تبليغاتX
بیست و دوم اسفند، دانشگاه صنعتي شريف - روزی نه چندان دور

بیست و دوم اسفند، دانشگاه صنعتي شريف

روزی نه چندان دور

از اول قرار بر این شد که این وبلاگ انعکاس دهنده نظرات بچه های دانشگاه شریف (ترجیحا مخالفین) باشد و نه بازتاب نظرات اعضای انجمن. لذا از ابتدا تاکنون٬ مطالبی که به sharifuni.anjoman@gmail.com فرستاده می شد٬ روی وبلاگ قرار گرفت. مطلبی که امروز روی وبلاگ منتشر می شود٬ آخرین متنی است که (تا این لحظه) به دستمان رسیده است و بنا نداریم که اگر دانشجویان دانشگاه تمایلی به ادامه حیات این وبلاگ ندارند٬ به زور این وبلاگ را زنده نگاه داریم.

اگر کسی مطلبی دارد٬ به sharifuni.anjoman@gmail.com بفرستد تا در وبلاگ منتشر شود. اگر هم دوستی آمد و نوشت که اینها (مخالفین!) حرفهایشان تمام شده و بازارشان کساد شده٬ بداند که اینجا کسی دکان باز نکرده است. محفلی است برای تبادل افکار و تحلیل ها میان دانشجویان. شاهد این مدعا ۹۷ کامنتی است که در پای یکی از مطالب (زنده باد مخالف من) میان موافقین و مخالفین رد و بدل شده است. به روز شدن مجدد وبلاگ بستگی به رسیدن مطالب تازه دارد. مطالبی درباره ۲۲ اسفند، احضارها٬ نقد انجمن و ...

--------------------

روزي نه چندان دور

 

يکشنبه 21 اسفند

 

بعد از ظهر بود که وارد ابن سينا شدم. از زمان تجمع مخالفين دقايقي مي گذشت. عده زيادي از دانشجويان در همکف ابن سينا جمع شده بودند و عده ديگري بدليل تراکم و کمبود جا از نيم طبقه شنونده و حاضر در تجمع بودند.

پس از اينکه يکي از اعضاء انجمن جريان اجراي غير قانوني طرح تدفين شهدا در دانشگاه را تعريف کرد ( که اطلاعات مربوط به آن چند روز بود که بر روي پانل انجمن قرار گرفته بود) چند نفر از مخالفين به بيان دلايل مخالفت خود پرداختند، از جمله اينکه «شهدا مقدس هستند و دانشگاه هم مقدس است و با آوردن شهيد به دانشگاه نمي توان به دانشگاه تقديس داد» و «اجراي اين طرح و به اين شکل يک حرکت سياسي و بازي با مقام شهداست» ، «اين طرح غير قانوني بوده و در شوراي فرهنگي به تصويب نرسيده و بايد به نظر دانشجويان در اين مورد اهميت داده بشه» ( کسي نمي گفت که شهدا نبايد دفن شوند بلکه صحبت از قانوني انجام دادن کار و محترم شمردن راي اکثريت دانشجويان به عنوان صاحبان حق در دانشگاه بود) ......... فرزند شهيدي نيز گفت که آنجنان با نام و مقام شهيد بازي کرده اند و از آن استفاده نموده اند که نمي خواهد اعلام کند فرزند شهيد است مبادا بقيه فکر کنند که با سهميه شهدا وارد دانشگاه شده در حاليکه با کسب رتبه و بدون استفاده از اين سهميه در دانشگاه شريف پذيرفته شده بود و اين طرح را سوء استفاده از نام شهيد مي دانست.

پس از صحبت هاي دانشجويان نظر بر اين شد که مخالفين طرح آهسته به سمت دفتر رياست دانشگاه حرکت کنند و به صورت کاملا آرام مخالفت و اعتراض خود را بيان نمايند.

