خام –ِ پخته !!!!
آنچه پس از هیجانات می ماند٬ تحلیل های منطقی و عبرت آموزی است. بازبینی رفتار گذشته و یافتن راه چاره ای برای آینده. تجربه٬ معلم انسان است و آن کس که با فروکش کردن احساساتش٬ تحلیل و نقد را نیز فراموش می کند و فقط به ذکر ماوقع می پردازد٬ از این معلم بی بهره مانده است.
برایمان بنویسید از درس هایی که هنوز کسی در این وبلاگ منتشر نکرده است. بنویسید از کارهایی که می توانستیم بکنیم و نکردیم. بنویسید از کارهایی که پس از این می توانیم بکنیم : sharifuni.anjoman@gmail.com شاید کسی بخواند و در راه و روشش تجدید نظر کند.
--------------------
به نام خداوند تک تک ثانیه ها
خام –ِ پخته !!!!
می خواهم از روز 22 اسفند و بعد از آن با نگاهی متفاوت از آنچه تا کنون نوشته اند بنویسم .
می خواهم به اثرات مثبت آن روز بیاندیشم و از آن چه برای من دانشجوی بی تجربه مفید بود ، بنویسم .
اگر از نگاه انسان مثبت نگر به قضایا ی آن روز و بعد از آن نگاه کنیم می بینیم که اثرات چندان بدی هم نداشته! چرا عادت کرده ایم که همیشه به جنبه های منفی و ظاهری قضایا نگاه کنیم ؛ به نظر من گاهی مواقع بهتر است تا از شرایط پیش آمده استفاده کرد و به نفع خویش از آن بهره برد .
در روز21 اسفند ، یک روز قبل از دفن شهدا ما (من و خیلی ها مثل خودم و نه لزوما همه) خام خام بودیم ! و شاید برای اولین بار بود که خودمون شخصا توی یک تحصن شرکت می کردیم برای رساندن صدای خود به گوش کسایی که یا واقعا نمی شنیدند و یا نمی خواستند که بشنوند . ما توی دانشگاه کاری غیراز درس خواندن کردیم ، کاری که شاید خیلی وقته این جور فعالیت ها با دانشجو ها غریبه شده ...
و این به نظر من واقعا قشنگ بود ...
و روز بعدش دیدیم که تمام تحصن دیروزمون الکی بوده و برخلاف وعده های داده شده عمل شده ، اما باز هم تحصن کردیم و این بار طولانی تر و شاید هم با انگیزه تر !
شاید هر عقل محاسبه گر دور از صحنه ای می توانست بیا ندیشد و به این نتیجه برسد که کار دفن شهدا تمام شده است . اما مایی که دیروز تجربه ی یک تحصن آرام را کرده بودیم و تا حدودی حا ل و هوای متفاوتی در ما ایجاد شده بود فکرمون چیز دیگر بود و اراده هامان نیز پایدار تر. و شاید جو آن روز بود که از ما دانشجویانی از نوع دیگر ساخته بود متفاوت از روزهای قبل .
آن روز باز هم برای اولین بار ، مخالفان و موافقان نشستند و در حضور افراد زیادی با هم تبادل نظر کردند و مطمئنا اکثر سخنران های دو طرف می دانستند که کار تمام شده است ولی از شرایط بوجود آمده استفاده کردند تا انگیره و هدف خود را از مخالفت یا موافقت به گوش حاضرین برسانند چرا که بودند کسانی که دلیل بودن خود را در آن جمع نمی دانستند و تازه بعد از آن سخنرانی ها بود که دانستند و بعد ها به دیگران می گفتند .
و آن جو گفتگو چقدر قشنگ بود ...
و حتی پس از دفن شهدا ، ما ایی که انتظارش را نداشتیم و شاید تجربه اش رو ، شکه شده بودیم و عصبی و حتی بعضی هامون بد جوری به هم ریخته بودیم و چه کارهایی که از روی خشم نکردیم . خود من اگر به خاطر ترسش نبود و یا بهتر بگم اگه جراتش رو داشتم حتما شیشه های اتاق رئیس دانشگاه رو می شکستم تا شاید کمی از عصبانیت ام کاسته شود. ...
اما می دیدم که خیلی از انجمنی ها – البته با تجربه هاشون – چقدر خونسرد بودند و خوددار .و محتاط و عاقبت اندیش ؛ شاید اونا می دونستن که بعد ها همین خشم های کوچک ما ، بهانه میده دست اونایی که دنبال بهانه اند و مقصر .
اما عوضش فکر می کنم من هم الان از این نوع تجربه ها – هر چند کوچک – به دست آورده ام ؛ من هم درس های زیادی گرفتم برای کنترل خشم ؛ برای اینکه یادم باشه اوضاع همیشه اونجوری پیش نمی ره که من می خوام و اگر وضع بدی پیش آمد خودم بدترش نکنم – مثل سکوت فردای آن روز که از هر فریاد نسنجیده ای رسا تر بود- شاید مهمتر از همه حفظ آرامش و اتحاد بعد از هر حرکت گروهی.
تا حالاش از تجربه ی رهبران مخالف ها – نمی دونم به کار بردن واژه رهبر درست است یا نه ولی هر حرکتی از این نوع وجود رهبر یا خط دهنده لازم است- گفتم اما شاید اونا تو یک چیز تجر به نداشتند و یا کم تجربه بودند و نتونستند اون جمعیت رو خوب کنترل کنند و یا از قبل آماده چنین اتفاقاتی بکنند .
و بعد از این همه مثبت نگری ، بیایید تمام ناکامی های گذشته رو کنار بگذاریم ، نقاط ضعفمون رو پیدا کنیم و برای تجربه های این چنینی بعدی از شون استفاده کنیم و نذاریم این شور پرهزینه ای که اکنون در ما ایجاد شده فراموش شود . باور کنید توی این مملکت اونقدر تصمیم های نا معقول و غیر حرفه ای گرفته می شود که در صورت ادامه ی در صحنه بودن خود می تونیم پخته پخته پخته شیم .
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه کی می تونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه
