی از دید موافقان طرح دفن شهدا در صحن مسجد دانشگاه شریف به قضیه نگاه کنیم...

شاید همانطور که همه میدانیم دفن شهادت ووسیله قرار دادن آن مهمترین هدف بود اما اهداف دیگری هم دنبال میشدند که از لحاظ اهمیت درخور نظرهستند:

        1. سرکوب وسرافکنده شدن دانشجویان فعال. دانشجویان بدانند که جواب تحصنهای اعتراض آمیزشان با فحش، کتک واحیاناً تهدید به اخراج ازدانشگاه پاسخ داده خواهد شد. همانطور که دانشجویان دانشگاه تهران نیز پس از ناآرامیهای مربوط به حوادث کوی دانشگاه وجریانات آقاجری، در قضایای اخیر مانند دانشگاه علم وصنعت تلاش وهمکاری قابل توجهی از خودنشان ندادند.

        2. محدودسازی فعالیتهای گروههای حمایت ازدانشجویان (چه گروههای اجتماعی وچه گروههای سیاسی) همانند دفترانجمن اسلامی. بدین ترتیب میتوان کانالهای اطلاع رسانی داخل دانشگاه به دانشجویان وهمچنین منسجم کنندگان اعتراضات آرام ومدنی دانشجویان ونمایندگان آنها را تحت کنترل ودر پشت پرده قرارداد.

        3. بدست آوردن بهانه وایجاد زمینه برای برکنارنمودن رئیس فعلی دانشگاه وانتصاب ریاست جدید واجرای سیاستهای جدید. همزمان با آغازبه کار دوره ریاست جمهوری فعلی، رؤسای دانشگاههای سراسری تهران، یکی پس ازدیگری ازحالت انتخابی به انتصابی بدل شدند. مدتی پیش که زمزمه های اجرای این طرح دردانشگاه شریف به گوش میرسید باتلاش چندگروه دانشجویی ازجمله دفترانجمن اسلامی امکان اجرای آن میسّرنشد واکنون با نسبت دادن زدوخورد رئیس دانشگاه به کل دانشجویان، فرصتی برای تحقق آن پدید آمده است.

        4. البته این نکته را انکارنمیکنم که درآن میان دانشجویانی نیز بودند که تنها برای قدردانی ازشهدا وترویج فرهنگ شهادت واشاعۀ مذهب اسلامی به موافقان گرویده بودند وتنها این عده از موافقان بودند که در پایان مراسم « برمظلومیت شهدا گریستند ».

 

    حال ازدید خودم، بعنوان یک دانشجو که عضوهیچیک ازگروههای دانشجویی حاضردر صحنه های آنروزنیستم وتنها بدلایل ذکرشده وبرای حفظ منزلت دانشگاه وجایگاه دانشجو- باتوجه به اینکه دانشگاه متعلق به همه دانشجویان است- وهمچنین اعتلای حق دانشجو دراظهار نظرواعتراض به شرایط خویش، به جمع دانشجویان مخالف پیوستم، قضیه را مرور مینمایم...

خوشبختانه دانشجویان معترض به طرح مذکور، درتمام مراحل و روزهای تحصن با تأکید مکرر بر مواضع وخواسته های خودمبنی براجرای همه پرسی پیش از تصمیم گیری درمورد طرح ونیز لزوم به خشونت کشیده نشدن اعتراضات، موفق شدند تاحدودی اوضاع را کنترل کرده واز پیشرفت درگیری به خارج از دانشگاه جلوگیری نمایند؛ که بدین ترتیب وبا امید به پشتیبانی مسئولین دانشگاه ودانشجویان از گروههای دانشجویی حاضر درتحصن واز رئاست محترم دانشگاه، انتظار میرود باجلوگیری از بروز مشکلات بیشتر فضای بازی برای فعالیتهای دانشجویان بوجودآید. نظر به اینکه بیانیه قرائت شده در پایان روز تحصن ازطرف تمام دانشجویان وبرای بهبود شرایط آنها تنظیم گردیده، مسئولین دانشگاه موظف به رسیدگی وتحقق آن میباشند. درخطاب به دسته ای که هدف چهارم را دنبال میکردند نیز میگویم مگر نه اینکه آن مردان در راه دفاع از حقوق ملت به شهادت رسیدند، پس چرا حال شما در دفاع از حقوق آنها حرمت همان ملت را نادیده گرفته وبه حقوق آنها تجاوز میکنید؟

 

من آنروز اشک ریختم. نه بخاطر سیاهپوشی که با ذکر یاحسین تابوت به دست راست وسنگ به دست چپ، انسانیت فاسد خودرا به تماشا گذاشت. نه! ونه بخاطر کسی که با بازکردن دهانش مذهبِ بی مذهبی خودرا به رخ آن دانشجوی دختر کشید. من ارزش اشکهایم را بیشتر از این میدانم. پس هرقطره آن را به پای آن سه شهیدی میریزم که ناظر بر مظلومیت دانشجویان بودند و فریاد میزدند:

« هیچ شک نباید داشت...روز خوبتر فرداست و با ماست »

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 10:54  توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف  |