پس از رسيدن به دفتر رياست مطلع شديم که دکتر سهرابپور با اينکه از اين تجمع باخبر شده بود ، در دانشگاه حضور ندارند و مهندس دواري براي پاسخگويي به دانشجويان حاضر شدند. ايشان نيز مسئوليتي از طرف رياست نداشتند و نمي توانستند با اختيار خود قولي بدهند. ما خواستار حضور مسئولين يا موافقين طرح شديم تا براي اين جمع دلايل خود را عنوان کنند اما هيچ موافقي براي بيان دليل حاضر نشد. در حدود جند صد نفر از دانشجويان دو ساعت را در فضاي سبز جنب دفتر رياست گذرانديم. دکتر وثوقي وحدت تنها مسئولي بود که در جمع ما حاضر شد و به عنوان نماينده رياست دانشگاه ، پس از صحبت با بجه ها قبول کرد که مراسم تدفين تا پايان تعطيلات عيد به تعويق بي افتد و پس از همه پرسي از دانشجويان دانشگاه براساس راي اکثريت عمل شود و سپس قطعنامه تجمع را که جز اين موارد شامل موارد ديگري نيز ميشد ( از جمله اينکه مسجد دانشگاه جزء صحن دانشگاه محسوب ميشود و ....) به همراه دانشجويان امضاء کرد. ( امضاء ي که کمتر از 12 ساعت اعتبار داشت.)

 

دوشنبه 22 اسفند

صبح متوجه دروغ بزرگ و خلف وعده مسئولين شديم. درهاي مسجد قفل شده و شهدا آماده براي تدفين بودند. اين يعني نظر دانشجويان و مسئولين دانشگاه هيچ هم به حساب نمي آيد و عده اي که روز قبل حتي به خود زحمت حضور در جمع مخالفين و بيان دلايلشان را نداده بودند ، براي نظر دانشجويان و قول و حرف نماينده رياست دانشگاه هم ارزشي قائل نبودند.

قرار بر اين شد که قبل از ظهر مخالفين در مقابل ساختمان ابن سينا براي اعلام دوباره مخالفت و اعتراض خود به انجام اين طرح جمع شوند. اين بار عده دانشجويان بسيار بيشتر از روز قبل بود و در محوطه جلوي بوفه جمع شده بوديم. بار ديگر چندين نفر از دانشجويان صحبت کردند و اين بار با وضوح و دلايل بيشتري به مخالفت پرداختند.

«شهدا ارزشمندند و اين به خاطر جسم و پيکر آنان نيست ......» ،« آيا شهداي صدر اسلام در وسط شهر و ميادين دفن مي شدند يا اينکه در مزار مخصوص شهدا ؟» ، «دليل اين توهين به دانشجو و دانشگاه چيست ؟ چرا راي و نظر دانشجو اينگونه پايمال مي شود ؟ وعده ديروز مسئولين چرا زير پا گذاشته شد ؟ ....»

تصميم گرفتيم تا به مسجد برويم و اظهار مخالفت خود را به گوش عاملين و مجريان طرح برسانيم. و قبل از آن يکي از اعضاي انجمن همه دانشجويان را دعوت به آرامش کرد و گوشزد کرد که مخالفت ما تنها يک اعتراض آرام و مدني است و گفت دانشجو گفت و گو مي کند. دانشجو صحبت مي کند. دانشجو اعتراض مي کند اما دانشجو با کسي درگير نمي شود. دانشجو شيشه نمي شکند و دانشجو خسارت نمي زند. دانشجو خشونت به خرج نمي دهد. دانشجو آرام است. دانشجو طالب گفتمان است.

پس از رسيدن به درهاي قفل شده مسجد تا اذان ظهر صبر کرديم تا بالاخره در ها باز شدند. در جلوي رواق ي که براي تدفين شهدا حفر شده بود ، ايستاديم. عده اي وضو گرفتند تا نماز بخوانند و عده اي نيز بر روي زمين نشستند. پس از ساعتي زير آفتاب نشستن و هر از گاهي سر دادن شعار که مخالف اين طرح هستيم و اين حق ماست که به عنوان دانشجو درباره مسائل اينچنيني دانشگاه نظر دهيم ، بلندگو هاي مسجد شروع به پخش روضه و ... کردند. دانشجويان که براي شنيدن دلايل موافقين و صحبت هاي منطقي آمده بودند ، شاهد چنين حرکتي به جاي گفت و گو بودند. پس از يکي دو ساعت بالاخره به خواسته ما مبني بر گفت و گو و دادن بلندگو به مخالفين پاسخ دادند. در طي اين مدت دانشجويان مخالف ، کيف و جزوه به دست ، نيمي از صحن مسجد را پر کرده بودند.

بازي رواني موافقين شروع شد. از طرفي صداي نوحه و روضه و ... قطع نميشد و يکي پس از ديگري تازه نفس به پشت بلندگو مي رفت و از طرفي ديگر نماينده مخالفين پس از مدتي بازگشت و معلوم شد که اصلا موافقين قصد گفت و گو ندارند. اين جريان ادامه داشت و عده کمي از موافقين نيز طي اين مدت در سمت ديگر مسجد جمع شده بودند که با وجود حضور چهره هاي غير دانشجو تعداد آنان به يک سوم جمعيت مخالفين نيز نمي رسيد. ( موافقيني که بعدا خود را نماينده اکثريت دانشجويان شريف خواندند !! )

بالاخره بلندگو به مخالفين نيز داده شد تا يکي يکي از موافقين و مخالفين نظرات خود را اعلام کنند. هرچقدر مخالفين براي مخالفت خود دليل و برهان مي آوردند و از موافقين دليل مي خواستند ، در عوض حرف موافقين به 2 جمله ختم ميشد که به اشکال گوناگون بيان مي کردند. «شهيد مقدس است» و «و بايد در دانشگاه دفن شود». ظاهرا آقايان به فکر ادله اي براي ارتباط بين اين دو جمله نگشته بودند و ارتباط بين آن ها را آنچنان بديهي و واضح مي ديدند (و مي بينند) که از آن ها تابحال نيز دليلي بر اين موضوع نشنيده ام.

موافقين آنچنان به اشکال گوناگون تاکيد مي کردند که شهيد مقدس است، شهيد خوب است، هرچه داريم از شهيد داريم ، شهيد هميشه زنده است، .... گويي ما مخالف اين جملات باشيم ، بلکه ما نيز همين حرف را مي زديم که شهيد هميشه زنده است و اينگونه طرح ها آن ها را زنده تر يا مقدس تر نمي کند بلکه بازيچه اي خواهد بود در دست عده اي تا از آن براي منافع شخصي خود سود برند.

پس از ساعتي بيان اظهارات مخالف و موافق براي ما مسلم شد که در پشت اين طرح هيچ دليل و برهان منطقي يا وجود ندارد يا نمي خواهند ما را از آن مطلع کنند. بر آنان نيز مسلم شده بود که نمي توانند سوالات ما را پاسخ دهند و دلايلي بر رد صحبت هاي ما بياورند. خود را نماينده اکثريت چند هزار نفري دانشگاه مي دانستند در حاليکه تعدادشان از چند صد نفر تجاوز نمي کرد. آنچنان اکثريت دانشجويان دانشگاه را موافق طرح خود مي ديدند که همه پرسي را لازم نمي دانستند. آنچنان به عقيده خود ايمان داشتند(!!!!) که دليلي براي پرسيدن «چرا؟» يا پاسخ به آن نمي ديدند.

بالاخره بلندگو ها برچيده شد و پرده ها کنار رفت. اين چند ساعت بازي و نمايش تدارک ديده شده موافقين به پايان خود رسيده بود. مداحي ميکروفون را بدست گرفت و با نوحه سرايي احساسات خام موافقين را به غليان درآورد و در لحظه اوج با «يا حسين» گفتن ها يي که بيشتر فرمان حمله بود تا بيان مظلوميت ، حمله به مخالفين آغاز شد. ... عده اي با تابوت بر دست وارد صحن مسجد شدند و در کمتر از چند دقيقه با ضرب و شتم دانشجويان مخالف راه خود را به سمت محل حفر شده باز کردند. من در انتهاي صف مخالفين شايد کمترين جراحت را ديدم که تنها پايم زخمي شد. پس از اينکه تحت فشار به داخل رواق پرت شدم و عينکم از صورتم کنده شد ، فردي را ديدم که خم شد و با جسم ميله مانند و تيره رنگي که در دست داشت از پشت دانشجويان را هدف ضربه قرار داد ، ناگهان متوجه جسمي شدم که بر روي زمين زير پاي جماعت تابوت به دست افتاده ، يکي از دختران دانشجو بود که بين سنگ هاي کنده شده کف رواق و تابوتي بر رويش انداخته بودند گير کرده بود و وزن تابوت سرش را به سنگ ها فشار مي داد. نفهميدم که چگونه او را از زير تابوت بيرون آورديم و به زحمت از بين جمعيتي که همجنان ما را مورد ضرب قرار مي دادند ، خارج شديم.

در آن لحظه برايم هيچ اهميتي نداشت که در آن حفره ها چه چيزي دفن مي شود ، شهيد ، شهادت يا ارزش ها .... فقط به فکر سالم خارج شدن از اين منجلاب بودم .........

دانشجويان که به سمت دفتر رياست حرکت کردند ، همراهشان رفتم و به همراه بچه هاي انجمن در جلوي درب دفتر رياست ديواري درست کرديم تا دانشجويان خشمگين را آرام کنيم ، با گفت و گو ! تا به آرامش دعوتشان کنيم، اما دل همه ما آشوب بود. چه بايد مي گفتيم ؟ خودشان و دوستانشان ، ما و دوستانمان در جلوي چشمان آنها و ما مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند ، ديگر چه حرفي براي گفتن مانده بود ؟

آن هايي که در مسجد به خيال خود گريستند ، اگر به فردايي ايمان دارند ، چه جوابي در برابر اين ظلم خواهند داشت ؟

کمي بعد باخبر شديم که رييس دانشگاه که تا بحال تصور مي کرديم در دانشگاه نيست ، در مسجد حضور داشته و حال به سمت ماشين خود مي رود تا دانشگاه را ترک کند. بچه ها دفتر رياست را ترک کردند و به سمت درب جنوبي دانشگاه رفتند. من و عده اي همچنان در کنار درب رياست مانديم .....

پس از مدتي که به سمت آمفي تئاتر رفتم با جمعيتي از دانشجويان روبرو شدم که خواستار توضيح و حضور رييس دانشگاه بودند و دکتر سهرابپور نيز در پناه عده اي از بچه هاي انجمن در داخل ساختمان آمفي تئاتر پناه گرفته بود. آنجا نيز با صحبت سعي در آرام کردن جو داشتيم، اما با اتفاقاتي که در مسجد افتاده بود ، به راحتي موفق نشديم و پس از مدتي طولاني دانشجويان را به سمت ديگري از دانشگاه هدايت کرديم. از اينجا به بعد ديگر اتفاق خاصي رخ نداد ، البته صحبت هاي بسياري بين دانشجويان بيان شد و بيانيه اي هم خوانده شد ......

در انتها مطالبی در ذهنم مطرح شد :

1) صبح 22 اسفند ، درب هاي مسجد بروي دانشجويان بسته شد و در داخل مسجد عده اي سرگرم تدارک مراسم تدفين بودند ، اگر اين مراسم بطور قانوني و با موافقت اکثريت دانشجويان انجام ميشد و يک کار فرهنگي هم محسوب ميشد ، چه احتياجي به پنهانکاري و قفل کردن درب هاي مسجد بود ؟ جز اينکه از همين ابتدا چنين طرحي باعث جدايي عده اي و بستن در ها  بر روي عده اي ديگر بود ؟

اگر درب هاي مسجد دانشگاه بر روي دانشجويان بسته مي شود و به قول بعضي ها جزء دانشگاه محسوب نمي شود تا تحت تصميم گيري هاي دانشگاه باشد ، آيا بهتر نيست که با شفافيت برخورد شود و درب هاي مسجد به روي دانشگاه بسته بماند تا اين تصور غلط که مسجد جزئي از دانشگاه است و درهايش بروي دانشجو باز ، در ذهن ما دانشجويان شکل نگيرد ؟

2) با وجود بيان دلايل فراوان از طرف مخالفين طرح ، موافقين به هيچ کدام از سوالات ما پاسخ ندادند و جز دلايل واهي که هيچ ارتباطي با آثار تدفين شهدا نداشت ، حرفي نزدند. حتي مطالبي که در اين ارتباط چاپ کردند بدون امضا و ذکر نام و به عنوان جمعي از دانشجويان شريف ناميدند.

3) رييس هيات الزهرا در جمع مخالفين و موافقين ، ابتدا مخالفت خود را با اين طرح اعلام کرد و سپس گفت حالا که ديگر شهدا به داتشگاه آمده اند با آغوش باز از آن ها استقبال کنيم ! مصداق بارز در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتن.

پس مخالفت ديروز دانشجويان و قول قطعي دکتر وثوقي وحدت چه شد ؟ آيا در محيطي مثل دانشگاه در مقابل چنين اتفاقاتي بايد گفت «حالا که شده بي خيال !» ؟

علاوه بر اين ها ، اين شهدا هنوز وارد مسجد دانشگاه نشده بودند و ساعتي بعد با فرمان «يا حسين» مداح به مسجد داخل شدند، پس هم ديروز ، هم ديشب ، هم آن روز صبح و هم تا آن لحظه فرصت بود تا اين طرح لغو شود و اين عمل به اصطلاح «انجام شده» انجام نشود!

4) ما دانشجويان مخالف با کيف و جزوه به دست چند ساعت زير آفتاب مانديم، در حاليکه چند ساعت قبل مطلع شده بوديم و عده اي نگران کلاس هايشان بودند ، چند نفر از بچه ها (و نه اعضا انجمن) براي خريدن آب و بيسکويت از جيب خود خرج کردند. با اين اوصاف خيلي سخته که دروغ هاي شاخداري رو بشنويم که از برنامه ريزي و هدايت دانشجويان از خارج از دانشگاه حرف مي زنن !! در عوض موافقين طرح ، برنامه ريزي و آينده نگري خيلي بيشتري داشتن ، بي تفاوتي نسبت به مخالفت دانشجويان در روز قبل ، قفل کردن درب هاي مسجد ، پنهاني انجام دادن بيشتر کارهاي تدفين و نصب شبانه تبليغات، دعوت از مداح و مشاور رييس جمهور و برخي عناصر غير دانشجو، استفاده از افراد قدرتمند براي حمل تابوت ها تا بتوانند هم تابوت ها را بلند کنند و هم دانشجويان را مضروب، برنامه منظم «نوحه خواني ،صحبت ، مداحي و تحريک موافقين» و شايد حتي آموزش افراد براي حمله و نتيجه گيري در کمترين زمان و استفاده مناسب از بيل و تابوت به عنوان وسايل حمله !!

5) جالب است که وزير علوم ابتدا ، طرح تدفين شهدا را امري بي اهميت مي داند که ارتباطي با وزرات علوم ندارد و تصميم گيري درباره آن را بر عهده دانشگاه ها مي گذارد و پس از اينکه اين طرح با اين شکل انجام شد خود را موظف به دخالت مي کند.

اگر بنا به گفته وزير علوم ، اين طرح يک طرح داخل دانشگاهي است ، چگونه پس از اعلام نظر نماينده رياست دانشگاه اجرا مي شود ؟ مگر جز رييس دانشگاه و دانشجويان چه کسي يا چه کساني چنين حقي دارند ؟

 

80 عمران

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 13:18  توسط یکی از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف  |